عسلي مامان شده ۹ ماه و ۱۷ روزه و روز به روز داره بزرگ تر ميشه و هر روز با انجام دادن يه كار جديد علاوه بر ذوق زده كردن من و باباش بهمون يادآوري مي كنه كه زمان داره خيلي سريعتر از اون چيزي كه ما فكر مي كرديم ميگذره. روز به روز بامزه تر ميشه و شيرين كاريهاش بيشتر. هر چي رو كه ميگيم قشنگ ميفهمه و  هر كاري رو كه ميخوايم انجام ميده. واقعا من بعضي اوقات همينطوري مي مونم كه خدايا يعني اين فينقيل ما اينقدر بزرگ شده كه ديگه واسه همه كاراش فكر مي كنه و اين كاراي بزرگ بزرگ و انجام  ميده.مخصوصا وقتي يادم ميفته كه پارسال اين موقع توي دل من بود و يه جنين شش ماه و نيمه كه فقط مي تونست با لگدهاي گاه به گاهش نشون بده كه وجود داره و هست و چقدر من عاشقش بودم و چقدر حالا عاشق ترشم.

وروجك ديگه طول و عرض اتاق و خودش راه ميره و توي خونه راه ميفته و از اين اتاق به اون اتاق ميره و خودشم از اينكه ميتونه راه بره كلي ذوق ميكنه.البته گه گداري هم وسط راه رفتنش تالاپي ميخوره زمين و وقتي هم ميخوره زمين اخماش و مي كنه تو هم و بعد با كوبيدن دستش روي زمين و با گفتن كلمه اه (با كسره روي الف) زمين و ميزنه و بعد دوباره راه ميفته تا مسيري رو كه شروع كرده به آخر برسونه. معمولا هم بايد از تو سوراخ سمبه هايي مثل زير ميز ناهارخوري و پشت ميز تلويزيون و جلوي  در كابينت و پشت در اتاقا پيداش كرد.

 Image and video hosting by TinyPic

 

آخه تازگيا ياد گرفته به هرجا كه ميخوره يا هر جا كه ميفته اونجا رو ميزنه. به اين ترتيب كه همزمان با زدنش همچين با عصبانيت و بلند ميگه اه. سيامكم همش با من دعوا مي كنه كه تو زدن و به بچه ياد دادي. مگه من نگفتم نزار زدن و ياد بگيره و من در جواب ميگم خوشم مياد آخه ميزنه.  راست ميگه. خودم يادش دادم. اولا تا مي خورد يه جا و گريه مي كرد من اونجا رو مي زدم و مي گفتم اه ، بعد مي ديدم كه ايليا  انگار كه دلش خنك بشه ساكت ميشه. بعد ديگه خودش ياد گرفت ديگه. من چيكار كنم بچم استعداد يادگيري كاراي بد و داره. حالا با اينكه در تلاشم تا ناز كردن و يادش بدم ولي مثلا وقتي ميگم ريحانه رو ناز كن به جاي اين كه ناز كنه ميزنه. احتمالا با خودش فكر مي كنه ناز كردن همون زدنه آرومه. اتفاقا ديروز هم يه چيزي كرد توي دهنش من ترسيدم و سريع خوابوندمش رو دستم و اون و از دهنش در  آوردم. يه چپ چپ نگاه من كرد و همچين اه گفت و من و زد كه خداييش دردم اومد. سيامكم بهم گفت حقته. به بچه زدن و ياد دادي اونم مي زنت ديگه.

توي خونه هر كاري كه مي كنيم اونم انجام ميده. مثلا اگه من جايي رو دستمال بكشم پشت من راه ميفته مياد همون جا و با دستش اونجا رو تميز مي كنه. يه روز مهمون داشتيم و من سفره رو زمين انداختم و آخرش با سفره پاك كن داشتم سفره رو تميز مي كردم كه براي چند لحظه سفره پاك كن و همون جا گذاشتم و رفتم توي آشپزخونه. ديدم سيامك داره با خنده صدام مي كنه  و مهمونا هم همه دارن مي خندن. رفتم مي بينم فسقلي همين كه من اومدم تو آشپزخونه سفره پاك كن و ورداشته و داره سفره رو پاك مي كنه. جالب اينجا بود كه بعد از پاك كردن قسمتي از سفره رفت يه طرف ديگه سفره و اون ور سفره رو پاك كرد.

نمي دونين چه رقصي ميكنه قرتي. اگه رقصش و ببينين فقط مي خندين. اينقدر بامزه در همون حال كه داره باسن و پاهاش و تكون ميده دستاشم مياره دو طرف سرش و قشنگ از مچ دستاش و تكون ميده و گه گداري هم انگشتاش و. فقط كافيه از جايي صداي آهنگي بياد. حالا ميخواد آهنگ هر چي باشه . ايليا شروع مي كنه به رقصيدن. يه موقع هايي هم هيجاني ميشه و پا ميشه مي ايسته و ميرقصه. حالا اگه اين وسط يكي وايسه روبه روش و مثلا يه حركت پا يا دست جديد بياد آقا سريع تقليد مي كنه و يه كم به طرف نگاه مي كنه و دقيقا همون كار رو با دست و پاش انجام ميده.

