در تاریخ ۹/۵/۸۶ اضافه شد :‌

مامانی وروجک در مورد یه قرار وبلاگی تو آخرین پست وبلاگش نوشته که کل پست و با اجازش کپی می کنم اینجا . امیدوارم همه بتونن بیان تا همدیگه رو ببینیم. فقط آدرس و یه کمی کاملتر کنم : خیابان اشرفی اصفهانی - بلوار اباذر - زمین بازی پارک میعاد

سلام


قرار وبلاگي‌:


چهارشنبه 10 مرداد ساعت 6:30 عصر زمين بازي پارك میعاد واقع در شهيد اشرفي اصفهاني - بلوار ابوذر ( فكر نكنيد چون اصفهاني بودم اين جا را انتخاب كردم ها!!! )


راستش قبول دارم دير اطلاع دادم، من مي‌خواستم 5 شنبه يا جمعه قرار را بگذارم اما به خاطر اين كه نيكان و مامان آرام 5 شنبه عصر مي‌خواهند برگردند قرار شد 4 شنبه! من و كيارش بي‌صبرانه منتضر ديدن شما عزيزان هستيم! 

-------------------------------------------------------

باز دوباره امروز یکشنبس و یه مامان سمیه دپرس و غمگین نشسته اینجا پشت میزش اما سیگار نمی کشه ها. فقط به یه جا خیره شده هی با خودش فکر می کنه هی هی هی دیروز این موقع با ایلیا خوابیده بودیم هی هی هی دیروز این موقع با ایلیا بازی می کردیم هی هی هی دیروز این موقع ..... خوب آخه چیکار کنم یکشنبه ها رو دوس ندارم  واسه اینکه بعد از ۲ روز کیف کردن و با ایلیا بودن عشق کوچولوم و گذاشتم و اومدم.  

از شانس منم تعطیلی این هفته افتاده بود به شنبه آخه من خودم همیشه شنبه ها تعطیلم. به خدا از شنبه غروب دیگه من هی ناراحتم که یکشنبه از راه رسید و باید بیام اداره . اصلا از اداره اومدن بدم نمیاد فقط از اینکه ایلیای عسلم و باید بزارم بیام ناراحت میشم. فداش بشم من یه ماهی شده یه عشقی شده که نگو ! حرف زدنش اون حرف زدنش که من و کشته . یه چیزایی برای خودش میگه با حرکت دست و اشاره آدم می خواد بخورش اینقدر بامزه حرف می زنه.  منظورش و کامل بهمون می رسونه و از این بابت خیلی خوبه

کلمه هایی که اضافه شده و می تونه بگه ایناست :

دوغ :‌ قوق            دایی مهدی : دایی مدی            ماشین : آشین           مانی : مانی

تخت : دخ             کفش : تش                              ممنون : منون             تشکر : اشور

حموم : اموم          بده : بیه                                   بیا :‌بی                     سیا : شیا  

و بالاخره کلمه خاله که نمی دونیم چرا نمی گفت حالا دیگه میگه : آله

عاشق ماشین بود ولی بدتر شده اونم چه جوری . خونه مامانی ایناش که هست همین که در حیاط باز میشه و صدای ماشین دایی مهدیش و میشنوه بدو بدو میره در و باز می کنه و در حالیکه از خوشحالی داد می زنه دایی مدی دایی مدی میره تو حیاط و دیگه هیچی دیگه کار دایی مهدی در میاد. خسته و کوفته باید ایلیا رو بزاره پشت فرمون و باهاش بازی کنه . آخه نمیشه تنهاش بزاری تو ماشین یه دفعه دیدم شیشه ماشین پایین بود پاشو گذاشت رو دستگیره در ماشین و می خواست از پنجره ماشین بپره پایین .  بعد از اون اگرم یه موقع بزاریمش بشینه تو ماشین شیشه ها رو میدیم بالا و اون آقا هم میشینه واسه خودش اون تو قام قام می کنه و به تقلید از دایی مهدیش هی سی دی ها رو از جاش بر میداره و تلاش می کنه بزاره تو ضبط . حتی اگه چند ساعت بمونه تو ماشین و قام قام بازی کنه خسته نمیشه و آخرش هم باید با زور بیاریمش تو خونه . عشق ماشینه از الان شدید. فکر کنم ۱۰ سالگی واسه آقا باید ماشین بخریم .

