هنوز دندونای کپلچه بیرون نزده . ولی بعضی موقع ها بیحوصله و بداخلاق میشه معلومه درد داره. انگار چند تا رو داره با هم درمیاره. یکشنبه شب که الهی بمیرم از درد زیاد تا صبح تو بغلم بود و من و چنگ میزد  یه موقع هایی هم من و می زد از زور درد . ایلیا گریه می کرد من گریه می کردم. اصلا نمی تونستم تحمل کنم بچم داره درد می کشه. اتفاقا دوشنبه نیومدم اداره گفتم حتما بچم دیشب تا صبح گریه کرده امروز هم درد داره و کلافست. ولی خدا رو شکر روزش خوب بود. از اون روز  به این ور هم خدا رو شکر خوبه . ولی اون شب که خیلی درد داشت حتی شیر هم نمی خورد. می خواست بخوره ولی چون درد داشت نمی تونست. فرداشم که شیر می خورد خودم حس می کردم که لثش کاملا ورم داره . ولی الان خدا رو شکر  بهتره  

پسرک قشنگ من ! ماه مامان ! عشق مامان خیلی بلا شده و یه کارایی می کنه می خوام درسته قورتش بدم  تو حرف زدن یه کم تنبله و زیاد از زبونش استفاده نمی کنه . ولی هر چی رو بگیم و ازش بخوایم که تکرار کنه تکرار می کنه . ولی هر موقع که عشقش بکشه حرف می زنه تنبل خان

وقتی دستش و می گیرم می برمش گردش آی حال می کنه ! هر کی از کنارمون رد میشه می فهمه که این بچه داره ذوق می کنه. با مامان و بابام یا با سیامک یا با عمو و داییش هم زیاد بیرون میره ولی با من که میره خیلی ذوق می کنه . الهی مامان فداش بشه که می میرم براش. یه موقع هایی می برمش یه مهدکودک نزدیک خونمون هست با وسایل اونجا بازی می کنه کیف می کنه . بعدشم که خسته میشه و می خوایم برگردیم میگه بل بل . بغلش می کنم به نشونه تشکر هی بوسم می کنه و دستش و دور گردنم حلقه می کنه

کلمه عروس و خیلی قشنگ میگه  مثل اینکه به عروس خیلی علاقه داره باید زود براش زن بگیرم  اتفاقا یکی از دوستام که چند وقته ایلیا رو ندیده زنگ زده بود بهم . میگه ایلیا چه شکلی شده ؟ بهش میگم یه عسلی شده که نگو  میگه تو رو خدا سمیه من و بگیر واسه ایلیا. من میرم تو فریز ایلیا رو هم بنداز تو زودپز یه چند سال دیگه به هم می رسیم. قول میدم عروس خوبی برات باشم . منم بهش گفتم حالا تو برو تو فریز ولی بهت قول نمیدم. چون پسرم خواستگار زیاد داره

آقا قد کشیده دیگه قدش به میز آرایش منم میرسه لوازم آرایش برام نزاشته . هر چی پنکک می خرم میرم می بینم شکسته . بقیشون رو هم ور می داره گم و گور می کنه .  حالا دیگه یه سبد گذاشتم کنار میز آرایش همه رو می ریزم اون تو دیگه دستش به اون تو نمی رسه عطر و ادکلن ها رو ور میداره و اونا رو گم و گور می کنه . هر دفعه از یه جا درشون میارم.

دیروز داشتم ظرف می شستم اومده بود دستش و گرفته بود به سینک رفته بود رو نوک پاهاش داشت تلاش می کرد قدش برسه به ظرفشویی بتونه فضولی کنه .

یه خنده های نمکی می کنه که می خوام بخورمش. وقتی هم دعواش می کنم خیلی مودب سرش و میندازه پایین و زیر چشمی نگام می کنه حالا فکر کنین من با اخم دارم نگاش می کنم  بعد یه خنده ریزی می کنه بعد دوباره زیرچشمی نگام می کنه که دیگه اینجا من طاقت نمیارم و یه لقمه چپش می کنم. اونم از محبت من سوء استفاده می کنه و بعد دوباره برمی گرده میره همون کار و انجام میده

یه روز دوستم با دخترش اومده بود خونمون. ببینین این پسره چیکار کرد :

ایلیا : آبجی میای با ما بازی کنی ؟

پرنیان : نه ! من می خوام پیش مامانم بشینم.

ایلیا : میگم پاشو با هم بازی کنیم

پرنیان :‌ خوب دوست ندارم . می خوام بشینم پیش مامانم

ایلیا : پا میشی یا یه دونه دیگه بزنم

پرنیان :‌

------------------------------

ببینین وروجک چطوری رفته نشسته رو میز تلفن. اینجا هم داره من و نگاه می کنه ببینه عکس العمل من چیه

بعد که با یه جیغ بنفش از طرف من روبه رو شد هر و هر داره می خنده .

باور کنین قلبم داشت می ریخت  آخه این میزه باریک و بلنده هر لحظه احتمال برگشتنش بود

------------------------------

عین موش یکسره زیر میزناهار خوریه و از اونجا با ما دالی بازی می کنه

چشای شیطونش و ببینین