سال ۸۵ هم دیگه داره نفسای آخر و می زنه و فقط یک روز تا پایانش مونده و پسرک من هم شنبه ۲۶ اسفند ۱۳ ماهش رو تموم کرد و وارد چهاردهمین ماه زندگیش شد  این دومین عیدیه که ایلیا در کنار ماست با این تفاوت که پارسال یه نوزاد ۴۰ روزه بود و فقط شیر می خورد و می خوابید ولی امسال یه پسر ۱۳ ماهه شیطون و بازیگوشه که هر لحظه یه چیزی می خواد و مدام در حال بدو بدو کردن و خرابکاری کردنه . اگر بدونین چی داره به سرم میاره این فسقلی این روزای آخر سال دلتون به حالم می سوزه  دونه دونه وسایل خونه دارن خراب میشن. بعضی هاشون شانس میارن و نیاز به تعمیر پیدا می کنن و بعضی هاشون هم کلا باید دور انداخته بشن. به همه چی می خواد دست بزنه و با همه چی چی می خواد بازی کنه . حتی سیخ کباب خطرناک و چاقو و قیچی و هر چی که فکرش و بکنینهر چی این همه مدت بچه آروم و خوبی بود حالا داره تلافی می کنه و هر چی رو ازش می گیریم سریع گریه می کنه و فسقلی راهش و یاد گرفته که چطوری به خواستش برسه شما فکر کنین من با بچه ای که لوله لباسشویی رو به زور از جاش در میاره و می کنه توی دهنش باید چیکار کنم یا موقعی که می خوایم دو تا قاشق غذا تو دهنش بزاریم باید کل خونه رو جارو کنیم و لباساش و سر تا پا عوض کنیم .حالا خدا رو شکر امسال خونه تکونی خاصی نداشتم. ولی آشپزخونه رو باید تمیز می کردم و دیروز ریختم بیرون. اگه بدونین انگار عروسیش بود همچین ذوق کرده بود از بهم ریختگی  اونجا و از اینکه همه چی جلوی دستشه و می تونه راحت فضولی کنه داشت کیف می کرد  حالا هی من دستش و می گیرم می برم توی اتاق میدمش دست باباش هی اون از دست باباش با جیغ و داد فرار می کنه میاد تو آشپزخونه . آخرسر دیگه فرستادمش خونه مامانم تا تونستم یه کم آشپزخونه رو جمع و جور کنم  . بنده خدا مامانم یه روزم که من خونه ام می تونه به کاراش برسه این ایلیای وروجک نمی زاره .

حدودا ۲۰ روز پیش بخاطر اینکه موهاش خیلی بلند شده بود و سرش شبا عرق می کرد و موهاش خیلی به هم می ریخت تصمیم گرفتیم موهاش و کوتاه کنیم. خلاصه این دفعه هم مثل اون دفعه عمه تهمینش موهاش و کوتاه کرد. ولی اینقدر اذیت کرد موهاش زیاد کوتاه شد و من تا چند روز اینقدر حرص می خوردم که اصلا چرا موهاش و کوتاه کردم چون خیلی کوتاه شده بود و دلم واسه موی بلند و فردار پسرک تنگ شده بود  قیافش بدک نشده بود و امتیازش این بود که فوق العاده شبیه ۷ ماهگیش شده بود و وقتی بغلش می کردم و شیرش می دادم دقیقا فکر می کردم که ایلیای ۷ ماهه تو بغلمه  البته در حال حاضر موهاش بلندتر شده و دوباره داره شروع می کنه فر خوردن. ولی من همچنان از کوتاه کردن موهاش پشیمونم. کاشکی زودتر مثل اون موقع ها بلند بلند بشه و این تجربه ای شد که دیگه هیچ وقت موهاش و کوتاه نکنم و اگر خواستم فقط مرتبش کنم  آخه بچم با موی فرفری و بلند قیافش خیلی بامزه تر بود حالا از اون روز تا حالا هی دارم به باباش غر می زنم تو گفتی موهاش و کوتاه کنیم. بچم و شبه عیدیه تیپش و به هم زدی

دیروز هی بهونه می گرفت حس کردم خوابش گرفته با اینکه کلی کار داشتم رفتم رو تخت و خوابوندمش کنارم تا بخوابونمش دیگه هیچی نفهمیدم  یهو با صدای شکستن یه چیزی بغل گوشم از خواب پریدم دیدم بعله  من خودم خوابم برده و ایلیا خان نخوابیدن و از اون موقع دارن واسه خودشون بازی می کنن و البته خرابکاری  می فرمایند و آباژور بغل تخت و شکوندنش.اینقدرم دوسش داشتم. خلاصه یه ذره دعواش کردم و بعدش کلی پشیمون شدم که چرا سرش داد کشیدم  یه موقع هایی خیلی اذیت می کنه دعواش می کنم بعد خودم پشیمون میشم و هی حرص می خورم که چرا دعواش کردم  هی میرم ماچش می کنم و هی دست و پاش و نوازش می کنم و تو بغلم فشارش میدم تا از دلش در بیارم . حالا شما هم دلتون واسش نسوزه چون ایشون هم وقتی دعواش می کنم اصلا به روی مبارکشون نمیارن و اصلا انگار نه انگار  همینطوری نگام می کنه و کار خودش و می کنه و همچینم بهم نیشخند می زنه ها که من خودم خندم می گیره .

