سلام به همه دوستای خوبم. به خدا الان چند روزه می خوام آپ کنم نمیشه. آخر ساله و حسابی سر م شلوغه. هر چند که این شیرینک جان ما یه موقع هايي يه کارایی می کنه كه ما هاج و واج می مونیم و دوست دارم بیام زود بنویسم یادم نره. ولی وقت نمیشه

اگه بدونین چه شیطونی شده ماشاالله هیچکس دیگه حریفش نمیشه  میریزه - می پاشه- این و خراب می کنه - اون و میشکونه .خلاصه هر کاری دلش می خواد می کنه

ددری شده شدید. یعنی بود بدتر شده .  وقتی کلید می کنه من و ببرین بیرون باید ببریم.  وگرنه کمین می کنه دور و ور در تا کسی میاد تو خودش و میندازه بیرون و ازاونجا که مامانم اینها طبقه اولن یهو می بینم تو کوچس. 

دیروز از راه رسیدم جلوي در داشتم كفشام و در مياوردم كه ديدم از ته اتاق بدو بدو اومد سمت من که جلوی در وایساده بودم. داشتم همینطور ذوق می کردم و دستام و باز کرده بودم که خودش و بندازه تو بغل من  که دیدم به من که رسید من و زد کنار و رفت سمت در که باز بود تا بره بیرون . منم در حالي كه يه ضد حال اساسي خورده بودم رفتم بگيرمش كه صداش و واسم كلفت كرد و اصرار داشت كه بره كوچه  آخه نمی دونین چه قلدوری شده آقا به نشونه اعتراض صداش و واسه من كلفت مي كنه حالا چطوری؟  مثلا وقتي یه کاری رو می خواد به زور انجام بده من نمی زارم یا وقتی کار بدی انجام میده دعواش مي كنم اولش يه كم چپ چپ نگام مي كنه  بعد براي اينكه از خودش دفاع كنه خيلي جدی صداش و از اعماق گلوش خارج مي كنه و ميگه ها ا ا ا ا ا ه .

البته اين‌ آقا كپل من در كنار صدا كلفت كردنش محبت هم زياد مي كنه قربونش برمااا 

ديشب باباش ميگه ايليا بيا بوسم كن  يه ذره نگاش كرد و همون جا كه نشسته بود تو هوا براش یه بوس فرستاد و نرفت پيشش.من بهش گفتم ايليا مياي مامان و بوس كني ؟ پا شد اومد خيلي رومانتيك دستش و انداخت دور گردن من و بوسم كرد اونم دو تا  اينقدر كيف داد  باباش اين شكلي شده بود بعدم گفت اگه دختر بود الان 10 تا بوسم كرده بود  منم گفتم غصه نخور عزيزم  يه دونه دخترم بعدن برات ميارم تنها نموني

اينطوريه ديگه . پسرا بيشتر ماماني ميشن. دخترا هم بابايي . خوبه آدم از هر كدومش يه جفت داشته باشه 

كپلچه هنوز طوطي نشده . ولي شبيه طوطي شده  ميگيم ايليا دوغ مي خوري ميگه دوگ . ميگيم جيش نداري ميگه ديش . ميگيم ايليا ماست بيارم برات ميگه ما . ميگم با مريم بازي مي كني ميگه مر. هر چي رو ميگيم يه چيزي شبيهش ميگه. خودش هم اگه چيزي بخواد با حركت سر و اشاره دست و يه كلمه رو به زور گفتن  تلاش مي كنه كه منظورش و برسونه. اگه نفهميم چي ميگه دست ما رو ميگيره ميبره اون و بهمون نشون ميده. هر چي رو هم یه بار ميگيم متوجه میشه و همون كار و انجام ميده  

ديشب بابام خونمون بود. مي خواست نماز بخونه . تا از رو مبل بلند شد و آستيناش و زد بالا ایلیا فهمید که میخواد نماز بخونه بدو بدو رفت جانماز و براش آورد و پهن كرد.  جالب اینجا بود که جانماز سر جای همیشگیش نبود و اصلا من نمي دونم اين وروجك جاش و از كجا بلد بود جالب تر هم اينجا بود كه موقعي كه مي خواست جانماز و بياره سرش خورد به مبل و معلوم بود که دردش اومده  ولي چون مي خواست واسه بابام خودشيريني كنه به روي خودش نياورد. بعد که جانماز و پهن کرد شروع کرد سرش و با دستش می مالید. بابام ديگه اينقدر گرفته ماچش كرده .

