گل مامانی سلام!  خيلی بابايی هستيها! يكی دو روزی خونه مامان بزرگ اينها بودم و تو اصلا وول نمی خوردی و من حسابی نگران شده بودم و داشتم فكر می كردم كه خدايی نكرده نكنه اتفاقی برات افتاده. ديشب بابا هم اومد خونه مامان بزرگ و درست از لحظه ای كه بابا اومد شروع كردی وول خوردن و مامان رو از نگرانی در آوردي. ای وروجك! از الان چقدر بابات و تحويل می گيري. پس من چي؟

راستی مامان جون می خوام برات بنويسم الان كه هفته ۲۳ رو داری شروع می كنی طبق گفته كتاب (حاملگی هفته به هفته) چه كارهايی می تونی بكنی (عين نوشته كتاب رو اينجا می نويسم):

“ حواس چندگانه كودك و ميزان هوشياری او روز به روز بيشتر می شود. كودك در اين هفته دارای ذخيره كامل از نرون ها در مغز خود شده و حال با لمس بدن خود سعی در شناخت بدن و محيط اطراف خود دارد. حس لامسه اولين حسی است كه در كودك به بلوغ رسيده و كودك از اين حس برای حركت و خم كردن اعضاء، شناخت محل اعضای مختلف بدن خود و شناخت چگونگی ارتباط اندام های بدن استفاده می كند. كودك می تواند در اين هفته صورت خود را به خوبی لمس كند. در هنگام مكيدن انگشت شست، او قادر است هم انگشت را در دهان داخل كند و هم سر خود را به طرف دست خم كند. اين وضعيتی است كه پس از تولد نيز در كودك ديده می شود. با تكامل حواس لامسه كودك او می تواند با استفاده از چشمان خود در داخل رحم حركت كند“.

بله پسرم! تو اين همه كار بلدی بكنی و اين برای من خيلی خوشحال كنندست. از حالا به بعد ديگه حسابی كنجكاو ميشی و از همه چی می خوای سر در بياري. ولی مامان جون سعی كن به بند ناف كاری نداشته باشي. اون يكی رو بی خيال شو. چون اگه بخوای از اون زياد سر در بياری اون وقت ممكنه واست خطرناك باشه.

راستی من ۲ شنبه وقت دكتر دارم و از حالا دل توی دلم نيست و لحظه شماری می كنم كه بيام صدای قلبت رو بشنوم. صدای قلبت يه جورايی هم نگرانيم رو برطرف می كنه، هم بهم آرامش ميده.