خیلی دوس داره که من مدام بغلش کنم و ماچش کنم و قربون صدقش برم   با این سن کمش خیلی حالیشه کپلچه لذت می بره و عشق می کنه و خودش و لوس می کنه برام  وقتی چند ساعتی تو خونه سرم گرم کارم باشه و به کار دیگه ای مشغول باشم اینقدر میاد به پر و پام می پیچه تا من بغلش کنم و ماچش کنم و هی ناز و نوازشش کنم و حتی اگه سیر باشه یه ذره بهش شیر بدم بعد دوباره شارژ میشه و میره پی کارش  جالبه برام که تازگیا حس می کنم دیگه شیر خوردنش مثل اون موقع ها به معنی گشنگی نیست و فقط از روی دلتنگی و نیاز به محبت منه و از اینکه توی بغلم جا می گیره و من مدام ناز و نوازشش می کنم و ماچش می کنم و اون شیر می خوره لذت می بره  دوسش دارم . خیلی دوسش دارم . اونقدر که اصلا نمی تونم بگم  یعنی یه موقع هایی حس می کنم که دارم از فرط عشقی که بهش دارم دیوونه میشم و حس می کنم یه جورایی باید خودم و خالی کنم تا برای روزای دیگه جا خالی بشه ولی نمی تونم. نگاه که به دست و پای تپل و عروسکیش می کنم می میرم براش. دلم می خواد از بالا تا پایین فقط ماچش کنم و یه لحظه از بغلم جداش نکنم

عزیزکم به خدا عاشقتم  به خدا خیلی دوست دارم عزیزم خیلی خوشحالم و بخاطر وجودت روزی هزار بار خدا رو شکر می کنم. پارسال کجا که تو یه نی نی ۴۰ روزه بودی و امسال کجا که یه پسر ۱۳ ماهه هستی و سال دیگه این موقع به امید خدا تو یه پسر ۲۵ ماهه هستی و دیگه واسه خودت بزرگ شدی و آقا شدی و احتمالا توی مسائل اظهار نظر هم می کنی  باورم نمیشه . نه ! اصلا باورم نمیشه  که زمان داره به این سرعت میگذره . انگار همین دیروز بود که تو قد یه نخود توی دلم بودی و بعدش که به دنیا اومدی و همینطور زمان به سرعت باد گذشت تا تولدت شد و حالا تو ۱۳ ماهت رو هم تموم کردی. الان که دارم فکر می کنم می بینم ۷-۸ ماه اول خیلی داشت آروم می گذشت ولی این ۶ ماه آخر عین باد گذشت  اما هنوز هم زیر گلوت بوی نی نی میده  بویی که من خیلی دوسش دارم و خوشبو ترین عطریه که تا حالا بو کردم. دوست دارم که این بو همیشه تو مشامم بمونه  هنوزم دست و پای تپلت مثل ۶ ماهگیت می مونه و من عاشقشم  هنوزم شبا پیش خودم می خوابی و از شنیدن صدای نفسات راحت می خوابم. دستم و میندازم دور گردنت و با هم لالا می کنیم عزیز دلم   نه ! اصلا دوست ندارم که اتاق خوابت و جدا کنم  تو باید حالا حالاها پیش خودم بخوابی . آخه مامانی که بدون تو خوابش نمی بره  دوست ندارم حالا حالاها از شیر بگیرمت . باید حالا حالاها شیر مامانی رو بخوری  اگه به فکر خودت نیستی به فکر مامانیت باش که با شیر دادن به تو آروم می گیره. لذت می بره و تو رو بیشتر حس می کنه  آخه اگه تو شیر نخوری شاید دیگه توی بغل مامان به هیچ بهونه ای نمونی و دیگه مامانی فرصت نکنه قشنگ لمست کنه . بدن خوشگلت و تند و تند بوس کنه  و تو چون سرگرم شیر خوردنی صدات در نیاد. نه کودکم ! نه ! این فرصتا رو ازم نگیر.

وای خدایا! خداوندا ! توی این روزای آخر سال یه چیزی رو از ته قلبم ازت می خوام و اون اینه که پسرم و عزیز دلم و تمام زندگیم و برام همیشه سالم و سلامت نگه داری ! خیلی خواسته ها دارم ازت . ولی این یکی از همه مهم تره ! خودت برام همیشه صحیح و سالم حفظش کن. بعدیشم اینه که به هر کی که نی نی دوست داره و نداره لذت چشیدن حس قشنگ مادری رو عطا کن ! آمین یا رب العالمین !

در آخر سال نو رو از طرف خودم و سیامک و ایلیا کوچولو به همه دوستای خوبم و خانواده های عزیزشون و کوچولوهای نازشون تبریک میگم و امیدوارم سال جدید برای همه سالی سرشار از خوشی و سعادت همراه با سلامتی و برکت باشه . لحظه تحویل سال ما رو هم از دعای خیر خودتون بی نصیب نزارین. دوستون دارم خیلی زیاد و امیدوارم تعطیلات به همتون خوش بگذره

 Image Hosted by storage4all

                  البته اين اولشه . الان خيلی بلندتر و بهتر شده

Image Hosted by storage4all

                           می بينيد بچم قيافش چقدر آقا شده

Image Hosted by storage4all

     در حال دوچرخه سوار کردن ريحانه . احساس بزرگی بهش دست داده

Image Hosted by storage4all

اينم يه عکس از گريش با اون لباس کثيفش.نميشه که هميشه از خندش بزارم

Image Hosted by storage4all

              اينم يه نما ديگه از موی کوتاه کپلچه

Image Hosted by storage4all

           اين عکس مال وقتيه که موش بلند بود

اميدوارم در سال جديد موهاش يهو رشد کنه و يه عالمه عکس خوشگل ازش بزارم .حالا بنظرتون قيافش شبيه ۷ - ۸ ماهگيش نشده ؟