ديروز يه صحنه دیگه هم ازش ديدیم مرده بودیم از خنده  رفته بود داشت از تو جاكفشي كفشا رو مي ريخت بيرون. سيامك رفت دعواش كرد گفت اين چه كاريه مي كني اينا كثيفن تو هي ميري بهشون دست مي زني  ايليا هم به حالت فرار دويد تو اتاقش سيامك ترسيد يه موقع اون تو دسته گل آب بده رفت بهش گفت بيا برو پيش مامانت ايليا هم با يه نيشخندي كه مثلا داره مسخرش مي كنه مي خنديد و نميومد بيرون من صداش كردم گفتم ايليا بيا ماماني بهت به به بده. اگه نیای میدم پیشی می خوره ها  آروم از تو اتاقش اومد بيرون به سيامك كه رسيد از ترس اينكه باباش نگيرش دوید اومد بغل من. بعدم هي به باباش نگاه مي كرد مي خنديد كه يعني ديدي نتونستي من و بگيري  

از اونجایی که همشم تو خونه دنبال منه چند روز پیش رفتم که یه کم رو تریدمیل ورزش کنم ایلیا هم دنبالم اومد. هنوز روشنش نکرده بودم و داشتم ماشینش و براش میاوردم که سرش با اون گرم بشه دیگه سمت تریدمیل نیاد یهو دیدم یه صدایی اومد و بعدشم ایلیا چنان گریه ای کرد برگشتم دیدم با سر خورده به لبه تریدمیل. بغلش کردم و معلوم بود خیلی دردش اومده که اونطوری گریه می کنه . روی پلکشم ورم کرد اومد بالا و کبود شد. من اینطور مواقع سعی می کنم خونسردی خودم و حفظ کنم. سریع بغلش کردم و چسبوندم به خودم تا آروم بشه تا ببینم چی شده پلکش  ولی مگه این سیامک می زاشت. خیلی هول می کنه اینطور مواقع. همچین میزد تو سر خودشا ا ا . نزدیک بود مثل این فیلما پابرهنه بچه رو بندازه رو دستش بپره تو کوچه جلوی یه ماشین و بگیره ببره بیمارستان  یعنی اگه من جلوش و نگرفته بودم این کار و می کرد. داد میزد وای بچم کور شد. هی بهش میگم سیامک جان یه دقیقه صبر کن بچه ترسیده   آروم بشه ببینیم چی شده . ولی اون می زد تو سر و صورت خودش همینطوری. کم مونده بود از صدای گریه ایلیا و دادای سیامک همسایه ها بریزن خونمون طفلی ایلیا بیشتر از سر و صدا و کارای باباش ترسیده بود تا خوردن خودش به اون لبه دیگه بردمش تو یه اتاق دیگه در و بستم تا کارای باباش و نبینه بیشتر بترسه. آروم که شد یه ذره بهش آب دادم پلکش و نگاه کردم دیدم  یه خراشیدگی کوچیکه یه خورده هم ورم کرده. یه ذره پلکش و بوس کردم و شروع کرد خندیدن و بازی کردن. حالا بیرون اتاق سیامک داشت هنوز می زد تو سر و کولش و هوارم میزد که من اون تریدمیل و میندازم الان تو کوچه  بچم و بده ببرمش دکتر همش تقصیر تویه مواظب بهش نبودی . بهش میگم خوب آخه چیزی نشده ببریش دکتر. میگه چی چی رو چیزی نشده . بچم کور شد بده ببرمش دکتر. ایلیا رو ور داشتم بردمش بیرون قشنگ پلک و چشش و نگاه کرده ایلیا خندیده و بازی کرده تا یه خورده آقا دست از داد و قالش برداشته   اینقدر حساسه به بچه ها ا ا ا  کلافه می کنه آدم و  من خودمم ناراحت شده بودم و گریم گرفته بود  ولی خوب به نظر من آدم باید اینجور موقع ها هول نشه. بچس دیگه . هر چقدر هم مواظب بهش باشی یه موقع می خوره یه جایی گریه می کنه نباید که آدم اینقدر دست و پاش و گم کنه بدتر بچه بترسه درست میگم یا نه ؟

Image Hosted by storage4all

                                پلک چشم راستش و ببينين

Image Hosted by storage4all

     لب آويزونشم ببينين موقعی که خودش و لوس می کنه

Image Hosted by storage4all

                اينجا هم بهش ميگم عسل من کيه ؟ داره ميگه من من

Image Hosted by storage4all

                     در حال ديدن برنامه مورد علاقش رنگين کمان

Image Hosted by storage4all

                               هيجانی شده داره می رقصه

Image Hosted by storage4all

                         اينجا هم که ديگه معلومه چيکار کرده ديگه

Image Hosted by storage4all

     لم دادن تو کرير ريحانه کوچولو بعد از در آوردن اشکش

Image Hosted by storage4all

                                 در حال قاشق بازی

Image Hosted by storage4all

                      اينم عکسی که من خيلی دوسش دارم