تا يادم نرفته بگم كه عاشق ماجراهاي پيشول و ميشوله. همين تبليغ جديدي كه براي زباله ها هستش و تلويزيون جديدن نشون ميده. اون كه شروع ميشه ايليا ميشينه درست روبه روي تلويزيون و زل ميزنه به صفحه تلويزيون و شروع مي كنه دست زدن و رقصيدن. وقتي هم كه اين برنامه تموم ميشه ايليا بغض مي كنه و گريه مي كنه كه چرا تموم شد. حالا دنبالشم بگردم ببينم مي تونم برنامش و يا ضبط كنم يا از جايي تهيه كنم تو خونه براش بزارم.

از اولم اين پسر من پيشي رو دوست داشت . هر جا ميره چشاش دنبال پيشي ميگرده. دور و بر خونمون چند تا پيشي هست. همين كه از در خونه ميايم بيرون ايليا با چشاش دنبال پيشيا ميگرده. توي اسباب بازيهاش هم يه پيشي داره كه عين گربه واقعي مي مونه و ميو ميو مي كنه . اون و خيلي دوست داره و باهاش بازي مي كنه و بوسش ميكنه. ولي يه سگ داره كه وقتي بزني روي سرش واق واق مي كنه. همين كه صداي سگ در مياد ايليا ميترسه و ميپره بغل من. اصلا از اون سگه خوشش نمياد.

يك بار موقع شكلات خوردن بهش گفتم ايليا جان به مامانم ميدي؟ همين. ديگه از اون موقع به بعد هر چي ميخوره بايد به منم بده. خيلي بامزه سرش و خم ميكنه و مثلا شكلاتش رو ميزاره توي دهن من و بعد ميزاره توي دهن خودش.

از نماز خوندنش بگم كه كشته ما رو. وقتي كسي ميخواد نماز بخونه بدو بدو ميره جلوي سجاده واي ميسته و همينطوري به كاري كه انجام ميده با تعجب نگاه مي كنه و هر از گاهي هم مهر و بر ميداره و در ميره. يه موقع هايي هم خودش همزمان باهاشون شروع مي كنه به نماز خوندن و سرش و ميزاره روي جانماز .

Image and video hosting by TinyPic

فسقلي فلوتم ميزنه جديدن. يه روز يهو ديدم صداي فلوت ايليا اومد. اونم با يه ملوديه خيلي مرتب و قشنگ. داشتم با خودم فكر مي كردم كه كسي خونه نيست. پس كي صداي فولوت و در ‌آورد كه رفتم ديدم آقا ايليا فلوت و از روي زمين ورداشته و همون جا نشسته و با دميدن هواي دهنش توي فلوت فهميده كه ازش صدا در مياد و شروع كرده بود به فلوت زدن.

Image and video hosting by TinyPic

وقتي من با ديدن اين صحنه كلي ماچش كردم و قربون صدقش رفتم انگاري كه با خودش فكر كرده بود كه چه كار مهمي انجام داده همچين بامزه رفته بود تو حس كه من مردم از خنده.

Image and video hosting by TinyPic

چند روز پيش دوباره تب كرد و دوباره تا صبح باباش پاشويش كرد تا طرفاي صبح تبش اومد پايين. اون دفعه كه اينطوري شده بود دندوناي پايينش در اومد . اين بار فكر كنم اين پروسه براي دندوناي بالاش بود. البته هنوز بيرون نزده. ولي لثه رو شكافته. بميرم براش كه تا اين دندوناش در بياد بچم بايد كلي درد بكشه و تب كنه. آخه يه موقع هايي هم خيلي بي حوصله ميشه و الكي نق  ميزنه كه مطمئنم بخاطر درد دندوناشه.

Image and video hosting by TinyPic

براي همين تبش برده بوديمش دكتر و  از اونجا كه اصلا حوصله نداشت همين كه گذاشتيمش روي ترازو براي وزن شروع كرد بغض كردن و لب ورچيدن و به من نگاه كردن كه يعني من و از روي اين وردار. منم هي نازش كردم و هي باهاش صحبت كردم كه ديگه ساكت شد و دكتر وزنش كرد. بعد كه خوابونديمش روي تخت براي اندازه گيري قد و معاينه و اين حرفا نمي دونين قيافش چه شكلي شده بود. بغضي كرده بود كه من تا اون روز ازش نديده بودم. باور كنين لباش تا زير چونش آويزون شده بود و وقتي ديد آقاي دكتر دست بردار نيست و ما هم بغلش نمي كنيم اشكي ريخت و گريه اي كرد كه خدا مي دونه. توي تمام اين ۹ ماه و .... اين اولين بار بود كه ايليا اينطوري توي مطب دكتر گريه مي كرد كه فكر مي كنم بخاطر همون تب و درد دندوناش بود. حتي دكتر هم تعجب كرده بود كه مريض به اين خوبيش كه هميشه ميخنده و دكترم اينقدر دوسش داره حالا چرا اينطوري عين ابر بهار داره گريه مي كنه. خيلي دلم ميخواست دوربين همرام بود و از اون صحنه اي كه بغض كرده بود و لباش تا زير چونش آويزون شده بود عكس مينداختم يه ذره مي خنديديد.