یه چیزی بگم از ایلیا بخندین. این پسر ما تازگیا خیلی شیک شیر می خوره . به این صورت که در هر مکان و هر زمان که باشه وقتی شیر بخواد دست مامانش و می گیره بعد هی تکرار می کنه ممه تخ - ممه تخ - ممه تخ و مامانش و می بره تا یه تخت پیدا کنه و خودش سریع می خوابه روش و مامانش هم باید سریع بخوابه کنارش و به پسریش شیر بده . می بینین چه شیک ؟ مثلا خونه خودمون جلوی تلویزیون نشستیم داریم یه فیلمی می بینیم یهو ایلیا هوس شیر می کنه . دست من و می گیره و میگه :‌

ایلیا : مامایـــــــي

مامان سمیه : جون مامانی ! بگو عزیزم !

ایلیا : ممه تخ

مامان سمیه : ایلیا جون میشه همین جا بخوری من می خوام فیلم ببینم مامانی !

ایلیا : نــــــــــــه ! ممه تخ !

و اینطوری میشه که مامان سمیه فیلم و بیخیال میشه و همراه پسری که دست مامانش و گرفته تو دستاش و می کشه به سمت اتاق خواب میره تا پسری اونطور که دوس داره شیر بخوره . بچه های این دوره زمونه ان دیگه . مگه میشه به حرفشون گوش نکرد ؟ حتی وقتی از اداره میرسم خونه مامان اینا همین که وارد اتاق میشم ایلیا دستم و می کشه به سمت اتاق دایی مدی و می خوابه رو تخت و میگه ممه تخ . خلاصه داستانی داریم با این وروجک که شیک شده و فقط رو تخت شیر می خوره . البته تو حموم هم از این داستانها داریم. فقط با تفاوت اینکه توی به قول ایلیا اموم وان میشه تخ و ایلیا خان در حالیکه با پاهاش می کوبه تو آب و شالاپ و شولوپ می کنه شیر می خوره.   ایلیا جان مامان امر دیگه ای نیست مادر ؟

از پوشک کردنش بگم که موقع باز کردنش همیشه آمادست ولی برای بستنش باید همسایه ها رو هم خبر کنیم تا حواسش و پرت کنن بشه پوشکش کرد. خیلی دوس دارم زودتر از پوشک بگیرمش و وقتایی که خونه هستم بازش می زارم و مدام سرپاش می گیرم. خونه مامانم اینا هم مامانم بیشتر وقتا بازش می زاره و سرپاش می گیره . خودش هم وقتی بازه جیشش و گه گداری میگه . ولی وقتایی که سرگرم بازی و شیطنت باشه نمیگه  واسه همین نمیشه مدام بازش گذاشت. باید یه فکری بابت این قضیه بکنم چون اصلا از پوشک خوشش نمیاد. دیروز مامان بزرگم بهش میگه ایلیا پوشک بده . برو پوشکت و بنداز دور از این به بعد هر موقع جیش داری بگو مامان جیش دارم باشه ؟ بدو بدو رفت یه دونه پوشک نو ور داشت و انداخت تو سطل زباله برگشت گفت اه اه !

از روی دوچرخه قشنگش که باباش چند وقت پیش براش خرید و ایلیا خیلی دوسش داشت یه بار افتاد زمین از اون به بعد ازش یه کم ترسیده و زیاد دوس نداره سوارش بشه .

استخر بادیش و گذاشتم تو حیاط مامان اینا مامان صبح به صبح آبش می کنه می زاره وسط آفتاب دیگه ساعت ۲ بعدازظهر که آب گرم شده ایلیا میره توش و آب بازی می کنه و یه صندلی کوچولوی پلاستیکی هم داره اونم گذاشتیم کنارش خسته میشه رو اون استراحت می کنه دوباره میره آب بازی . یه موقع هایی هم کنار استخرش دراز می کشه و دستاشم میده زیر سرش فقط اون صحنه دیدن داره . پسرم حسابی برنزه کرده خودش و از بس آفتاب گرفته

