پارسال اين موقع روزای عاشورا و تاسوعا تازه داشت شروع میشد و ايلياي من ۱۰ روز تا به دنيا اومدنش مونده بود و من چقدر تحمل اين ۱۰ روز آخر برام سخت شده بود. امسال عاشورا و تاسوعا همش حال و هواي پارسالم ميومد جلوي چشمم. چقدر منتظر عزيزم بودم. چه حسي داشتم واي خدا ! چقدر اون روزا رو دوست داشتم و چقدر الان از يادآوريش لذت مي برم. من هميشه گفتم و بازم ميگم من روزاي بارداريم رو خيلي دوست داشتم. حتي از يادآوريشم لذت مي برم. اصلا از همه چيزش كيف مي كردم . از گنده شدن شكمم بگير تا روزاي آخر كه يه ذره راه مي رفتم به نفس نفس ميفتادم تا حتي اون حال و هواي روزاي آخر و اون لحظه هاي آخر و حتي آماده شدن براي رفتن به اتاق عمل. همه رو ميارم جلوي چشمم و واي خدا داره ميشه يه سال. 

پارسال روزای عاشورا و تاسوعا کپلچه من جا خوش کرده بود تو دل مامانش و یه ذره بود و امسال واسه خودش هزار ماشالله راه افتاده بود و سینه می زد و به قول خودش دبل می زد. منظورم همون طبله که ایلیا خیلی دوسش داره و یه دونه کوچیکش و داره و هی با هر چی گیرش میاد میکوبه روش و تا میگیم چیکار می کنی میگه دبل . خلاصه آقای کوچولوی من این روزا همراه بزرگترها خیلی خوشگل عذاداری کرد و در حال سینه زدن مردونش که از بالای بالا دستش و میاورد پایین و میزد به سینش و همزمان پاهاشم میاورد جلو ما رو مدام ذوق زده میکرد فسقلی. به قول مامانم میگه احتمالا پارسال که تو شیکمت بوده داشته از پنجره بیرون و نگاه می کرده. ولی تو متوجه نمی شدی آخه حتی اولین بار که همراه بابام وارد حسینیه شد با اینکه اونجا تاریک بود و همه داشتن سینه می زدن و با صدای بلند حسین حسین می کردن ایلیا خیلی ریلکس و بدون اینکه حتی تعجب کنه یا بترسه می رفت وای میستاد یه گوشه و سینه میزد. طوری که هر کسی می دید فکر می کرد که این بچه بارها توی یه همچین فضایی بوده و این صحنه ها رو دیده. این در حالی بود که بیشتر بچه ها از اون صدای بلند و از اون فضای تاریک معمولا می ترسیدن و صدای گریشون میومد. الان هم که عاشورا و تاسوعا گذشته ایلیا تا صدای نوحه یا سینه زنی رو از تلویزیون میشنوه شروع می کنه سینه زدن . وای اگه می تونستم یه فیلم از سینه زدنش میزاشتم اینجا تا یه ذره بخندین. اینقدر بامزه سینه میزنه ها.

شیرینک من این روزا یعنی از اواخر هفته پیش تا حالا حال خوبی نداره و فکرمی کنم داره دندونای بالاییش رو در میاره. آخه یه دو روزی تب داشت و کلا این چند روزه اصلا حوصله نداره و خیلی بهونه می گیره و الکی گریه می کنه و بغل هر کسی هم که میره سرحال نیست و سریع سرش و میزاره روی شونه طرف و بی حال بقیه رو نگاه می کنه. الهی بمیرم براش که وقتی فکر می کنم که این دندونای بالاییش چه زجری دارن به بچم میدن تا لثش و بشکافن دیوونه میشم.  کاش من همه این دردا رو خودم می کشیدم و بچم اینقدر اذیت نمی شد. گه گداری احتمالا بخاطر درد دندونشه که دستش و میزاره روی دهنش یا روی سرش. آخه میگن وقتی دندونای بالایی میخواد در بیاد فشارش بیشتر روی سر بچس. درد و بلاش بخوره تو سر مامانش که بچم این چند روزه خیلی خیلی بی اشتها شده و هیچی نمی خوره. هیچی هیچی غیر از شیر من باور می کنین؟

خدا رو شکر که هفته پیش بیشتر تعطیلی بود و یه روزم خودم نرفتم همش خونه بودم. آخه شدیدا به شیر من وابسته شده و حتی فرنی و که اینقدر دوس داشت و این چند روزه نخورده و شیر خشک رو هم نمی خوره و فقط شیرمامانش و می خواد. بعضی ها میگن نزار اینقدر به شیر خودت وابسته بشه اون وقت غذا نمی خوره ضعیف میشه ها. ولی خوب من چیکار کنم که هر کاری می کنم غذا نمی خوره. نمی تونم که بزارم گشنه بمونه. وقتی شیر مامانیش رو فقط می خواد که نمی تونم اون و ازش دریغ کنم. تنها کاری که می کنم هی شیر و چای و مایعات می خورم که مدام براش شیر داشته باشم. حالا خدا کنه زود خوب بشه و این دندوناشم دربیان. آخه اصلا تحمل ندارم بچم و اینقدر بیحال و بی حوصله ببینم.

پارسال عاشورا تاسوعا نذر کرده بودم که انشاالله ایلیا صحیح و سالم به دنیا بیاد امسال شب تاسوعا و شب عاشورا و روز عاشورا سقاش کنم و از این لباسای سفید تنش کنم. آخه همیشه از بچگی از دیدن بچه هایی که از این لباسا تنشون می کردن خوشم میومد و همیشه با خودم می گفتم که اگه یه پسر خدا بهم بده حتما توی ایام عاشورا سقاش می کنم و امسال این نذرم رو ادا کردم و خواسته دلم و برآورده .

ایلیا اینقدر توی اون لباس سقایی ناز شده بود که من و باباش و بقیه فقط راه می رفتیم ماچش می کردیم  و اینطور که فهمیدیم عکسش توی همه گوشی های موبایل آقایونی که اومده بودن سینه زنی و زنجیر زنی هست. گویا هر کی ایلیا رو  با لباس سقایی در حال سینه زدن می دیده کلی ازش عکس و فیلم می گرفته.

یه موقع های که با اون لباس در حال شیطونی کردن بود و از این ور به اون ور می دوید نگاش می کردم خندم می گرفت.  آخه شبیه این شیخای عرب شده بود. یه عالمه ازش فیلم گرفتیم و عکس انداختیم که حالا یه چند تاییش رو می زارم تا ببینین.

 Image Hosted by storage4all

Image Hosted by storage4all

Image Hosted by storage4all

Image Hosted by storage4all

Image Hosted by storage4all

 Image Hosted by storage4all

 Image Hosted by storage4all