امروز اومدم ازتون بخوام که یه چیزی به این مامان من بگین آخه اين روزا يه كمي از دستش دلخورم  مي دونين براي چي؟ براي اينكه بيشتر روزا بعد از ظهر كه ميشه هر چي منتظرش مي مونم نمياد خونه  هي غر مي زنم بهونه مي گيرم كه شايد وقتي زنگ مي زنه ماماني جون بهش بگه اونم زود بياد ولي اون آخرشم دير مياد  اصلا انگار نه انگار كه من ناراحتم از نيومدنش  اي مامان بد  هميشه ساعت 5 ميومدي خونه . ولي تازگيا همش ساعت 8 مياي خونه . خيلي بدي مامان !  خوب آخه مامان جان آدم يه روز ميره خريد نه 10 روز كه  الان كه خوب حالا  قراره سال نو باشه شما اينقدر ميري خريد. اگه يه روزي عروسي من باشه و شما بخواي مادرشوهر بشي حتما از 2 سال قبلش هي ميري خريد آره مامانم ؟

بازم به قول ماماني جوني من خيلي بچه خوبي هستم كه با شما قهر نمي كنم. البته از الان گفته باشم اگه يه بار ديگه تكرار بشه قهر مي كنم

وای نمی دونین جدیدن من چه حرف گوش نکنی شدم  . یه بلاهایی سر خودم میارم.  همين كه مامانم ميره تو اتاق خواب خودشون اون دوستم كه تو دلمه بهم ميگه بدو برو دنبالش بپر از تخت بالا بپر پايين حرصش بده نزار به کارش برسه  منم همين كار و مي كنم. يعني ميرم رو تخت و هي خودم و پرت مي كنم اين ور و اون ور  مامانم هم مجبور ميشه بخاطر اينكه مواظب به من باشه من يهو نيفتم زمين به جاي اينكه وايسه جلوي آينه و خودش و درست كنه هي من و بگيره و قلبش تالاپ تالاپ بزنه چون من يه ذره كله خرابم  يهو ميرم دقيقا لبه تخت واي ميستم و عین آدمایی که قصد خودکشی دارن خودم و با كله پرت مي كنم زمين بعد مي شينم يه ساعت گريه مي كنم  ديشبم دقيقا همين اتفاق افتاد و مامانم يه ساعت هم گريه من و هم غر زدناي بابام و كه مي گفت مواظب به بچه نبودي تحمل كرد  ولي خودمونيما  دلم براي مامانم سوخت   آخه هي بوسم کرد و بهم گفت ايليا نپر پايين مامان  هي اومد دستم و گرفت و من و نشوند زمين و نازم کرد  بعدش که دید گوش نمی کنم هي با صدای بلند بهم تذكر داد  ولي من بازم به حرف اون دوستم تو دلم گوش كردم و رفتم رو تخت و هی مامانم و اذیت کردم و هی غش غش خندیدم و یه بارم که مامانم اومد من و بگیره از دستش فرار کردم بعد با پشت کله خوردم زمیناينقدر سرم درد گرفت و تازه مامانم هم بهم گفت حقت بود  تو باشي ديگه حرف من و گوش كني  بعدشم بابام اومد من و بغل کرد ولی مامانم نیومد من و ازش بگیره . آخه من فقط بغل مامانم آروم میشم چون مامانم اونجاییم رو که اوف شده باشه بوس می کنه من زود خوب میشم واسه همین همش چشمم به مامانم بود كه برم بغل اون ولي مامانم از دستم عصباني بود بغلم نمي كرد  آخرش ديگه دلش برام سوخت اومد من و از بابام گرفت بعد من و بوس كرد می دونستم دلش نمیاد من و بغل نکنه . بعدشم رفتيم اين قدر تخت و زديم كه خورد به من  منم سريع ساكت شدم .  

