این پست و پنج شنبه عکسا رو آماده کرده بودم میخواستم متنش و بنویسم ارسال کنم که اینترنت قطع شد و نشد. در واقع امروز یکشنبس که من دارم می نویسم.

پسرکم از دیروز صبح که بیدار شد دیدم سرما خورده . هم تب داشت هم صداش گرفته بود. انگار دوباره یه ویروس سرماخوردگی اومده مواظب به بچه هاتون باشید. با اینکه دیروز بعدازظهر بردمش دکتر و داروهاش رو هم خورده بود نصفه شب بیدار شد دستشویی داشت بغلش کردم ببرمش چنان داغ بود که خدا میدونه . خیلی ترسیدم و کلی هول کرده بودم. واسه اینکه از تب بچه خیلی می ترسم. دوباره بهش استامینوفن دادم و دست و صورتش و شستم و پاشویش کردم یه کم بهتر شد. البته همچین خوابش پرید که دیگه تا صبح نخوابید و صبح با پای خودش بردمش خونه مامانی اینا و تا رسید به مامانم گفت مامانی اینا می دونی چی شده ؟ من مریض شدم. بعدم عین یه آقا با من خداحافظی کرد و رفت بغل مامانم بخوابه .

خداروشکر یه مدته خیلی خوب شده و صبح ها اگه بیدارم بشه اصلا بهونه نمی گیره و خیلی راحت از من خداحافظی می کنه. قبلا آخه اینطوری نبود و اگه صبح موقعی که می زاشتمش خونه مامان بیدار می شد دیگه مکافات داشتم واسه بیرون اومدن از خونه.

ایلیای من در حال حاضر دقیقا سه سال و شش ماه و هفت روزشه . الهی فدای اون چشای خوشگلش و  اون زبون شیرینش بشم که وقتی حرف میزنه ضعف میکنم واسش !

 ایلیا به چند نفر که البته تعدادشون انگشت شماره نمی دونم چرا حساسه . زیاد دوست نداره من باهاشون حرف بزنم و یا اونا بامن حرف بزنن. یکیش دوست مامانمه که یه روز داشت با من حرف می زد ایلیا اومد من و بغل کرد و رو کرد به اون خانومه گفت لطفا با مامان من حرف نزن! اونم گفت چرا ؟ ایلیا هم گفت : مامانم و میخوام یادگاری نگه دارم واسه عمم تعجب خنده میخوام بزارمش تو ویترین  وای دیگه ما مرده بودیم از خنده خنده حالا من موندم این حرف و از کجا آورد زد . اونم واسه کی ؟ واسه عمش ؟ عمه بهار می دونی ایلیا واسه کدوم عمه میخواد من و یادگاری نگه داره ؟ عمه وسطیه !نیشخند

 عزیز دلم اصلا خوشش نمیاد با صدای بلند باهاش حرف بزنم. اون روزی یادم نیست داشت چه کار اشتباهی انجام می داد بهش آروم گفتم ایلیا جان مامان این کار و نکن . گوش نکرد و تکرار کرد. بار دوم با صدای بلند و کمی عصبانی گفتم مگه نمیگم این کار و نکن ؟ بغض کرد اومد پیشم گفت : مامان دعوام نکن . آروم بگو ایلیا جون این کار و نکن ! فدات بشم من مامانی اینقدر تو احساساتت لطیفه !قلب

 تو خونه از اینکه من بشینم پای کامپیوتر خیلی بدش میاد. اون روز بهش گفتم مامان تو بشین سی دی ببین من کار دارم با کامپیوتر . گفت : مامان نه دیگه ! کارات و انجام نده با کامپیوتر بشین پیش من با هم سی دی ببینیم. اون انجام گفتنش من و کشته !ماچ

