تازه دارم معنی انتظار رو می فهمم. تازه دارم می فهمم كه انتظار يعنی چي؟ انتظار يه فرشته كوچولو و زيبا كه قراره زندگيمون رو از اين رو به اون رو كنه. يه موجود كوچولو كه با اومدنش قراره خيلی ها رو خوشحال كنه و خيلی ها منتظر ديدنش هستن. الهی من فدای اون دست و پای كوچولوش برم كه اينطوری داره برام دلبری ميكنه. آخه عشق مامانه! آخه جون مامانه! آخه شده تمام زندگی مامان!

ميگما يه نی نی كوچولو چقدر توی زندگی آدم نقش داره. از اون موقعی كه اومده باعث شده كه من ديگه به خيلی چيزا فكر نكنم. كی ميشه ۴۵ روز ديگه هم تموم بشه و من اين پسری رو ببينم.

راستی ممنونم از همتون كه اينقدر بهم توی تصميم گيری در مورد كار كردن كمك كردين. بعد از اينكه مرخصيم تموم شد بايد ۱ ماه بيام اداره كه بيمه برام رد بشه و حقوق اين ۴ ماه مرخصيم رو بگيرم. فكر می كنم اون موقع با تجربه اون ۱ ماه راحت تر می تونم تصميم بگيرم كه چكار كنم. ولی به احتمال زياد می مونم خونه و بچم و بزرگ می كنم. واقعا نمی تونم از خير لذتی كه می تونم از بزرگ شدنش ببرم بگذرم. مگه من يه دونه ايليا بيشتر دارم كه لذت بزرگ شدنش رو يكی ديگه ببره.

هر روز كه ميگذره سيامك حساسيت بيشتری روی پسرش نشون ميده و اين من و خوشحال تر می كنه. يه ذره بد می شينم باهام دعوا می كنه كه بچه اون تو اذيت ميشه، درست بشين. اگه حواسم نباشه و دستم رو روی شكمم بزارم ميگه بچه له شد، دستت رو بردار. هنوز گيرش به به (ميوه به) تموم نشده و همچنان به زور به ميده من بخورم. دوباره موز خريدناش شروع شده. انار رو هم هر شب خودش برای پسرش دون می كنه و من هم زحمت خوردنش رو می كشم. خوردن پسته هم همچنان ادامه داره. خلاصه كه از هر چی به و پسته و موزه ديگه بدم مياد. ولی انار رو هر چی می خورم سير نميشم. 

پسرك مامان هم يه موقع هايی واقعا مثل اينكه با كمبود جا مواجه ميشه كه دمار از روزگار مامانيش در مياره. البته دستش درد نكنه. اين كارا رو كه می كنه خيالم راحته كه سالم و سرحاله . يه موقع هايی نصفه شب از بزن بكوبای آقا از خواب بيدار ميشم و با كاراش سرگرمم و ديگه خوابم نميبره.

۴شنبه كه رفته بودم دكتر صدای قلبش رو شنيدم. صدای قلبش ديگه شبيه آدم بزرگا شده. ديگه از اون صداهايی غيرطبيعی نيست و واقعا صدای قلبه. اضافه وزنم هم ۵/۲ كيلو بود كه خدا رو شكر طبيعی بود. دكتر بهم گفت كه از اين به بعد اگه حس كردی كم داره تكون می خوره يه شربت شيرين بخور و به پهلوی چپ دراز بكش. منم از اون روز تا حالا يه كم كه اين بچه ميخواد استراحت كنه و ساكته، نگران ميشم و خلاصه يه ليوان شربت شيرين و بعد هم به پهلوی چپ می خوابم. پسرك كه دو تا لگد ميزنه خيالم راحت ميشه و پا ميشم. دكتر برام سونوگرافی هم نوشت كه بايد برم. حالا نمی دونم سه بعدی برم و ازش عكس و سی دی بگيرم يا معمولي؟ راستی كسی می دونه اين سی دی ها كه از بچه ميدن چه جوريه. مدتش چقدره و آيا كاملا نی نی و حركاتش توی سی دی مشخصه؟