به نظر شما راست میگن که عدد ۷ مقدسه؟ 

ديشب ما يه جشن كوچيك داشتيم. هم هفتمين سالروز ازدواج من و سيامك بود و هم ۷ ماهگي ايليا . يه ۷ ديگه هم اين وسط بود. اونم اين كه بعد از ۷ سال ما خونمون و عوض كرديم. به مناسبت این ۳ تا ۷ خونه مامانم اينا يه جشن كوچولو گرفتيم كه خيلي خوش گذشت.

من و سيامك ۷ ساله كه ازدواج كرديم و از اين ۷ سال ۷ ماهش رو ايلياي من توي زندگيمون بوده و  وجودش باعث شده كه زندگيمون رنگ و روي تازه اي بگيره و همديگه رو بيشتر دوست داشته باشيم و بيشتر هم قدر همديگه رو بدونيم. تمام اون ۶ سال و ۵ ماه كه دو نفر بوديم يه طرف و اين ۷ ماه که سه نفر بودیم هم يه طرف.

Image and video hosting by TinyPic

هفت ماهگيت مبارك ماه ماهي كوچولوي من! چقدر دوست دارم و چقدر عاشقتم. مي دوني ماه ماهي كوچولوي من يعني چي؟ يعني ماهي كوچولوي مثل ماه من. اين لفظيه كه يه روز ناخود آگاه اومد رو زبونم و با اين اسم صدات كردم و تو چه زيبا همه الفاظي رو كه باهاش صدات مي كنيم ميشناسي و به محض شنيدنشون خودت و لوس مي كني و هر جا كه باشي سرت و برميگردوني تا پيدامون كني. مثلا بهت ميگيم گردو ! خوب آخه تو خيلي گردي فدات شم.

باباييت هم يه نيمچه شعر برات گفته كه هر وقت بهت ميرسه برات مي خونه. حالا قراره كاملش كنه .

پسر خوبم        گل محبوبم       عشق بابايی    عمر بابايی   ......................

 

وقتي از راه میرسم و تو همين كه من و مي بيني گل از گلت وا میشه و اسباب بازیهات و که مشغول بازی باهاشون هستی پرت میکنی و دستات را براي به آغوش اومدن من باز مي كني و با نگاهت بهم ميگي كه ميخواي توي بغلم باشي تموم خستگیم  يادم ميره و  بغلت مي كنم و حسابي فشارت ميدم و بوست مي كنم و بعد نگات مي كنم مي بينم تو با چشاي خوشگلت با يه لبخند قشنگ گوشه لبت كه حاكي از رضايته داري نگام مي كني ديگه جايي براي فكر كردن به هيچ چيز برام نمي زاري. برام جالبه كه مثل يه پیشیه ملوس مچاله ميشي توي بغلم. وقتي بهت ميگم حالا سرت و بزار روي شونه مامان خيلي آروم سرت و کج می کنی و خودت و لوس می کنی و سرت و ميزاري روي شونم.

تو خیلی شیرینی عزیزکم. تو حتی از عسل هم شیرین تری . خودت می دونی و این و بارها و بارها با بوسیدن چشمای قشنگت بهت گفتم که چشات و خیلی دوست دارم. مامانی جون چشای خوشگلت با اون مژه های بلندت یه عمقی داره که من و میبره به جاهای دور. كه اين روزا من و میبره به اون جا که بزرگ شدی و عین یه آقا وایسادی روبروم و یه کوله خوشگل پر دفتر و کتاب و مداد پشتته و میگی مامان جون امروز روز اول مهره. نمی خواید من و ببرید مدرسه. الان دیرم میشه ها ............ . می دونی ایلیای من! با اینکه روز به روز داری شیرین تر و بامزه تر میشی و ما روز به روز بیشتر کیف می کنیم ولی نمی دونم چرا یه جورایی دلم برای حتی چند روزه بودنت تنگ شده. مطمئنم که یه روزی هم دلم برای چند ماهه بودنت تنگ میشه و اون وقت ...... میدونم که دلم خیلی میگیره. همیشه برام عزیزی و همیشه ماه ماهی کوچولوی منی. ولی مامان جون یه کم آروم تر بزرگ شو . یه کم آروم تر ..... .

 Image and video hosting by TinyPic

خدای مهربون من! مامان و بابام خواستن براشون دعا کنم. منم دعا می کنم که اونا رو  به همه خواسته هاشون برسونی! اونا رو در کنار هم خوشبخت کنی! بهشون سلامتی بدی ! يه عالمه پول بدی ! من و سالم و سلامت هميشه براشون نگه داری ! يه چيزايی هم هست که تو دل مامان و بابامه .... که من نمی دونم. دعا می کنم اونا رو هم بهشون بدی !