بعدشم من و برد حموم و كلي تو حموم باهام آب بازي كرد كه درد سرم يادم بره  منم تو حموم دیدم دست مامانم اوف شده بوسش كردم كه خوب بشه زودتر  

با اينكه الان يه سال و يه ماهم داره ميشه ولي هنوزم كه هنوزه تو حموم عین نی نی کوچولوها نمی دونم چرا گشنم میشه و باید شیر بخورم هیچی دیگه آويزون مامانم ميشم و يه ساعت تمام مامانم هي آب ميريزه رو من كه سردم نشه و من شيرم و مي خورم و خودشم هي مي لرزه از سرما  تازه يه چند بار هم پيش اومده كه همونجا خوابم برده تو حموم و مامانم نصفه نيمه من و  آب كشيده اورده بيرون نمي دونم چرا حموم يه حسي به من ميده كه دلم مي خواد بخوابم

بعدشم كه از حموم ميام بيرون بابام اول یه لیوان آب پرتغال بهم میده می خورم بعدم موهام و شونه می كنه و سشوار می كشه  منم اولش قشنگ وای ميستم ولی بعدش ديگه همش می خوام از دستش در برم  آخه گرمم ميشه

 

Image Hosted by storage4all

راستي مامانم بهتون گفته كه من چقدر توي كاراي خونه كمكش مي كنم؟ همه كار مي كنم. از جارو در انواع مختلف اعم از برقي و شارژي و دستي و زميني گرفته تا پاك كردن همه شيشه ها و ميزها  يه اسفنج مامانم داره براي تميز كردن آشپزخونه . خدا نكنه دست من بيفته ديگه همه جاي خونه رو از دیوارها و رادیاتورها گرفته تا جاکفشی و خود کفشها رو باهاش تمیز می کنم   بعدشم وقتي مي بينم واسم دست نمي زنن خودم واسه خودم دست مي زنم اگه یه موقع واسه خونه تکونی عیدتون احتیاج به کمک داشتین خبرم کنین

مامانم ميگه آخه بچه تو اين همه اسباب بازي مدل به مدل و رنگ به رنگ داري چرا اصلا محلشون نمي زاري چرا بيشتر با كاسه و بشقاب و سيخ كباب و قابلمه و جارو و نمي دونم ساعت و انگشتر بنده كه به طرز عجيبي ازديشب تا حالا غيب شده و تلفن خونه و سشوار و اتو و اين چيزا آخه بازي مي كني؟ حتي من به لوازم آرایش مامانم هم رحم نمي كنم و پد پنككاي مامانم و هميشه گاز مي زنم اینقدر خوشمزس یه چیز دیگه همه که خیلی خوشمزس باطریه که من هر جا ببینم یه راست می ندازم تو دهنم و به به ! عجب کیفی داره خوردنش شارژم می کنه حسابی پیشنهاد میدم حتما یه بار امتحان کنین . قول میدم پشیمون نمیشین

در ضمن بنده اتاقم و خيلي دوس دارما  ولي فقط براي چند لحظه با اسباب بازيهاش بازي مي كنم. هر موقع گريه مي كنم و ناراحتم بيشترين چيزي كه باعث خوشحاليم ميشه و باعث ميشه كه گريم و فراموش كنم اينه كه مامانم من و بغل كنه ببره دم ويترين اسباب بازيهام درش و باز كنه اجازه بده من خودم هر كدوم و دوست دارم ور دارم كه در اين صورت يه دختر خوشگل با موهاي بلوند بلند كه هميشه تو ويترينم نشسته رو ور مي دارم  بعد همين كه مي خوام يه ذره باهاش بازي كنم مامانم اون و ازم ميگيره چون ميگه اون نبايد خراب بشه  يه بارم برام تعريف كرد كه اون عروسك يادگاري يكي از روزاي نامزديش با بابامه كه رفته بودن شهر بازي و توي يه بازي مسابقه اي اون و برنده شدن و مامانم دوست نداره كه اون يه موقع خراب بشه  البته شما به مامانم نگینا ا ولی من بالاخره موهای این عروسک و می کنم بخاطر اینکه اونا حق نداشتن بدون من برن شهربازی آخه یعنی من اون موقع کجا بودم که من و نبردن

