اينقدر گفتيد و گفتيد كه منم تصميم گرفتم عكس ايليا رو بزارم تا ببينيد.  

نمی دونم حكايت اون سوسكست كه قربون دست و پای بلوری بچش می رفت، منم همش قربون صدقه اين پسرك می رم. همش اين عكسا دستمه و در حال قربون صدقه رفتنم.  حالا نگين چقدر نديد بديده ها. البته نديد بديد كه هستم. خوب بالاخره ۷ سال بچه نداشتم و حالا اين آقا كوچولو همه زندگی منه. 

از دست اين سيامك  خندم گرفته. اين دوربين فيلمبرداری مدام دستشه. همينطوری راه ميره و از من و خودش فيلم ميگيره و با ايليا صحبت می كنه و از من هم می خواد كه در مورد همه چی باهاش صحبت كنم. تا حالا كه فيلم جالبی از آب در اومده. البته اين داستان حالا حالاها ادامه داره و آقا سيامك قصد داره همينطوری واسه ايليا خان حرف بزنه.

راستی عكسای اتاق ايليا رو درستش كردم. از يك سايت بهتر استفاده كردم و عكسا رو با كيفيت و سايز مناسب گذاشتم. می تونين در پايين ببينين.

---------------------------------------------------

عسلی مامان! ديگه يواش يواش زمان داره برام دير ميگذره. تا حالاش خوب بود، زود می گذشت، ولی الان كه فقط ۲۶ روز به اومدن تو مونده ديگه داره دير ميگذره. به قول مامان سامی اين روزای آخر مثل دقايق قبل افطار می مونه كه برای آدم دير ميگذره. البته من هی خودم رو دلداری ميدم كه اين هفته هم كه بگذره ۳ هفته می مونه.

قرار بود كه فقط تا آخر دی ماه بيام سركار. ولی از اونجا كه خونه موندن بيشتر خسته و كسلم می كنه و باعث ميشه كه روزا برام دير بگذره تصميم گرفتم كه تا ۱۵ بهمن بيام سر كار. آخه بعدن كه تو بيای بيشتر به مرخصی نياز دارم و پيش تو باشم بهتره. حالا نمی دونم تصميم درستی گرفتم يا نه؟ يه كم نگران تو هستم كه يه موقع اذيت نشي. ولی همه ميگن كه من هر چی تحركم بيشتر باشه برای تو بهتره.

راستی پسر مامان ببين چه ژستايی توی عكسات گرفتي. كلی همه  از اين ژست گرفتنات توی عكس خوششون اومده و خنديدن.  

مامان جون اينجا تو توی هفته ۳۳ هستی و وزنت هم ۲۲۰۸ گرمه.

Image Hosted by Photo Hosting - Free Image Hosting

مامانی جون عكسات رو خيلی دوست دارم و مدام نگاشون می كنم. قربون اون دستای تپلت بشم كه گذاشتيش رو پيشونيت. قربون اون كفت دستت توی عكس سوم بشم كه اينطوری شصتت رو آويزون كردي. بابات ميگه ژستاش كه مطمئنم به خودم برده. بابات راست ميگه. هر موقع كه می خوابه يا در حال چرت زدنه دستش رو همينطوری كه تو روی پيشونيت گذاشتي، اونم روی پيشونيش می زاره. معلومه كه بابات رو خيلی دوست داری و از الان داری ازش تقليد می كنی ها.

Image Hosted by Photo Hosting - Free Image Hosting

اينم از عكسای بدنت. توی عكس اول دستت روی سينته و پاتم سفت بغل كردي. عكس دوم هم كه عكس كمر و باسنته. مامانی جون باسنت خيلی كوچولويه ها

مامانی جون با ديدن اين عكسا من و بابا بيشتر بی تاب و بی قرارت ميشيم. بدون كه خيلی دوست داريم و خيلی منتظرتيم پسرم.