سلام

يه خبر خوب برای همه .

من دوباره مامان شدم.

خيلی خوشحالم. خيلی خوشحال. برام دعا کنيد که اين دفعه هيچ مشکلی پيش نياد.

حس خوبی دارم. يه حسی که خيلی منتظرش بودم. باور کنين وقتی رفتم آزمايشگاه جواب رو بگيرم قلبم تاپ تاپ می زد و من خودم صدای قلبم رو می شنيدم. رنگم سرخ شده بود و مثل دفعه پيش از منشی آزمايشگاه سوال نکردم که جواب چيه. جواب رو گرفتم و آروم با ۳ تا صلوات بازش کردم. جواب مثبت بود. يک بار ديگه نگاه کردم. نکنه دارم اشتباه می بينم. نه درسته مثبته. خوشحالی! خوشحالی و اصلا نفهميدم چطوری اومدم اداره. و مثل دفعه قبل به سيامک زنگ زدم. خيلی خوشحال شد و همون لحظه اول دوباره دستوراتش رو شروع کرد. اين و بخور ! اون و نخور!

وای دوباره شروع شد.  البته من نمی خوام اين دفعه زياد به حرفش گوش کنم.

اين دفعه تصميم گرفتيم به کسی نگيم. خوب آخه اگه نگيم بهتره.

البته من فقط به شما گفتم. شما هم قول بدين به کسی نگين. باشه.

خوب من فعلا کار دارم بايد برم. دوباره ميام و براتون می نويسم.