سلام به همه دوستای خوبم. سال نوتون مبارک باشه. امیدوارم امسال برای همه سال خوب و خوشی باشه . البته میگن سال خوک سال آروم و خوبیه . خدا کنه که همینطور باشه 

Image Hosted by storage4all

Image Hosted by storage4all

امسال دومین عیدی بود که ایلیا گذروند که البته دقیقا اوج شیطنتش بود. البته همه ميگن وايسا حالا کجاش و ديدی و من در حالی که جيغ می زنم ميگم وای يعنی از اين بدتر هم ميشه . هر جا می رفتیم مهمونی اولش می چسبید به من همه می گفتن وای چه پسر خوب و آقایی . یه کم که می گذشت روش باز میشد دیگه با هیچ ترفندی حاضر به نشستن نبود. همه جا رو به هم می ریخت و مخصوصا  می خواست به آجیل و شیرینی و همه چی دست بزنه که سریع من خودم از صابخونه می خواستم که تمام وسایل روی میزشون رو یه جایی بزارن که دست ایلیا نرسه . سبزه ها رو می کند . دستش و می خواست بکنه تو تنگ ماهی . هر موقع دهنش و نگاه می کردیم داشت می جنبید. تا می رفتیم سمتش که ببینیم چه تو دهنشه فرار می کرد و می خواست از دستمون در بره . وقتی می گرفتیمش دهنش و قفل می کرد که نتونیم چیزی رو از دهنش در بیاریم. خلاصه خودمون و می کشتیم دهنش و باز می کردیم می دیدیم پر تخمه و پسته و این چیزاست. فندق و که خوشش اومده بود رو هوا می زد. می نداخت تو دهنش بعد از اينکه کلی اون تو باهاش فوتبال بازی می کرد شوتش ميکرد بیرون. تخمه و پسته رو هم همینطور. خودتون ببينين :

Image Hosted by storage4all

اگر حالا یه جا شامی یا ناهاری دعوت بودیم که دیگه هیچی . اصلا منتظر بود سفره جایی پهن بشه تا بیاد توش و همه چیز و بهم بریزه . پاش و می کرد تو ظرف خورش . دستش و می کرد تو ماست. ديس برنج و خالی می کرد تو خورش. سالاد و می ريخت تو دوغ. می خواستم بهش غذا بدم خودش و می کوبید این ور اون ور که خودش می خواد بخوره. یه چیزی پهن می کردم زیرش یه قاشق می دادم دستش و یه ذره غذا براش می کشیدم که فقط همون جا رو به هم بریزه. تنها جایی که تمیز می موند همون جا بود  چون ایشون راه میفتادن تو سفره  و می خواستن از تو دیس غذا بخورن. هر کاری هم می کردم بگیرمش دوباره خودش و به زور از بغل من جدا می کرد کارش و می کرد. خلاصه آبرو برامون نزاشت فسقلی  جاهایی که تعدادمون کمتر بود رو میز غذا می خوردیم که خوب صابخونه شانس میاورد. ولی جاهایی که تعداد زیاد بود و باید سفره پهن میشد صابخونه قیافش این شکلی می شد اينم يه نمونه از هنرنمايی هاش :

Image Hosted by storage4all

اينم يه نمونه ديگش که همه دارن شام می خورن آقا رفتن دارن آشپزخونه رو به هم می ريزن. در کابينت ها رو باز می کرد و همه چی رو می ريخت بيرون.اونم خونه کی ؟ خونه عموم که تازه ازدواج کرده و با خانومش رودربايستی دارم

Image Hosted by storage4all

عين گربه هم هميشه در کابينت و باز می کنه ميره سر سطل زباله نمی دونم دنبال چی توش ميگرده

Image Hosted by storage4all

توی صندليش که نمی مونه. اگرم بمونه اينطوری خرابکاری می کنه. آب و می ريزه با برنج قاطی می کنه بعد با کف دست می زنه روش آب می پاشه به صورتش

Image Hosted by storage4all

البته یه چیزی هم بگم ها چون خیلی تو فامیل دوسش دارن هیچکس بهش هیچی نمی گفت. تا من می خواستم دعواش کنم می گفتن ولش کن بزار هر کاری دوست داره بکنه  بچه سیاست مداریه . بلد بود چطوری با همه شیطنت ها و خرابکاریهاش همه رو واسه خودش نگه داره  هر جا می رفتیم همه فقط سرشون با ایلیا گرم بود. یه سری کارا رو هم یاد گرفته میره وسط خجالت مجالت هم که از هیچکس نمیکشه دونه دونه هنراش و به نمایش میزاره و همه هی قربون صدقش میرن و هی بوسش می کنن و اونم می دونه که هر کاری بکنه هیچکس بهش هیچی نمیگه و هر چی بخواد بهش میدن  کافی بود صدای موزیک بشنوه یا براش دست بزنیم و شعر بخونیم میومد وسط و شروع می کرد رقصیدن . وای اگه بشه یه فیلم از رقصش می گیرم می زارم اینجا فقط بخندید دستاش و تکون میده و خیلی بامزه باسنش و به حالت بشین و پاشو میاره پایین میبره بالا . حالا اگه کسی وسط رقصش بهش بگه سینه بزن صاف وای میسته شروع می کنه سینه زدن  حالا اينجا داره می رقصه

Image Hosted by storage4all

يه عشوه هايی هم مياد وسط رقصش قرتی

Image Hosted by storage4all

یه روز یکی از این فامیلامون که یه دختر همسن ایلیا به اسم سارا داره اومدن خونمون. ما هم یه عالمه مهمون داشتیم. اولش دست سارا رو گرفت. بعد بهش نزدیک شد و بوسش کرد حالا همه هم میخ این دو تا شده بودیم و داشتیم نگاشون می کردیم  بعد بغلش کرد و دستاش و انداخت دور گردنش و اینقدر این کار و ادامه داد که دوتایی خوردن زمین و همه خندیدن  حالا این وسط سارا داشت با ترس ایلیا رو نگاه می کرد  که چرا من و انداختی . ایلیا هم دیده بود همه بهش خندیدن کنف شده بود و با عصبانیت هی این سارا رو می زد و حالت بغض به خودش گرفته بود  از یه طرف از کارش خندم گرفته بود از یه طرف هم دلم براش خیلی سوخت. سریع بغلش کردم و بوسش کردم و دوباره بردمش کنار سارا و گفتم با هم بازی کنین. خیلی برام جالب بود که با این سن کمش وقتی دید همه بهش خندیدن بهش برخورد واقعا بچه های این دوره زمونه همه چی حالیشونه . این ور و اون ور که می رفتیم هر کی بیشتر بهش محبت می کرد و بیشتر باهاش بازی می کرد ایلیا هم بیشتر طرف اون می رفت. مخصوصا از دخترا و خانومای شیک و پیک و آرایش کرده بیشتر خوشش میومد. می رفت بغلشون و ديگه ولشون نمی کرد. خلاصه بساطی داشتیم امسال با این ایلیا.

Image Hosted by storage4all

موهاشم خدا رو شکر بلند شده و شبیه این مدل جدیدا که پسرا می زنن شده . نمی دونم بهش ميگن تن تنی ميگن ميکروبی .  اما هنوز به بلندی قبل نشده ها . خیلی مونده اونقدری بشه . حالا یه عالمه عکس قشنگ هم ازش انداختم که حالا تو چند تا پست می زارمشون

Image Hosted by storage4all

Image Hosted by storage4all