هفته هفدهم هم از راه رسيد و من خيلی خوشحالم كه زمان داره خدا رو شكر برام زود ميگذره. اين ۳ هفته هم كه تموم شه من نصف راه رو رفتم و ديگه ميفتم تو سر پاييني.  

جای همتون خالی سفر هم خيلی خوش گذشت و كلی روحيم عوض شد. البته شديدا اونجا اشتهام زياد شده بود و وقتی می نشستم پای سفره ديگه تا دو تا بشقاب پر پلو و يك سبد بزرگ پر از سبزی خوردن نمی خوردم بلند نمی شدم. اصلا هم كاری نداشتم كه دورم اون همه آدم نشستن. دست خودم نبود اشتهام زياد شده بود.  جالب اينجا بود كه بعد از غذا هم يك بالش بر می داشتم و دنبال يك اتاق خلوت می گشتم تا بگيرم بخوابم. حالا فكر كنين اونجا خونه خاله همسر بود و تمام فك و فاميلشون و مادر و خواهرای همسر همه دورم بودن. ولی خداييش دستشون درد نكنه. خيلی هوام و داشتن و من حسابی حال می كردم. همه كارام رو انجام می دادن. چمدونم رو جابه جا می كردن. جای خوابم رو پهن می كردن و جمع می كردن.  اما متاسفانه اصلا نمی زاشتن من برقصم. تا بلند می شدم می گفتن تو بشين. بچه سرگيجه ميگيره. منم كه ديگه تو عروسيا مگه می تونم يه دقيقه بشينم. ولی اين دفعه با چشم غره های فاميل شوهر با اون كفشای پاشنه بلندم اجازه راه رفتن هم نداشتم چه برسه رقصيدن.

پسر گلم ! قند عسلم ! ناز مامان ! خيلی دلم بی قرارته. مامان جونی چرا هر چی التماست می كنم هر چی ازت خواهش می كنم كه يه تكون بخوری كه مامانی خوشحال شه تكون نمی خوری پس. ای تنبل خوان. هرچند كه بعضی ها ميگن زوده اينقدر عجله نداشته باش. ولی من دوست دارم زودتر تكون بخوری تا من وجودت رو بيشتر احساس كنم. خلاصه اينكه اين ۲ هفته رو هم بهت وقت ميدم. اگه تو اين ۲ هفته ام تكون نخوری اون وقت باهات قهر می كنم. ببينم چقدر مامان و دوست داری و چقدر دوست داری مامان خوشحال شه.

راستی بايد به بارون و فرايزدی و نازيلا آفرين گفت. حدسشون درست بود. ما به اميد خدا اگه تا اون موقع نظرمون عوض نشه قصد داريم اسم پسرمون رو بزاريم ايليا. چون اين تنها اسمی بود كه هم من و سيامك و هم خانواده هامون پسنديدن. به هر كی هم ميگيم خوشش مياد و ميگه به چه اسم قشنگي !

معنی لغوی “ ايليا “ يعني “ خدای خدايان“  و نام زيبای حضرت علی به زبان عبري.

حالا نظرتون در مورد اسمی كه انتخاب كرديم “ ايليا“ چيه؟