سلام سلام . من امروز ۱۱ ماهه شدم. يعني فقط ۱ ماه مونده تا تولدم. هوراااااا

Image and video hosting by TinyPic

باورتون ميشه كه من دارم يك ساله ميشم. من كه خودمم باورم نميشه.  آخه انگار همين ديروز بود كه يو هو و و و از شيكم مامانم شيرجه زدم بيرون. حالا يه موقع هايي كه دلم واسه شيكم مامانم تنگ ميشه هي شيرجه مي زنم رو شيكم مامانم.  مامانمم ميگه آخ . دلم درد گرفت. منم ميگم چطور اون موقع ها كه من همش اون تو بودم دلت درد نمي گرفت. حالا يه كوچولو ميام رو دلت، ‌دلت درد ميگيره؟ مامان به اين نازك نارنجي ديده بودين؟

خاله سپيدم اومده مونده خونه مامان جوني اينا. آخه قراره يه كلاسي بره، نمي دونم كلاس چيه؟ ولي ۱۰ روز قراره ريحانه هم پيش مامان جوني باشه. يعني ماماني هم بايد من و نگه داره هم ريحانه رو. دلم براي مامان جوني ميسوزه. آخه هم بايد من و كه يه پسر شيطونم نگه داره هم ريحانه جيغ جيغو رو . الان ۴ روزش گذشته. من روز اول خوشحال شدم كه تنها نيستم و ريحانه پيشمه. ولي الان خيلي ناراحتم. خودم تنها كه باشم همه با من بازي مي كنن. ولي الان كه ريحانه هست با اونم بازي مي كنن و من اصلا خوشم نمياد . قبلنا وقتي مي ديدم كه دارن با ريحانه حرف مي زنن اصلا باورم نميشد . با خودم فكر مي كردم نكنه با منن. هي بر ميگشتم نگاشون مي كردم. بعد مي ديدم كه نه . اصلا حواسشون به من نيست و دارن با ريحانه حرف مي زنن. ديگه مي رفتم تو فكر و باهاشون قهر مي كردم و مي رفتم يه گوشه سر خودم و گرم مي كردم. ولي حالا همين كه مي بينم مامان جوني و بابا جوني يا حتي مامانم و خاله سپيدم با ريحانه بازي مي كنن بهم بر مي خوره و نمي تونم تحمل كنم. ميرم واي ميستم اينقدر نگاشون مي كنم ببينم از رو ميرن يا نه؟  بعدشم ميرم آويزونشون ميشم تا من و بغل كنن. اونا هم وقتي مي بينن من اخم كردم و دارم نگاشون مي كنم ازم مي ترسن و ريحانه رو ول مي كنن و من و بغل مي كنن و باهام بازي مي كنن. . يه بارم خاله سپيده بهم گفت اي حسود. ولي من معنيش و نفهميدم. حسود يعني چي؟

Image and video hosting by TinyPic

تازه ريحانه جيغ جيغو هم هست. يهو گريه مي كنه منم حساس س س  ناراحت ميشم و ميرم بغل بابا جوني و اداي ريحانه رو در ميارم. يه دفعه هم كه داشت گريه ميكرد بدو بدو رفتم پستونكش و گذاشتم توي دهنش. عوض اينكه قدر اين محبت من و بدونه تا من و ديد ترسيد و گريه كرد. اصلا نمي دونم چرا از من ميترسه. آخه من كه كاريش ندارم. فقط يه موقع هايي محكم نازش مي كنم. همين!

حالا می خوام يه راز و بهتون بگم که تا حالا به هيچکس نگفتم.