یه مدتی بود که خواب ایلیا خیلی خوب تنظیم شده بود و تا قبل از ۱۲ می خوابید شبا. تعجب نکنین میگم ۱۲ واسه اینکه خوب وقتی پسر خوابالوی ما صبح ها تا ساعت ۱۱ می خوابه و بعد ازظهر ها هم چند ساعت خواب نوش جان می کنه معلومه که دیگه شبا زودتر از ۱۲ نمی تونست بخوابه دیگه . والا ما به همون ۱۲ هم راضی بودیم ولی چند شبیه که حسابی شیطون شده و موقعی که می برمش تو تختخواب تا بخوابونمش تازه با مامانیش بازیش می گیره و مگه دست از سر من بر می داره ؟ میاد پشت من وای میسه و هی با من دالی بازی می کنه یا اینکه خودش و هی پرت می کنه رو تخت و من که جیغ می کشم از ترسم که نکنه از رو تخت بیفته پایین ذوق می کنه و اون کار و تکرار می کنه و از ترسیدن من لذت می بره . اصلا از اینکه سر به سر من بزاره خوشش میاد. یه موقع هایی اینقدر وحشتناک بالا و پایین می پره من قلبم میاد تو دهنم چون هر لحظه می ترسم سرش بخوره به شوفاژ یا لبه تخت و پاتختی ها . خلاصه که جدیدا بساطی داریم شبا با این بازی های این پسره .

در باب خوابالو بودن پسرکم باید بهتون بگم دیروز تا ساعت ۱:۳۰ ظهر خوابید. البته شبش مهمونی بودیم تا بیایم دیر شد و تقریبا ساعتای ۲ بود که خوابید. من و باباش هم که از خدا خواسته هر بار چشامون و باز می کردیم می دیدیم غرق خوابه ما هم دوباره می رفتیم برای سانس بعدی یه خواب عمیق. تازه ساعت ۱:۳۰ هم خودمون دیگه واقعا از خوابیدن خسته شده بودیم بیدار شدیم و با ناز و نوازش بیدار کردیم آقا رو . حالا ما نگران این بچه ایم که اگه این ایلیا خوابالو همینطوری بمونه فردا بخواد بره مدرسه ما با این بچه مشکل پیدا می کنیم که 

در ضمن الان ساعت ۲ هستش و من الان با مامان تماس گرفتم گفت ایلیا ساعت ۱:۱۵ از خواب بیدار شده .

روز پدر رفتیم خونه بابابزرگش اینا (بابای باباییش). جلوی در کوچه زنگ و زده بودیم منتظر بودیم در و باز کنن کادو رو یه کم هم بزرگ بود دادیم دست ایلیا گفتیم ایلیا تو بده به بابا عباس . ایلیا خیلی بامزه همین که کادو رو دادیم دستش راش و کشید رفت جلوی جلو وایساد تا در که باز میشه اولین نفر بره تو و کادو رو بده به بابابزرگش. دیدن این صحنه خیلی بامزه بود که کادوی به اون گندگی رو به زور گرفته بود تو بغلش و داشت با خودش می برد و تا رسید به بابا عباسش کادو رو انداخت تو بغلش و همزمان هم یه آه کشید که یعنی خسته شدم. بابا عباسشم که دیگه خودتون حدس بزنین دیگه خوردش حسابی . ما هم مرده بودیم از خنده از دست این فسقل خان جیگر عسل نازنازی خودم

یه سگ کوچولو داره که البته کیفه ولی شبیه سگه . شایدم سگه شبیه کیفه نمی دونم ولی براش میندازیم دور گردنش و اونم سگه رو بغل می کنه و یه لحظه هم نمی زاره از رو شونش برش داریم فسقلی .

حالا هر کی تونست بگه این عکساش آدم و یاد کدوم کارتن می ندازه ؟

خوب خودم جواب میدم. یاد مسافرکوچولو با اون کلاه کجش که همیشه رو سرش بود و کیفش که مدل یه طرفه همیشه رو دوشش بود.

این عکس رو هم تو پارک نیاوران ازش انداختم . هر جا میره فقط ماشینش و می بینه . چه اسباب بازی چه واقعی .

این موتوره هم جلوی در ورودی پارک بودش و هیچ معلوم نبود برای کدوم بنده خدایی هستش. آقا ایلیا گفتن الا و بلا من باید سوارشم و ریحانه هم دنبالش . ما هر جا میریم با این دو تا وروجک همینه . هر کاری این بکنه اونم می خواد بکنه . این عکس من و یاد فیلمای قدیمیه ایرانی میندازه که دو نفر که عاشق هم می شدن با موتور فرار می کردن

یه نما دیگه از این دو تا وروجک . یکی در حال فضولی به پریز برق و اون یکی هم در حال خوردن دولپیه چیپس

اینجا هم بچم از حموم اومده داره مطالعه می کنه . اونم یه گوشه کنار دیوار

با دوش بازی کردن و آب پاشیدن به در و دیوار و همه جای حموم هم که کارشه فسقلی

این عکس رو هم ببینین. خیلی بامزست. فقط حیف که صورت ایلیا یه کم تار افتاده . ولی مدل نشستنش رو ببینین :