خوب خدا رو شکر این هفته ایلیا مثل هفته پیش بداخلاق نبود و پسر خوبی بود. البته من هم بیشتر روزا رو کنارش بودم. اثاث کشی هم داشتیم که ایلیا کلی کیف کرد تو اون شلوغ پلوغی این بچه ها چقدر از جاهای شلوغ خوششون میاد .

اینجا هم ما مشغول اثاث جمع کردن بودیم دیدم هیچ صدایی از ایلیا نمیاد رفتم می بینم ویترینش و خالی گیر آورده کشوش و کشیده بیرون رفته روش و بعد پریده تو ویترین. می بینین فسقلی رو ؟ هر موقع صداش نمیاد داره یه کارایی می کنه  

حالا ببینید عروسک قشنگ من و پشت ویترین

من و که دید همچین ذوق کرد و غش غش خندید که من یه موقع دعواش نکنم

عسلی مامان حسابی شیطون و شیرین شده و خیلی بامزه حرف می زنه . جمله نمیگه ولی کلمه کلمه حرف می زنه . عاشق حرف زدنشم مخصوصا وقتی می خواد یه چیزی رو تعریف کنه هی دستش و تکون میده و با اشاره حرف می زنه 

دوشنبه عروسی دعوت بودیم که آقا تا تونستن قر دادن و هر کی هر جور می رقصید ایلیا خوب نگاهش می کرد و بعد اداش و در میاورد

دیروز با ایلیا رفتیم پاتختی بعد که برگشتیم باباش ازش سوال کرد که خوب ایلیا جان تعریف کن ببینم کجا رفتین ؟ حالا جواب ایلیا رو داشته باشین :

شیا بابا ماما باشین . بعدم دستاش و تکون داد و گفت :‌نانای

یعنی بابا سیامک با مامان سوار ماشین شدیم رفتیم رقصیدیم.

آخه به باباسیامکش میگه شیا بابا  

وای خدا این بچه شدیدا بچه دوسته . از اون بچه هاس که دوست داره همش تو محیطای بچگونه و شاد باشه . بچه همسن و سال خودش می بینه میره دور کمرش و می گیره دیگه ولش هم نمی کنه . مخصوصا اگه دختر باشه که دیگه هی تند و تند بوسش هم می کنه

چند روز پیش تو این خونه جدیده وارد حیاط که شدیم یه دختر بچه ۶ ساله وایساده بود. ایلیا تا دیدش رفت دور کمرش و گرفت و بوسش کرد و ولشم نمی کرد. اون دختره هم همینطوری صاف وایساده بود نه یه ابراز احساساتی نه یه بوسی نه یه بغلی . بهش گفتم خانوم کوچولو ببین پسر من بغلت کرده تو هم بغلش کن دیگه . میگه :‌ نه آخه پسره بابام دعوام می کنه

توی عروسی روز دوشنبه هم آقا ایلیا یه کاری کرد که من مردم از خجالت  تو ۲ تا پست پایین تر عکس ایلیا رو با یه پسربچه گذاشته بودم که خواب بود یادتون اومد ؟ محمد و میگم. ایلیا خیلی دوسش داره و اونا هم عروسی دعوت بودن و نشسته بودیم پیش هم. ایلیا داشت هی شیطونی می کرد محمد هم پیش مامانش نشسته بود و داشت شام می خورد. یهو ایلیا رفت پیشش ما فکر کردیم می خواد بوسش کنه مثل همیشه ولی یه گاز از بازوی محمد گرفت یهو ما دیدیم جیغ محمد در اومد. خود ایلیا هم از گریه محمد گریه کرد و من هیچی نتونستم بهش بگم. محمد و بوس کردم گفتم ببخشید ایلیا دوستت داره خاله اومده بوست کنه بلد نبوده گازت گرفته . محمدم می گفت : نخیرم دوسم نداره . چون که گازم گرفته . به ایلیا گفتم برو محمد و بوس کن بهش بگو ببخشید . ایلیا هم خیلی آروم در حالیکه چشاش پر اشک بود رفته وایساد کنار محمد یه دونه بوسش کرد بعد گفت : بخیش . محمد هم دیگه گریه نکرد و تموم شد رفت. یه چند دقیقه بعد دوباره وقتی حواسمون نبود رفت کنار محمد و موهاش و کشید. دوباره جیغ طفلی محمد رفت هوا . این دفعه دیگه من واقعا مردم از خجالت. ایلیا رو دعواش کردم مامان محمد هم هی می گفت عیب نداره بچس . گفتم آخه ایلیا محمد و خیلی دوست داره نمی دونم چرا امروز باهاش اینطوری می کنه  اصلا ایلیا این کارا رو بلد نبود انجام بده . اینقدر هم این ور و اون ور می دوید و همش می خواست از در تالار بره بیرون و اونجا هم همش پله داشت من می مردم تا دوباره برش گردونم تو . دیگه کار من و سیامک این شده بود که اون ایلیا رو میاورد تحویل من می داد چند دقیقه بعد من می دادم دست این بچه ها می بردن تحویل باباش می دادن دوباره اون میاورد میدادش به من من زنگ می زدم بیا ایلیا رو بگیر . یه جا وای نمیستاد که شیطونک . می ترسیدم از پله ها بیفته کار دستمون بده خلاصه که بخیر گذشت خدا رو شکر

