عسلی مامان دلم برات تنگه. ميگی برای چي؟  

برات ميگم عزيز مامان. آخه از يكشنبه تا ۵ شنبه كه ميام سركار دلم برات تنگ ميشه. درسته كه از ساعت ۵/۴ بعدازظهر به بعد باهاتم و همش توی بغلمي، ولی بازم اون كه از صبح تا شب با هميم ، با هم می خوابيم، با هم بيدار ميشيم، با هم بازی می كنيم يه چيز ديگست. الانم خيلی خوشحالم. آخه فردا جمعست و شنبه هم كه هميشه مامان تعطيله،‌ يكشنبه رو هم مرخصی گرفتم كه ۳ روز كامل با هم باشيم. بايد توی اين سه روز حسابی با هم بازی كنيم و بخنديم.

چند روزيه كه يه كم بينيت گرفته و سرفه می كني. برديمت دكتر. گفت كه يه سرماخوردگی كوچيك داري. داروهات رو به موقع می خوري. ولی نمی دونم چرا هنوز خوب نشدي. مامانی خيلی نگرانته عسلم ...خدا كنه زودتر خوب بشی

جمعه گذشته يه عروسی دعوت بوديم كه از دست تو كلی خنديديم. با اينكه همه بچه های كوچيك از سروصدای اونجا خوششون نيومده بود و بهونه می گرفتن ولی تو بی خيال اون شلوغی با رقص نورای رنگی تو سالن حسابی خودت و سرگرم كرده بودی و كاری به كار هيچ كس هم نداشتي. خودت با خودت بازی می كردی و می خنديدي. آفرين پسر خوب كه می دونی كجاها نبايد دنبال مامان بگردی و مثل يه آقا توی كريرت خوابيدی و كاری به كار مامان نداشتی . راستی روز ۱۲ تيرماه تولد يك سالگی مهيار پسر دوست مامان بود. اين اولين تولدی بود كه دعوت شدی و مامانی برات آرزو می كنه كه هميشه تولد دعوت بشی و خوش باشي. از ديدن شيطونی های بچه ها حسابی خوشت اومده بود و شروع كردی به جيغ كشيدن و سر و صدا راه انداختن كه يه موقع ازشون كم نياري. ای شيطون! مگه ميزاشتی كلاه تولد و بزاريم روی سرت. هی من می زاشتم سرت و تو پرتش ميكردی پايين. تمام مدت هم نگاهت به اين تزئيناتی بود كه توی اتاق زده بودن و از اونها خيلی خوشت اومده بود. هی می خواستی اونا رو بگيری و دستت به هر كدوم هم كه می رسيد يه راست می برديش سمت دهنت. آخه نمی دونم چرا از هر چی كه خوشت مياد فكر می كنی بايد بخوريش.

Image Hosted by Photo Hosting - Free Image Hosting

اين آقا پسر ناز كه تی شرت سفيد پوشيده دوستت مهياره كه كلاه تولدش رو گذاشته روی سر تو و تو هم داری نگاه می كنی ببينی اين چيه كه رو سرته.

Image Hosted by Photo Hosting - Free Image Hosting"

اين ماشين رو مادربزرگ و پدربزرگ مهيار براش كادوی تولد خريده بودن. حالا قراره يه دونه قشنگ ترش و مامان جون تو هم تولدت برات بخره.

 Image Hosted by Photo Hosting - Free Image Hosting

آخه من چكار كنم كه تو هر چيزی رو توی دهنت نكني. مثل هميشه چون خيلی از اين ماشين خوشت اومده بود و ذوق زده شده بودی داشتی فرمون ماشين و می خوردی و تا مامان بزرگ مهيار خواست بلندت كنه گريه كردی