يه موقع هایی هم كه من واي ميستم پايين ويترينم بعد مامانم ازم مي پرسه كدوم و مي خواي بعد من اشاره مي كنم به هر كدوم از اسباب بازيهام كه بخوام ميگم ايننا  مامانم هم بهم ميده . البته اگر اشتباه بده ازش مي گيرم و با عصبانيت پرتش مي كنم و بعد ميگم نه نه . ايننا و اشاره مي كنم به اوني كه مي خوام  يه خرگوش هم توي اسباب بازيهام هست كه من ازش خوشم نمياد. از مامانم مي گيرمش و هي مي كوبمش زمين تا زودتر از بين بره من ديگه ريختش و نبينم. مامانم هم ميگه بدبخت خرگوشه . يه روزي چقدر تحويلش مي گرفتيم ولي حالا ...مامانم خیلی سعی می کنه بهم یاد بده که چیزی رو پرت نکنم ولی من علاقه زیادی به این کار دارم و حالا حالاها قصد دارم این کار زشت و انجام بدم

راستي من همچنان فقط دو تا دندون اونم پايين دارم. البته فكر نكنين من بلد نيستم دندون در بيارم ها  چون خيلي اهل شكلات و قند و كاكائو هستم فعلا نمي خوام دندون در بيارم چون دندونام اون وقت زود خراب ميشه   يه كم كه بزرگتر بشم مسواك زدن و ياد بگيرم اون موقع دندون در ميارم كه بتونم بعد از خوردن شيريني و شكلات دندونام و مسواك كنم تا مثل رژينا دندونام تو 2 سالگي خراب نشه. شماها كه زود دندون در ميارين خيلي مواظب باشين ا . رژينا يكي از دوستامه كه 2 سال و 2 ماهشه . همه دندوناش و زود زود در آورده و چون خيلي شكلات و شيريني ميخورده و بلدم نبوده مسواك بزنه همه دندوناش خراب شده و اين هفته ميخوان بيهوشش كن و دندوناش و درست كنن

حرف زدنم هم بيشتر فعلا با اشاره سرم منظورم و مي رسونم. البته چيزي بخوام بهش اشاره مي كنم و ميگم ايننا . مامانم اميدواره كه وقتي سال نو ميشه منم زبونم باز بشه و واسشون بلبلي كنم

هنرنمايي هم زياد بلدم. بيشترشم خاله سپيدم بهم ياد داده . بهم ميگن ايليا ماهي شو ماهي ميشم و دهنم و باز و بسته مي كنم  ميگن موش شو صورتم و جمع مي كنم و موش ميشم  يه دستمال كاغذي ميدن دستم ميگن بينيت و پاك كن بعد من بينيم و مي كشم بالا و پاك مي كنم  ميگن پرنده شو دستام و باز و بسته مي كنم ميگم پر پر  ميگن هاپو چي ميگه ميگم هاپ هاپ ببعی چی میگه میگم بع بع  پيشي چي ميگه يه صداي ريزي از خودم توليد مي كنم كه مامانم ميگه ما هيچ پيشي اي نديديم اينطوري صدا كنه   بعد اتل متل توتوله رو بازي مي كنم و عاشق اون آخرشم كه ميگه آچين و واچين يه پات و ورچين . تا قبل از اينكه به آخرش برسه من مي خندم و سريع پام و ور مي چينم  ديگه اينكه همه اعضاي بدنم و مي شناسم و چشم و دهن و گوش و مو و بيني و دست و پا و حتي جيگرم و هم نشون ميدم  وقتي هم كسي شروع مي كنه دونه دونه ازم بپرسه كارايي رو كه بلدم هيجاني ميشم و همه اين كارا رو كه گفتم خودم پشت سر هم قبل از اينكه ازم بپرسن انجام ميدم  

