اي بابا! من آخه از دست اين مامانم چكار كنم ؟ شكايتش رو به كي بكنم‌ كه ديروز من و گم كرد. تعجب نكنيد. خوب گمم كرد ديگه. الان براتون تعريف مي كنم.

ديروز با مامانم و ماماني جون و دايي مهدي رفتيم جايي كه يه عالمه مغازه داشت و بهش مي گفتن بازار پارچه كه مامانم و ماماني جون پارچه بخرن. وقتي كه اونجا رسيديم مامانيم من و گذاشت پيش دايي مهدي كه تو ماشين بمونم و خودش با ماماني جون رفت كه خريد كنه. خلاصه هي من قام قام كردم و هي دنده عوض كردم و هي بوق زدم و ...  يه ۲ ساعتي گذشت اينا نيومدن. همون موقع اونجا كه ماشين ما بود دو تا آقاي بي ادب با هم دعواشون شد.  دايي مهدي هم از ترس اينكه يه موقع خدايي نكرده اتفاقي براي من نيفته ماشين و برد يه جاي ديگه پارك كرد. بعد هر چي به مامانم زنگ زد كه بهش بگه كه ما يه جاي ديگه منتظرشونيم نشد كه نشد.  داييم هم عصباني شده بود و مي گفت كه مامانيت موبايلش و خاموش كرده. بعدن مامانم گفت كه باطري موبايلش تموم شده بوده. خلاصه اينقده ما اونجا وايساديم تا ديگه مغازه ها كم كم داشتن مي بستن و مي رفتن . ولي مامانم اينا نيومدن. منم خيلي ناراحت شدم . گشنم هم شده بود. خوابم هم ميومد. اينقده نق زدم كه ديگه دايي مهدي بيشتر عصباني شد. خلاصه دايي با ماشين همه اون بازار و چند بار رفت بالا و اومد پايين. ولي مامانم اينا پيدا نشدن که نشدن.  ديگه دو تاييمون حسابي قاط زده بوديم كه يهو تلفن دايي زنگ زد و مامانم با عصبانيت گفت كه شما كجايين؟ ما ۲ ساعته داريم دنبال شما مي گرديم. فقط درست آدرس بده چون از يه مغازه زنگ مي زنم و ديگه نمي تونم بهت زنگ بزنم. خلاصه دايي مهدي بهشون گفت كه كجا وايساديم. ولي بازم هر چي منتظر شديم نيومدن. من ديگه يواش يواش از پيدا کردن مامانم داشتم نااميد می شدم که بالاخره پيدامون كردن و مامانم كلي ناراحت شده بود كه اصلا چرا من و گذاشته رفته. آخه من خيلي گشنم شده بود و اينقدر نق زدم و بهونه مامانم و گرفته بودم. همين الان مي خوام به مامانم بگم كه آخه مامان خانوم شما خانوما چرا ميريد خريد ديگه اصلا بچتون يادتون ميره. حالا همش كه ميری سركار من و تنها ميزاری. ديگه خريد و بي خيال شو ديگه. آخه مگه من چقدر طاقت دارم. ديگه يك ساعت باهاش قهر بودم. هر چي هم مامانم بوسم مي كرد و ازم معذرت خواهي مي كرد ولي من بهش نگاه نمي كردم. ديگه بعد از يه ساعت كه ديدم از كارش پشيمون شده بخشيدمش و هي بوسش كردم. حالا بهم قول داده ديگه اصلا من و غير از وقتايي كه ميره اداره تنها نزاره. ببينيم راست ميگه. البته من كه اين مامانم و ميشناسم. دو روز ديگه دوباره هوس خريد ميزنه به سرش و باز دوباره من و ول ميکنه ميره

هفته پيش خيلي هفته خوبي بود و مامان من هم خيلي مامان خوبي بود.  نمی دونم چه خبر بود ولی همه می گفتن عيده و هر کی به هر کی می رسيد می گفت عيدتون مبارک. ۵ روز تمام پيشم بود و من كلي كيف كردم. با هم مهموني رفتيم. مهمون اومد خونمون. يه عالمه با هم بازي كرديم و خلاصه كلي خوش گذرونديم. من خودم شنيدم كه مامانم به بابام مي گفت كه كاش ميشد همش يه چيزي ميشد كه ملت يه چند روزي تعطيل بشن. يكي نيست به مامان من بگه شما چرا فقط به فكر خودتي؟ خوب آخه اگه همش تعطيلي باشه كه ديگه همه چيز بهم ميريزه و سنگ روي سنگ بند نميشه. البته اين و بابام بهش گفت.  امان از دست اين مامانم.