امروزم نه چند روز خونه بودم مامانم میگه از صبح که بلند شده هی در و باز می کنه میره کوچه میخواد بره خونتون. به این زودی خونه جدید و یاد گرفته آخه الان دیگه با مامان اینا تو یه کوچه ایم. بهش میگم ایلیا کجا میری ؟ میگه ماما ماما . گوشی و داده بهش یه کم باهاش حرف زدم میگم مامانی چی برات بخرم ؟ میگه ماما . میگم کجا ببرمت میگه ماما . الهی مامان فدات بشه عشقم که اینقدر مامانی هستی تو

۲ تا دیگه سی دی سیا ساکتی براش خریدیم. از اون یکی دیگه خسته شده بود زیاد بهش توجه نمی کرد. ولی متوجه شده اینا با قبلیه فرق دارن همچین با دقت نگاشون می کنه . این خونه جدیدمون هم یه حیاط کوچولو داره که ایلیا بره توش بازی کنه . تا حوصلش سر میره میره جلوی درش وای میسه میگه ایات ایات

راستی هر کی تونست بگه قویـــــي یعنی چی ؟

عسلک ما نمی دونم این کلمه قویی رو از کجا آورده به تخم مرغ میگه قویی . جالب اینجاست که نیمرو زیاد دوست نداره ولی از نیمرو درست کردن خوشش میاد. این روزا مدام دست من یا مامانم و می گیره میبره جلوی در یخچال و ازمون می خواد که در یخچال و باز کنیم و یه قویی براش درست کنیم. ما هم به امید اینکه شاید این دفعه یه کم بخوره درست می کنیم ولی نمی خوره. آقا فقط از شکستن تخم مرغ توی ماهیتابه خوشش اومده و هی قویی قویی می کنه . خلاصه گیر داده به قویــــي حسابی . کلا حرف ق و خ رو زیاد تلفظ می کنه. مثلا دخ و تخ که همون تخته . بخ که همون بهه . قان قان که همون قام قامه . به نظرتون لهجش کجاییه ؟

همچنان ماست خیلی دوست داره و یه کاسه پرش رو می خوره ولی زیاد غذا خور نیست و هنوز هم با شیشه فرنی یا سرلاک اونم توی خواب بهش میدیم تا سیر بشه. البته ماهی خیلی دوست داره و یه ماهی قزل آلای درسته رو خودش تنهایی می خوره . اگه یادتون باشه من باردار بودم ماهی قزل آلا زیاد می خوردم به نظرتون این دو تا به هم ربطی دارن ؟ گوشت و مرغ هم ای یه کم می خوره . ولی برنج اصلا اصلا نمی خوره . بچم از الان رفته تو رژیم لاغری یه موقع تیپش به هم نریزه

راستی ایلیا نسبت به کتاب خیلی بی توجهه . کتاب براش می خرم اصلا خوشحال نمیشه یا وقتی می خوام براش بخونم علاقه نشون نمیده و حتی به تصویراش هم زیاد توجه نمی کنه . کسی میتونه یه راهی پیشنهاد کنه که ایلیا به کتاب علاقه مند بشه .

وای خدا این ایلیا عاشق لوازم آرایشه و هر کدوم و هر جا ببینه رو هوا می زنه و جالب اینجاست که طریقه استفاده همشونم بلده . از اونجایی هم که می دونه که من اگه دستش ببینم می گیرم ازش هر وقت گیرشون میاره میره یه گوشه کنار تخت یا یه جایی که من نبینمش می شینه و خلاصه یه بلایی سر سرو صورت خودش میاره که نگو و و .

چند روز پیش تازه از حموم آورده بودمش بیرون ببینید چه ماهی شده بود 

بعدم واسه خودش یه کم لم داد و شیا شاکتی نگاه کرد 

بعد دوباره دیدم سرو صداش نمیاد رفتم می بینم آقا مشغول خودآرایی هستن  

پنکک و قشنگ بلده می زنه به صورتش . ولی رژ زدنش و داشته باشین

خوب بچم قاطی کرده . رژلب و به جای رژگونه استفاده می کنه 

حالا سایه زدنش خیلی باحاله . سایه رو می ماله به گردن و لباش .

-----------------------------------------------------------

در تاریخ ۱۱/۶/۸۶ ساعت ۱۱:۳۰ اضافه شد :

الهی مامان بمیره برات ایلیای من . آخه تو که گناه نداری که تا میای به بودنم عادت کنی تعطیلی تموم میشه و باید بیام اداره تا میای به نبودنم عادت کنی دوباره تعطیل میشه و باید بمونم خونه . عزیزکم خوشگلکم الان زنگ زدم خونه مامانی گفت که از ساعت ۸ صبح هی بیدار شدی گریه کردی در خونه رو نشون دادی و گفتی مامان . مامانی خوابوندتت و تو دوباره بیدار شدی و مامان مامان کردی . دلم برات کبابه مامانی و الان بغض خیلی بدی تو گلوم گیر کرده . واقعا من مامان بدی هستم خودم می دونم که اینطوری دلت و می شکونم و وقتی من و می خوای پیشت نیستم. الانم دلم برات شدیدا تنگ شده و تازه ساعت ۱۱:۳۰ هستش و کو تا ساعت ۵ که من ببینمت. شاید هم مرخصی بگیرم زودتر بیام خونه تا تو زیاد اذیت نشی .

قربونت برم عزیزم من و ببخش واسه نبودنم . واسه اینکه نیستم تا وقتی گریه می کنی خودت و تو بغلم بندازی و گریه کنی. آخه همیشه دوست داری وقتی گریه می کنی مامانت بغلت کنه و اشکات و پاک کنه و نازت کنه و نزاره دیگه گریه کنی . قربون اون اشکات بشم عزیزم . دارم از غصه دیوونه میشم . من مامان بدی هستم م م  ....