پیشاپیش از طرف خودم و باباسیامک و ایلیا سال نو رو به همه دوستان عزیزم تبریک میگم و امیدوارم سال خوبی پیش رو داشته باشید.

خیلی مطلب بود که می خواستم قبل از تموم شدن سال در مورد ایلیا بنویسم اما متاسفانه فرصت نشد. همه رو یه جا یادداشت کردم تا توی سال جدید ثبتشون کنم.

عاشق این نگاه شیطونتم مامانی !

عید سال 88 چهارمین سالیه که ایلیای عزیزم در کنار ماست. اما تفاوتش با سالهای پیش در اینه که تا پارسال ایلیا خیلی کوچیک بود و خیلی مفهوم عید و درک نمی کرد. اما امسال از خیلی وقته پیش منتظر عیده . هر سال خودم براش می رفتم خرید می کردم اما امسال فسقلک و همراهمون بردیم که لباس و کفش اندازه براش بگیریم. سر خرید کفشاش کلی هم ما هم مردم و هم فروشنده خندیدیم. پسرک بعد از اینکه کفشی رو که من و باباش براش انتخاب کرده بودیم پسندید و تایید کرد و وارد مغازه شدیم چشمش به اسکیت ها افتاد و گیر داد که من کفش نمی خوام اسکیت میخوام. به هزار زحمت ما تونستیم کفش رو پاش کنیم تا سایز پاش رو بگیریم. چون با دیدن اسکیت ها میخواست به جای کفش از این به بعد با اسکیت راه بره . دلم می خواست براش یه دونه بخرم اما سایز پاش موجود نبود و گفتن کلا برای بچه این سنی اسکیت نیست. عشق به اسکیت از چندماهگی تو وجود ایلیا هست. یادمه هفت هشت ماهش بود نفیسه دخترعمش و نیما پسرعمش توی حیاط اسکیت بازی می کردن و ایلیا  چنان دست و پایی واسشون می زد که خدا می دونه . یه سال و خورده ایش بود که اسکیت نفیسه رو پاش کردیم و به زور یه خورده تو حیاط با گرفتن دستاش راش بردیم. بهش قول دادیم غذاش و خوب بخوره که زود بزرگ بشه تا براش یه اسکیت بخریم.

دلم می خواست فرصت داشتم و دونه دونه به تک تک خونه های وبلاگیتون سر می زدم و سال نو رو تبریک می گفتم. انشاالله دید و بازدید سال نوی وبلاگی بمونه برای بعد از عید که هممون فرصت بیشتری داریم.

با یه عالمه عکس از ایلیای عزیزم این پست و به پایان می رسونم.

سال نو مبارک و خدانگهدار !

 

این عکس ایلیا درسته یه خورده غمگینه اما من خیلی دوستش دارم و گذاشتمش تا شماها هم ببینید. اینجا رفته بودیم مهمونی اولش بود ایلیا یه خورده مثلا خجالت کشیده قیافه گرفته نشسته.

اینجا دیگه یه خورده گذشته بود و عروسک میزبان رو برداشته بود و چون بچه نداشتن با عروسکشون سرگرم شده بود.

در حال بستن دکمه های لباس عروسک. شصت بار لباساش و درآورد دوباره تنش کرد!

اینم یه عکس دونفره از ایلیا و عروسک همبازیش !

در حال حرف زدن با عروسک !

اینجا دیگه داشت کار به عشقولانه و این حرفا می کشید که جداشون کردیم.

اینم ایلیا که شدیدا اینجا تو حسه !

عشق و عمرمی مامانی قشنگم !

عشق عینک آفتابی من ! عاشقتم!

قربون این خوانندگیت بشم من که یکسره بلندگو به دست بالای چارپایه در حال خوندنی عشقم !

اینجا هم در حال ارگ زدن و طبق معمول خوندن !

اینجا هم که بغل دم و دستگای خوانندگیش خوابش برده . این عکسش و هم خیلی دوست دارم !