عسلی مامان هفته ۲۱ هم فردا تموم ميشه و ما با هم ميريم توی هفته ۲۲. اون روزا كه روزای اول مامان شدنم بود همش فكر می كردم كه زمان چقدر دير می گذره، ولی حالا می بينم كه خدا رو شكر خيلی زود و سريع گذشت و من اصلا نفهميدم كه چطوری شد هفته ۲۲ و اين بخاطر اينه که تو  پسر گلم همكاری خوبی با مامان داشتی و اصلا اذيتش نكردي.  البته من بعضی موقع ها خيلی اذيتت می كنم.يه موقعهايی پيش مياد كه می بينم دارم از سرويس اداره جا می مونم، مجبور ميشم يه مسيری رو برای اينكه به سرويس برسم بدوم. به تو ميگم پسرم سفت بشين می خوايم يه كم بدويم. می دونم كه تو اون موقع خيلی اذيت ميشی. ولی من مجبورم و بعدش هم دچار عذاب وجدان ميشم كه ای وای حتما اين پسر نازم كلی اون تو پايين بالا شده. پسر نازم يه موقع تو به فکر تلافی کردن نباشی ها.

قربون اون تكونای ريزت برم. هر چند كه خيلی دير به ديره ولی خوشحالم می كنه. بيشتر هم عسلم شبها فعال ميشی و وول می خوري. 

مامان بزرگت (مامان باباييت) خيلی بامزه قربون صدقه هيكلت ميره. هی ميگه قربون اون هيكلش برم. بابابزرگت (بابای باباييت) هم كه خداييش دستش درد نكنه خيلی هوای من و داره. تا ميرم خونشون بهم ميگه بيا بشين پيش من و برام (البته برای تو) هی ميوه پوست ميكنه. همش هم بهم سفارش می كنه كه مواظب به تو باشم و بادوم و پسته زياد بخورم. عمه هات هم كه همش راه ميرن ميگن پس كی مياد اين پسر تو. ميگم چيزی نمونده همش ۱۸ هفته. ولی اونها ميگن كه وای ما چطوری ۱۸ هفته ديگه تحمل كنيم. پسرم ولی خودمونيما خوب همه رو منتظر خودت گذاشتی ها.

راستی رفتيم برات تخت و كمد ديديم. خيلی قشنگ بود.من رنگ سبزش رو برات پسنديدم. حالا نمی دونم تو كه بيای از رنگ سبز خوشت مياد يا نه. البته هنوز نخريديم. منتظرم بابا سيامك هم ببينه كه اگه پسنديد برات بخريمش. ولی خيلی مزه ميده وقتی ميريم برای تو خريد كنيم كلی حال می كنيم. البته بيشترش من و مامانی جون با هم ميريم و بابايی چون كار داره زياد نمی تونه باهامون بياد.

من مجبور شدم بخاطر اينكه چاق شدم و شكمم هم بزرگ شده و ادارمون هم خيلی ايراد گيره يه مانتوی گشاد بپوشم كه ۲ برابر چاق تر نشونم ميده. منی كه هميشه مانتوهای تنگ و كوتاه می پوشيدم حالا ديدن دارم با اين تيپ جديد. مانتوی گشاد و بلند. هر كی من و می بينه با تعجب نگام می كنه كه اين خانومه چقدر عوض شده. البته ديگه حسابي تابلو شدم كه باردارم.

خوب پسرم! مامانی خيلی منتظرته ها. ديگه افتاديم توی سرپاييني. مامانی جون اون تو مواظب به خودت باش تا خوب تپلی مپلی بشی