البته متاسفانه اين ماه خيلي اضافه نكرده بود و از ۱۰ كيلو و ۱۰۰ گرم ماه قبل اين ماه شده بود ۱۰ كيلو و ۶۵۰ گرم. دكتر گفت چون در حال دندون در ‌آوردنه و ديگه راه افتاده و شيطون هم شده از اين به بعد زياد وزن اضافه نمي كنه. قدش هم كه شده بود ۷۵ سانت .

واي يه چيز ديگه بگم از شرين كاريهاش كه خيلي بامزست. يه دو سه روزيه ياد گرفته بچم قهر مي كنه . حالا چه جوري؟  وقتي چيزي رو ور ميداره و ميخوايم ازش بگيريم صورتش و به حالت قهر برمي گردونه و چشماش و ميبنده و اداي گريه كردن و در مياره و بدنش و شل مي كنه و خودش و پرت مي كنه زمين. همچينم لباش و ميده جلو و خودش و لوس مي كنه ها. جالبيش اينجاست كه حواسش جمعه كه يه موقع سرش با شتاب به زمين نخوره و همين كه سرش ميخواد برسه زمين شونه هاش و ميده بالا و تعادل سر و گردنش و حفظ مي كنه كه سرش آروم بخوره زمين و يه موقع دردش نياد. اگه بشه بعدن از اين صحنه يه عكس ميندازم فقط بخنيدن قيافش و مي بينين. فسقلي احتمالا تو دلش فكر مي كنه خيلي زرنگه كه هم قهر كرده و هم سرش و كوبيده زمين و هم دردش نيومده و فكرم مي كنه كه ما نمي فهميم.

از مدل خوابيدنشم بگم كه واسه خودش ماجرايي داره. آقا ما هر چي كه اين آقا ايليا رو تو خواب صاف سرش و ميزاريم روي بالشش مي بينيم چند دقيقه بعد دمر شده و رفته يه متر اون ور تر و دستاش گير كرده لاي نرده هاي تختش و پاش رفته لاي يه نرده ديگه . نمي دونم چرا اينقدر توي خواب وول ميخوره و هي دمر ميشه . خودتون نگاه كنين.

Image and video hosting by TinyPic

خلاصه كه خيلي بامزه شده كاراش . ما تو خونمون دائم در حال ديدن فيلم هاي خنده دار از ايليا خان هستيم و دائم در اين حالت بسر مي بريم

يه چيز جالب ديگه هم بگم. اونم اين كه يادتونه گفتم شديد از جاروبرقي مي ترسه. هنوز ترسش ادامه كه داره هيچ بيشترم شده. خونه هر كسي ميريم مي بينيم ايليا جاروبرقي اون خونه رو پيدا كرده و در حالي كه از ترسش بهش نزديك نميشه چشم هم ازش بر نمي داره. حالا واسه هممون سوال شده كه خوب مگه مجبوره حالا كه اينقدر از جاروبرقي ميترسه ساعتها وايسه فقط نگاش كنه. خوب نگاش نكنه. مامانم كه توي خونشون جاروبرقيش و قائم كرده. منم كه تو خونمون جاروبرقيم توي كمد ديواريه و نمي بينه. ولي هر جا كه ميريم ميره جاروبرقيه اون خونه رو پيدا مي كنه و هم ميترسه هم دوست داره نگاش كنه.

ديگه فكر كنم چيزي رو جا ننداختم .... اوم م م م . نه فكر نكنم.

چرا ا ا ا ا ا ا ...

يه چيز مهم و يادم رفت بگم. اونم اين كه براي اولين بار آقا ايليا رفت آرايشگاه تا موهاش و كوتاه كنه. حالا آرايشگر كي بود؟ عمه تهمينش كه خيلي خوشگل موهاي فسقلي رو البته با هزار ترفند كوتاه كرد. حالا بماند كه همه از بزرگ و كوچيك وايساده بودن جلوي آقا و براش شكلك در مياوردن تا آقا يه كم كمتر وول بخورن تا يه موقع خدايي نكرده قيچي توي كله مباركشون نره.

اين بود ماجراي شيرين كاريهاي فسقلي ما در ۹ ماه و ۱۷ روزگي. پس تا بعد...