يه گله ديگه از مامان و بابام دارم.  مامانم بهتون گفته كه من خيلي ماشين دوست دارم. اصلا من عاشق ماشينم.  ولي هر چي التماس مي كنم برام ماشين نمي خرن. ميگن برو اول گواهينامت و بگير بعد برات مي خريم. هر چي هم ميگم بابا من خودم رارندگي بلدم نيازي به گواهينامه ندارم گوش نمي كنن كه . ميگن اگه گواهينامه نداشته باشي نمی تونی پشت فرمون بشينی. اگه بشينی پليس مي گيرت ميندازت زندان. راستي شماها مي دونين زندان چه جور جايييه ؟  اگه وسيله بازي زياد داره و جاي خوبيه يه روز ماشين داييم و ور دارم برم بيرون پليس من و بگيره بندازه زندان يه ذره از دست اين مامان و بابام راحت شم. آخه بي انصافا بدجوري با احساسات من بازي مي كنن. فكر كردن من بچه هستم  و هيچي حاليم نيست. رفتن يه دونه از اين ماشيناي الكي برام خريدن گذاشتن گوشه خونه كه من ديگه ازشون ماشين راستكي نخوام. منم روزاي اول نمي دونستم. هي سوارش مي شدم و كيف مي كردم واسه خودم. ولي از اون موقع كه فهميدم اينا من و گول زدن ديگه اصلا دست به ماشينه نمی زنم و صبح تا شب ماشينه گوشه خونه پاركه. اصلا از همين جا به مامانم ميگم كه اين ماشين و ببرن بدن به يكتا دختر همسايه كه خيلي دوسش داره . چون من ديگه سوارش نميشم.  من ماشين راستكي مي خوام كه هم بتونم بوق بزنم و هم بتونم دنده عوض كنم. که باهاش برم هر جا که دوست دارم.

بابام كه هر چي ميگم به حرفم گوش نمي كنه. ميگه هر وقت واسه خودم خريدم يه دونه هم واسه تو مي خرم.  آخه بابا جون به من چه كه شما به رارندگي علاقه اي نداري و دوست داري همه جا با آجانس (نمي دونم درست گفتم يانه. آخه هر جا ميخوايم بريم بابام ميگه آماده اين من زنگ بزنم آجانس) بري. من كه نمي تونم صبر كنم تا شما به ماشين علاقه پيدا كني. من ماشين و دوست دارم. حالا شايد مامانم به حرفم گوش كرد.

مامانم هم که نمی دونم به حرفم گوش کنه يا نه؟  

مامان جون من كه تو رو اينقده دوست دارم  ديروز هي بوست مي كردم. بابا مي گفت كه اون و بوس كنم ولي من همش روم و بر مي گردوندم و تو رو بوس مي كردم. تو كه من اينقده دوست دارم هر جا كه تو خونه ميري من دنبالت ميام . بغل هر كي باشم ميپرم بغلت. تازگيا هي با اين دندون تيزم گازت مي گيرم و تو جيغت ميره هوا .  مامان خوبم برام ماشين راستكي مي خري؟

 

Image and video hosting by TinyPic

آخ افتادم ... آخ !  خوب آخه ماشين الکی آدم سوار شه همينه ديگه

Image and video hosting by TinyPic

من ديگه سوار اين ماشين نميشم  من ماشين راستکی می خوام

Image and video hosting by TinyPic

آخه من نمی دونم اين ميمونه از جون من چی می خواد

Image and video hosting by TinyPic

آهان . حالا تونستم از دستش فرار کنم

Image and video hosting by TinyPic

اينجا هم قاب دوربين مامانم و ورداشتم و در رفتم

Image and video hosting by TinyPic

خوب ديگه شيطونی بسه بای بای