سلام.

اون روزايی که خيلی داشت به من سخت می گذشت حالا تموم شده و من حالا منتظرم. البته هنوز معلوم نيست که مامان شدم يا نه! ولی .......

امروز داشتم وبلاگهای مادران ايرانی رو ميخوندم و واقعا لذت می بردم. خدايا کی ميشه منم اون حسی رو که اون همه مادر مشترکا داشتن و حس زيبای مادری رو که يه بار بهم دادی دوباره منم داشته باشم. اگه اون اتفاق بد نيفتاده بود من الان ۴ ماهم تموم شده بود. يعنی ديگه الان تکون می خورد و من کيف می کردم.

به قول شما دوستان عيب نداره حتما خواست خدا اين بوده و من راضيم به رضای او.

خدايا! قدرت و عظمتت رو شکر! من در تعجبم که چطوری من که الان اينقدر بی تاب و بی قرارم تونستم ۶ سال صبر کنم و وقتی هميشه با جواب منفی سيامک در مورد بچه مواجه می شدم خودم هم فراموش می کردم. می دونم که خدا کار خودته! وقتی می خوای چيزی رو بدی اول آدم و آماده می کنی. حتما تا حالا صلاح نمی دونستی که ما بچه دار شيم. حالا هم که صلاح دونستی اين حس زيبای پدر و مادر شدن رو توی قلب من و سيامک انداختی.

خدايا ..........