نی نی ناز مامان سلام! عزيز مامان سلام!

دوتامون چشم رو هم گذاشتيم و باز كرديم هفته چهاردهم هم داره تموم ميشه.

مامانی جون ازت ممونم. تو به زندگی ما رنگ تازه ای دادی و حس قشنگی به زندگی من دادی كه از اون لذت می برم. بابايی هم همينطور. از بودن تو خيلی خوشحاله. اين و ميشه از حرفاش و رفتاراش فهميد. كوچولوی مامان تو خيلی خوبی و به مامان كمك كردی تا سه ماهه اول و راحت و به سلامت تموم كنه و وارد سه ماهه دوم بشه. خلاصه كه همه منتظرتن تا زودتر بياي و باهات حال كنن. همه و همه از جمله پدربزرگها و مادربزرگات، دايی ها و خالت، عمه ها و عموت.دوستای مامانت. حتی مامان بزرگ و بابابزرگ مامانت كه تو قراره نتيجشون بشي. با عمه هات رفته بوديم بيرون. جلوی هر مغازه لباس بچه فروشی وای ميستاديم و كلی برای اين لباسای كوچول موچولو ذوق می كرديم. جورابا و كفشای بانمك كه واقعا دل آدم و ميبره. البته هنوز خريدی برات نه ما كرديم، نه مامان بزرگت اينها. چون قراره كه اول ببينيم تو دختری يا پسر. بعد خريد كنيم برات.

راستی مامانی بخاطر تو به من داره خيلی خوش ميگذره. هرجا كه ميرم هيچكس نمی زاره من دست به سياه و سفيد بزنم و همه حسابی بهم ميرسن. بابايی رو هم كه ديگه قبلا برات گفتم. حساسيتهاش روی خورد و خوراك من بيشتر شده. بخاطر اين مريضی وبا هم كه اومده نمی زاره اصلا سبزی بخورم. ميوه ها رو هم با اينكه كلی می شورم ولی ميگه بايد پوستش رو بگيری بعد بخوري. هنوزم به زور می خواد به من موز بده ولی من اصلا به حرفش گوش نمی كنم و موز نمی خورم. روزی هزار بار هم ازم ميپرسه كندر می خوري؟ . ميگم بابا كشتی من و . بخدا صبح به صبح می خورم. (فكر كنم می خواد تو فيلسوف بشي). بنده خدا ميشينه ساعتها گردو، بادام، فندق و پسته كه خدارو شكر الان تازش هست، برام مغز می كنه، ميزاره تو كيفم ميگه وسط روز پشت ميز نشستی اينا رو بخور. برای بچه خوبه. (فعلا كه مامان بچه داره حال می كنه)، خلاصه كه اين باباييت كشته من و. يه جورايی از حس مسئوليت و علاقش به تو از الان خوشم مياد و خوشحال ميشم. فكر كنم تو كه بيای ديگه زياد من و تحويل نگيره. آخه خيلی دوست داره.

ديشب بابايی می گفت كه می خواد از تو يه موزيسين بسازه. (ميگن پدرا هر شغلی رو كه خودشون داشته باشن به بچشون هم پيشنهاد می كنن، حالا چون اين سيامك ما خوانندس خيلی علاقه داره كه بچش يه آهنگساز حرفه ای بشه، شايدم می خواد در آينده تو آهنگ بسازی و بنوازی و اون بخونه).راستی بابايی ۳ روز به مناسبت تولد حضرت علی(ع) و روز پدر كنسرت داشت. خوب شد كه هنوز شنواييت كامل نشده. وگرنه گوشات درد می گرفت اينقدر كه صدا زياد بود. من كه ديگه سرم درد گرفته بود.