يه چيزي توي اين دنيا هست كه من خيلي خيلي دوسش دارم. اصلا عاشقشم. ديوونشم. اگه تونستين بگين اون چيه ؟

خوب الان خودم براتون ميگم. اون عشق من و زندگي منه .اگه بدونين چقدر دوسش دارم. اصلا وقتي پيشمه اصلا گشنم نميشه. خوابم نمي گيره. وقتي مامانم يا مامان جونيم خونه رو باهاش جارو مي كنن مي شينم همينطوري عاشقانه نگاش مي كنم. از اينكه همه چيز و حلپي مي خوره خوشم مياد. از شنيدن صداش لذت مي برم. از بازي كردن باهاش هيچ وقت سير نميشم. دوست دارم هر جا ميرم باهام باشه. اصلا بدون اون زنگي برام معنی نداره اسمشم جاروبرقيه . اون روزي مامانم به مامان جوني گفت كه كاش به جاي اين همه اسباب بازي و سيسموني فقط يه دونه جاروبرقي واسه ايليا گرفته بوديم. آخه من هر جا كه باشم چه خونه مامان جوني اينا چه خونه خودمون چه خونه هايي كه يه موقع هايي مهموني ميريم فقط با جاروبرقي بازي مي كنم. به نظر من هيچ چيزي توي اين دنيا قشنگ تر و دوست داشتني تر از جاروبرقي نيست. تازه هر خونه جديدي كه برم و جاروبرقيشون و نبينم اينقدر سوراخ سمبه هاي خونشون و مي گردم تا بلاخره پيداش مي كنم. بعد ديگه واسه خودم حال مي كنم.  يه چيزي كه برام جالبه اينه كه هر كدومشون هم يه شكل و يه رنگن. بخاطر همين هيچ وقت ازشون خسته نميشم. بعدازظهرا كه مي رسيم خونه خودمون من بدو بدو مي رم جلوي در كمد واي ميستم و اينقدر به مامانم اصرار مي كنم تا بياد و جارو برقي رو برام از اون تو در بياره. هه ! مامانم فكر كرده زرنگه . يه دفعه جاش و عوض كرده بود و تازه روشم ملافه انداخته بود كه من پيداش نكنم. ولي من زرنگ تر از اين حرفا هستم. پيداش كردم و ملافه رو هم از روش برداشتم و جارو كشان رفتم پيش مامانم. مامانم اين شكلي شده بود :  . آخه بگو مامان خانوم ديگه جاروبرقي هم چيزيه كه همش ازم قايمش مي كنين .

البته من از همه مدل جارو خوشم ميادها. مثلا همين كه در كابينت و مامانم باز مي كنه هر جا كه باشم سريع خودم و مي رسونم اونجا تا بتونم قبل از اينكه مامانم در كابينت و ببنده جارودستي رو از اونجا در بيارم. ولي مامانم همين كه من و مي بينه در كابينت و سريع مي بنده و ميگه اون كثيفه و تو نبايد بهش دست بزني. ولي يه بار كه حواسشون نبود ورش داشتم و كل آشپزخونه رو ، حتي زير يخچال و لباسشويي رو جارو كردم. اگه بدونين از زيرشون چيا در آوردم. هسته هلو كه معلوم بود ۵۰۰ ساله اون زير بوده. يه دونه پرتغال و يه توپم كه گمش كرده بودم .بعدم همه رو به بابام نشون دادم تا بدونه مامانم چقدر شلختس. مامانم هم اين شكلي شده بود :    

اينم بگم كه من با علاقم به انواع جارو باعث نگراني مامان و بابام در مورد شغل آيندم شدم. به نظر شما من در آينده چه كاره ميشم ؟

Image and video hosting by TinyPic

ببينين چه عاشقانه دارم نگاش می کنم. البته اگه بابام بفهمه لوش دادم يک نگاه عاشقانه ای نشونم ميده

Image and video hosting by TinyPic

خوب حالا برم سراغش ....

 

حالا اين عکسا رو ببينين. مامان و بابام دارن دنبال مسببش می گردن. می خوان ببينن تازگيا با کيا می گردم. امان از دوست بد د د د  ....

Image and video hosting by TinyPic

وای چه قليون توپی  

Image and video hosting by TinyPic

چه پیپ توپی

Image and video hosting by TinyPic

وای چرا سرم داره گيج ميره

Image and video hosting by TinyPic

خوب حالا نوبت ميوه دزديه تا خلافام تکميل بشه

Image and video hosting by TinyPic

خوب حالا برم تا مامانم خيار ودستم نديده يواشکی بخورمش