پسر عسلی ! عشق مامانی ! می خوام بهت بگم که خيلی فراتر  از اون چيزی که فکر می کردم دوست دارم. قربون اون دستا و پاهای تپلت بشم كه واقعا خوردنيه. قربون اون چشمای خوشگلت بشم كه كيف ميكنم وقتی بهشون نگاه می كنم. 

امروز ۲۲ تيرماه تو ۳ روز مونده كه ۵ ماهه بشي. چقدر اين ۵ ماه زود گذشت و چشم به هم گذاشتيم تو از يك موجود كوچولوی ناز تازه متولد شده تبديل شدی به يه پسر خوشگل و مامانی ۵ ماهه كه كلی هم كار بلده.

از كارهايی كه خيلی بهشون علاقه داری همچنان انگشتان را تا مشت توی دهان كردنه كه عاشق اين كاری و چنان با لذت اون دست تپلت رو می كنی توی دهنت كه آب از لب و لچت آويزون ميشه و ما تند و تند بايد لباست و عوض كنيم.

علاقه خاصی به قاشق و ليوان داری. از برخورد اين دو جسم به لثه هات احساس خوبی پيدا ميكني. اينطور كه اطرافيان ميگن اينا مقدمات دندون در آوردنه و تو ميخوای دندون در بياری . هر چند كه خيلی زوده ، ولی من هر روز دستم و تميز می شورم و با انگشتم لثه هات رو چك ميكنم كه مبادا يه مرواريد سفيدی در حال رشد باشه و ما متوجه نشده باشيم. جالبه كه وقتی انگشتم ميره توی دهانت ديگه در آوردنش مشكله. چون كه كيف می كنی وقتی باهاش لثه هات رو ماساژ ميدم. ليوان و قاشق رو كه ازدور می بينی دهانت رو باز می كنی تا يه چيزی باهاش بزاريم توی دهنت. وگرنه عصبانی ميشی و اون وقت مو واسه خودت نمی زاري. آخه از اون اول كه به دنيا اومدی عادت داری كه وقتی عصبانی ميشی گوشات و با موهای اطرافش رو هی ميگيری ميكشي.

اصلا نميشه پيشت چيزی خورد. بخاطر اينكه اگه ببينی دهن كسی می جنبه شروع می كنی هی دهنت و جمع می كنی كه معلومه اون موقع دلت آب افتاده و تو هم دوست داری بخوري. حالا اگه ازش يه كم بزاريم دهنت كه هيچی ، ولی اگه نزاريم شروع می كنی اينقدر اين دست وپات وتكون ميدی و اينقدر اين موهات و ميكشی و هی آب دهنت و قورت ميدی كه ديگه طاقت نمياريم و يه كم ازش بهت ميديم. ولی تو كه به يه كم قانع نيستی. می خوای پا به پای ما بخوري. حالا تازگيها به اين نتيجه رسيديم كه نميشه كه تو از الان همه چيز بخوری. بخاطر همين اصلا ديگه جلوی تو هيچی نمی خوريم تا تو به همون شير و فرنيت راضی باشی. خوب تقصير ما كه نيست. دكترا ميگن تا ۶ ماهگی فقط شير مادر. تازه فرنی رو هم چند روز يك بار بهت ميديم. حالا پسرم تو به بزرگی خودت اين دكترا رو ببخش كه اجازه نميدن بهت همه چی بديم . هر چند كه من ديگه طاقت اين و ندارم كه بچم همه چی دوست داشته باشه بخوره و مجبور باشه فقط شير بخوره. به جای ۶ ماهگی می خوام از ۵ ماهگی شروع كنم (يعنی چند روز ديگه) و بهت حليل بادوم،‌ سرلاك و سوپ بدم. ولی يه شرط داره. بايد قول بدی كه در كنار همه اينها شير مامانيت رو هم خوب بخوري. نكنه كه از مزه اونها خوشت بياد و ديگه از شيرمامانی خوشت نيادا. در حال حاضر كه شير مامانی رو از همه چی بيشتر دوست داري. اميدوارم از غذا بيشتر از شير خوشت نياد كه اون وقت .....

بين اطرافيان بابايی جون رو (بابای من) بيشتر از همه دوست داري. آخه اون تو رو همش ميبره گردش و خوب تو هم كه عاشق ددر. وقتی بغل بابايی جون باشی ديگه بغل هيچ كس نميری و هر كی بخواد تو رو بغل كنه تو بهش اخم می كنی و محكم خودت و می چسبونی به بابايی جون  و تازه سرت رو هم بر می گردونی و اصلا محل نميدي. و حالا اين وسط قيافه بابايی جون اين شكلی ميشه   و اگر هم طرفت بابا سيامك باشه ،‌ قيافش اينطوری ميشه

ديگه اينكه يه اردك زرد داری كه خيلی دوسش داری . از دور كه می بينيش شروع ميكنی باهاش حرف زدن و خنديدن. بعدم هی دست و پا می زنی كه اون و بياريم نزديكت و وقتی اين كار رو می كنيم قضيه كاملا برعكس ميشه. بخاطر شدت علاقت به اين اردك تلاش می كنی كه اردك به اون گنده ای رو بكنی توی دهنت و وقتی می بينی نميشه  

Image and video hosting by TinyPic

اينم عكس  درگيری تو با اردكت: عصبانی از اينکه نتونستی اون و بکنی توی دهنت

Image and video hosting by TinyPic

و اينجا هم در حال تلاشی دوباره ...

Image and video hosting by TinyPic

با اين ببره هم ميونت بد نيست. از صدای غرشش خوشت مياد و اداش و در مياری

Image and video hosting by TinyPic

از سوار شدن بر روی اين ببر بداخلاق حسابی کيف می کنی