چند روز پیش پاش رو انداخته بود روپاش نشسته بود جلو تی وی برنامه می دید. بعد با یه قیافه حق به جانب پا شد اومد آشپزخونه یه لیوان آب واسه خودش ریخت خورد بعد رو کرد به من گفت : ای بابا حوصلمون سر رفته ! مامان سمی به نظر من بیا بریم پاساژ واسه من ماشین لباسشویی بخریم  خنده جهیزیش تکمیل داره میشه پسرم !مژه

فسقلک پا شد رفت نشست پشت کامپیوتر باباش و صدا زد گفت : باباسیامک !  میشه بیای واسه من آهنگ بزاری با هدفون گوش کنم ؟ دست باباش بند بود و من رفتم پیشش گفتم بزار من واست بزارم. گفت : نه مامان تو بلد نیستی ! بزار باباسیامک بیاد تو همش میزنی تو اینترنت !خندهخندهخنده این بچه هم فهمیده مامانش تا میشینه پشت کامپیوتر میزنه تو اینترنت .

عادت کرده شب به شب هر اسباب بازی ای رو که میخواد فرداش خونه مامانی بازی کنه و یا هر سی دی ای رو که میخواد ببینه خودش جمع میکنه میزاره تو کیفش که فردا من همراه با خودش که خوابه کیفش رو هم ببرم. صبح هم  که چشش و باز میکنه اول کیفش رو میخواد و طبقه گفته مامان محتویات توی کیفش رو چک میکنه . حالا اگه یه روز یادم بره نبرمش و ای به حال مامانم ! اینقدر میشینه گریه میکنه که آخرش مامانم مجبوره بره از خونه واسش بیاره  ناراحت

این مدت یه چند تا عروسی هم رفتیم که ایلیا خان تو تونستن با ریحانه هنرنمایی کردن و رقصیدن قرتی ها !

این چند تا واسه قبل از کوتاه کردنش موهاشه ! 

اینم واسه مسافرت همدانمونه بازم قبل از کوتاه کردن موهاش !

در حال رقصیدن و قر دادن !

با دخترعمش نفیسه در حال آب بازی ! این آبه اینقدر یخ بود من نمیتونستم یه دقیقه پام و توش نگه دارم. نمی دونم این دو تا چطوری توش بازی میکردن !

توی غارعلیصدر ! ایلیا همش سردش بود واسه همین یه دونه از اینا تنش کردیم تازه بازم سردش بود!  

اینم باز یه عروسیه دیگس باز دوباره واسه دوره موبلندیش ! دلم واسه مو بلندی بچم تنگ شده امروز هی دارم از قبل ازمو کوتاه کردنش عکس می زارم :

ریحانه در حال بستنی دادن به ایلیای عزیزم.

ریحانه عزیز خاله !

این عکسم واسه یه روزه که ایلیا تو خونه زده بود زیر آواز :

 

اینجا هم از حموم اومده بود بیرون :

اینم ایلیای متفکر کچمل تو فرحزاد :

تو این تابستونیه حسابی با ریحانه تو حیاط آب بازی کردن و دو تا استخر بادیشون رو سوراخ کردن . اینه که دیگه کارشون به تشت و لگن و اینا رسید واسه آب تنی !

 

توجه دارین که این دخترخاله چقدر به این پسرخاله رسیدگی میکنن! بستنی بهشون میدن ، موهاشون و شونه می زنن !

این کچمل ما الان دیگه موهاش حسابی در اومده . فقط نمی دونم چرا این جلوی موهاش گیر کرده اون بالا پایین نمیاد و هی من حرص می خورم کلافه! البته واسش به قول خودش فشن درست میکنم اینقدر بامزه میشه. میخواستم عکس عروسی آخری رو که چند روز پیش رفتیم و ایلیا خان به قول خودش دایی محسنش موهاش و فشن درست کرده بود بزارم که دیدم این پست خیلی طولانی میشه . می زارم برای پست بعد! قول میدم این دفعه زود زود بیام پست بعدی رو بزارم !