سه روزه که مرخصيم تموم شده و دارم ميام سرکار. هرچند که تمام وقت توی اداره کلافه ام و فکرم پيش ايلياست. می زارمش پيش مامانم. خدا رو شکر خوب می مونه و اصلاْ اذيت نمی کنه. ولی من اين چند روزه خيلی از نظر روحی به هم ريخته هستم. آخه از ساعت ۷ صبح تا ۴ بعد از ظهر نمی بينمش و حسابی دلم براش تنگ ميشه.احساس بدی دارم. حس می کنم از اون روزی كه ميام اداره بين من و ايليا فاصله افتاده. 

بدجوری سر دوراهی گير کردم که آيا کاركردنم رو ادامه بدم يا بمونم خونه و ديگه سركار نيام. من فقط يک ماه فرصت دارم تاتصميم بگيرم. ولی هر چی فکر می کنم به نتيجه ای نمی رسم. با اينکه مامانم از خودم بهتر از ايليا نگهداری می کنه دوست دارم كه خودم پيش پسرم باشم و از بزرگ شدنش لذت ببرم. از طرف ديگه می بينم که دلم نمياد بعد از ۸ سال سابقه ، کارم رو از دست بدم و خونه نشين بشم. آخه هم کارم خوبه و هم محل کارم خوبه و خلاصه اينطوريه که ميگم توی بد وضعيتی گير کردم. چه بيام سركار و چه نيام يه خوبيها و بديهايی داره كه تصميم گيری رو برام مشكل كرده.دوست ندارم راهی رو انتخاب کنم که بعدن پشيمون بشم. تو رو خدا برام دعا کنين که بتونم تصميم درستی بگيرم.

ايليا امروز ۴ ماه رو تموم می کنه و ديگه فردا وارد ۵ ماهگی ميشه. امروز يه واكسن داشت كه سيامک و مامانم بردنش. الان مامانم تماس گرفت و گفت كه واكسنش رو زديم. بچه خوبی بوده و يه كم بيشتر گريه نكرده. وزنش ۸  كيلو بوده و قدش هم ۶۵ سانت.

من به اندازه يك وعده شير برای ايليا می زارم. ولی كمه و مامانم مجبوره كه يكی دو بار هم بهش شيرخشك بده تا من برسم. ولی دكتر امروز به مامانم گفته كه بهتره به جای شيرخشك بهش فرنی بدين.

هر روز كارای جديد و جالبی انجام ميده و من و باباش و ذوق زده می كنه. تازگيها موقعی كه خوابش ميگيره مثل باباش خواننده ميشه و شروع می كنه به خوندن تا موقعی كه خوابش ببره. وقتی تصميم ميگيره بخنده ديگه ول كن نيست و الكی می خنده. وقتی هم كه نخواد بخنده هر كاريش می كنيم نمی خنده. برای غريبه ها حسابی كلاس می زاره و اخم می كنه و اصلا توی چهره طرف نگاه نمی كنه و صورتش رو برميگردونه (مثلا خجالت كشيده). البته اين رو هم بگم كه كلا با آقايون ميونه بهتری داره و برای خانوما خيلی قيافه ميگيره. (بچم نجيبه ديگه).

بعضی موقع ها كه بازه و حسابی سرحاله خودش رو كاملا مچاله می كنه تا موفق بشه خودش رو برگردونه و روی شكم بخوابه و معمولا هم صدای گريش در مياد. چون دستش ميمونه زير بدنش و دردش مياد. 

مدام اين دستاش توی دهنشه. نمی دونم آخه اين دستاش چی داره كه هميشه تا مشت توی دهنشه و همچين ملچ و مولوچی می كنه كه آدم هوس می كنه يه كم دست بخوره.

ببخشيد خيلی پست طولانی شد. آخه تنبلی كرده بودم و يه مدت ننوشته بودم. ولی از اين به بعد سعی می كنم بيشتر آپ كنم.

Image Hosted by Photo Hosting - Free Image Hosting

ايليا عاشق حمومه. توی حموم صداش در نمياد. فقط از اينکه آب بريزم سرش خوشش نمياد.

Image Hosted by Photo Hosting - Free Image Hosting

وای چه خواب شيرينی.......

وای چه خواب تلخی ........

 

Image Hosted by Photo Hosting - Free Image Hosting

پسر کو ندارد نشان از پدر ........