اينقدر دوست دارم وقتی همه دور هم جمعن فقط به من توجه کنن. ميرم وسط قل مي خورم مي خوابم يه كارايي مي كنم كه همه بهم بخندن  و نگاشون فقط به من باشه مخصوصا وقتی توی اون جمع ریحانه هم وجود داشته باشه

تازه پسر عاقلی هم شدم و خودم بلدم از خجالت شکمم در بیام. وقتي گشنم ميشه دست مامانم و مي گيرم مي برم روی گاز و بهش نشون ميدم و ميگم به به . ولي وقتي آب مي خوام نميگم آب . الكي غر مي زنم مامانم مي فهمه آب ميخوام  مامانم و بابامم حرص می خورن که آب که کلمه راحتیه چرا پس تو یاد نمی گیری بگی ؟  نمی دونم چرا گفتنش برام سخته  ولی غر زدن و بهونه گرفتن که برام خیلی آسون تره

 

خلاصه من يه عالمه كاراي خوب ياد گرفتم و مامانم نظرش اينه كه اگه يه كمي از شيطونيم و ريخت و پاشيدنام كم كنم خيلي بچه خوبي هستم . منم از همیجا بهش میگم هه  کور خوندی مامان عزیزم . منتظر شیطنت های جدید و اتفاقای عجیب در سال جدید باش  چون من نقشه های زیادی در سرم دارم که دونه دونه می خوام انجامشون بدم

امروزم اومدم با زبون خودم پيشاپيش سال جديد رو به همتون تبريك بگم و دعا مي كنم مامانم هم در سال جديد به خواستش كه حرف گوش كن بودن منه برسه  شما هم براش دعا كنين شاید بخاطر دعاهای شما دلم براش سوزید و نقشه هایی که براش کشیدم و کمتر رو کردم.  

 

Image Hosted by storage4all

 

                                              اينم يه عکس هنری از من

 

Image Hosted by storage4all

 

                                                       اينم يكی ديگه

 

Image Hosted by storage4all

 

               آخه من از دست بابام چيكار كنم همش لپ من و اينطوری ميكشه

 

Image Hosted by storage4all

 

         اينم فردای تولدمه . می دونستم می خوام برم واکسن بزنم همچين پکرم

 

Image Hosted by storage4all

 

      در حال اجرا کردن یکی از نقشه هام و در آوردن لباسا و پرت کردن وسط اتاق  

 

 

Image Hosted by storage4all

 

                 ماكارونی رو هم خيلی دوست دارم. شما هم بفرماييد ماكارونی

 

Image Hosted by storage4all

 

                    بنده حاج آقا ايليا هستم رفتم بالا منبر تو يکی از روزای محرم  

                           کناريمم که بدجوری رفته تو حس دوستم سيناست 

 

Image Hosted by storage4all

 

           اينم مال همون روزاست كه عشق دبل و داشتم و يكسره دستم بود

 

Image Hosted by storage4all

 

                        اينجا هم یه صحنه خنده دار دیدم از خنده غش كردم

 

Image Hosted by storage4all

 

                        اوضاع رو زير نظر دارم ببينم كی داره چيكار می كنه

 

         ----------------------------------------------------------------------------

        خسته نباشيد

         ----------------------------------------------------------------------------

 

پ.ن.۱:در حال حاضر ايليا با موی كوتاه برای شما می نويسد. ولی چون خيلی خوشگل شده  عكساش با موی كوتاه رو دفعه بعد براتون می زارم. شايد تا پست بعدی يه كم موهاش در بياد و خرابكاری آرايشگر معلوم نباشه 

پ.ن.۲ : خيلی تلاش كردم كم بنويسم. ولی وقتی نوشتنم تموم شد نگاه كردم ديدم دوباره طولانی شده. ببخشيد . آخه اينجا حكم دفتر خاطرات و واسه پسرم داره. ننويسم يادم ميره