سلام . می دونم خیلی وقته بهتون سر نمی زنم. ولی به خدا سرم تازگیا خیلی شلوغ شده و کارم هم زیاد شده . هر کاری میکنم فرصت کنم سر بزنم بهتون نمیشه . یه وقت خالی هم که گیر میارم سعی می کنم اینجا رو آپ کنم. دلم برای همتون تنگ شده . برای وبلاگاتون و بچه های گلتون

راستی تا یادم نرفته بگم که تاریخ مسابقه فینگیل ها تغییر کرده . شده از 2 مرداد تا 5 مرداد که میشه ایام ولادت حضرت علی (ع) . گویا تو تاریخ های 12 تا 15 تیرماه که ایام روز مادر هستش تلویزیون وقت خالی برای پخش زنده نداشته و بخاطر همین تاریخش و عوض کردن

بگذریم ....

خیلی وقته از ایلیا چیزی نگفتم و کاراش و شیرین کاریهاش و چیزای جدیدی که یاد گرفته جمع شده یه عالمه شده . ولی خوب برای اینکه چشاتون درد نگیره و حوصله خوندنش و داشته باشین سعی می کنم خیلی طولانی نشه  البته فقط سعی می کنم ولی قول نمیدم . چون من و که میشناسین فکم که گرم میشه دیگه دست بردار نیستم که 

عشق مامان دیگه حسابی واسه خودش آقایی شده  هر روزش با روز قبلش فرق داره و با کارا و رفتاراش داره به ما می فهمونه که داره بزرگ میشه  چون هر چی رو میگیم دیگه متوجه میشه و هر کاری که ازش بخوایم سریع برامون انجام میده . این و بده به بابا -  برو پیش دایی این و بگو . خلاصه که همه چی رو دیگه می فهمه

یه سی دی براش چند وقته پیش گرفتیم به اسم ماجراهای سیاساکتی البته نسخه جدیدش نه اون قدیمیه بیشتریاش هنوز حتی از تلویزیون هم پخش نشده عاشق اونه  یادتونه گفته بودم که ایلیا همش تو خونه دنبال من راه میفته ومن به هیچ کاریم نمی رسم. با این سی دیه مشکل من هم حل شد. چون اون سی دی رو براش میزارم و اون یهو می بینی ۲ ساعت تمام روی مبل جلوی تلویزیون لم داده و داره با دقت نگاه می کنه و واسه خودش می خنده و کیف می کنه  بدون اینکه مزاحم من باشه تو انجام دادن کارام. منم وسط کارام هی میام بهش سر می زنم بوسش می کنم  براش میوه خرد شده یا سیب زمینی یه کمی سرخ شده میارم و اینطوری به همه کارام هم می رسم. خیلی جالبه که یه موقع هایی هم روی مبل خسته میشه درست عین این آدم بزرگا پا میشه چند تا کوسن و از روی مبل جمع میکنه میزاره روی زمین و دراز می کشه و تلویزیون نگاه میکنه  کلا علاقه خاصی به برنامه کودک و کارتنهای انیمیشن داره . یه کم نگران چشاش شدم البته فاصلش و با تلویزیون طوری تنظیم می کنم که زیاد نزدیک نباشه و چشاش اذیت نشه ولی بازم نگرانم

 

هنوز ددریه و به محض اینکه کسی بخواد از در خارج بشه از اون جلوتر می دویه و طرف و مجبور می کنه که آقا رو ببرن یه دور باهاش تو کوچه بزنن و بعد برش گردونن و بعد هر جا که بخوان می تونن برن   اگر بهش بگیم ایلیا می خوایم بریم دد بدوبدو میره کلاهش و میاره بعد کفشش و میاره بعد هم هی من و از ذوقش بوس می کنه  حالا خوبه همش بیرونه

 

آهان یه چیز جالب و براتون بگم. این پیشی های کوچه ما عاشق ایلیا شدن و هر جا ایلیا باشه دورش جمع میشن. بخاطر اینکه همش تو کوچه خیابون چشش به درخت و گوشه و کنار خیابونه ببینه پیشی می بینه . مخصوصا حیاط مامانم اینا سه تا پیشی خوشگل و ملوس داره که یکیش که خیلی بزرگه مامانشونه و اون دو تای دیگه بچه هاشن  مامان تعریف می کنه میگه ایلیا چند بار براشون غذا برده تو حیاط و هی پیش پیش پیش کرده تا گربه ها سر و کلشون پیدا شده . بعد که براشون غذا انداخته دیگه از اون روز به محض اینکه ایلیا میره تو حیاط پیش پیش می کنه از رو درخت می پرن پایین و سه تایی دور ایلیا جمع میشن  البته به ایلیا یاد دادیم که اصلا بهشون دست نزنه و مواظب بهش هست مامانم . ولی کلی هر روز حال می کنه با این پیشی ها   دیشب خونه مامانم دست من و گرفته برده تو حیاط میگه پیش پیش که یعنی پیش پیش کنیم پیشی ها بیان. خلاصه دو تایی کلی پیش پیش کردیم و هی من پام و کوبیدم زمین و ایلیا هم به تقلید من این کار و کرد ولی پیداشون نشد. احتمالا اون ساعت رفته بودن سر سطلای زباله کوچه و خیابون و در حال بخور بخور بودن طفلی ها  ولی مگه این ایلیا آروم میشد و ول کن بود؟ الا و بلا پیشی می خواست  دیگه آخر سر دو ساعت براش توضیح دادم که مامان جان پیشی ها رفتن لالا کنن. تو هر چقدر هم صداشون کنی نمیان. بیا بریم ما هم لالا کنیم فردا که اومدی براشون غذا بیار اونا هم بیان پیشت . خدا رحم کرد اونم قبول کرد و آوردمش خونه . وگرنه تا صبح باید می ایستادیم تا گربه ها بیان

اینقدر وایساده کنار گربه ها دیده گربه ها چشاشون و جمع و باز می کنن وقتی بهش میگیما پیشی چشاش و چیکار می کنه ؟ دقیقا شبیه پیشیه چشاش و جمع میکنه و باز می کنه

همچنان عاشق ممست و این عشق اول و آخرشه  قبلا ها هر موقع ممه می خواست میومد و لباس من و می زد بالا که یعنی میخواد شیر بخوره . حالا جدیدا خیلی بامزه میاد پیشم و شروع می کنه ماما ممه ماما ممه ماما ممه . دقیقا همینطوری که نوشتم هی تکرار می کنه . اینقدر از ماما ممه گفتنش خوشم میادها !

در مورد خوابش بگم که این ایلیای ما از اون اول اولش که به دنیا اومد خوشخواب بود الانم که ۱۶ ماهش و هم رد کرده همچنان خوش خوابه و من بابت این خیلی خوشحالم  صبح ها که روزای معمولی تا ساعت ۱۰ و گاها ۱۰:۳۰ می خوابه . بعد که بیدار میشه یه ذره بازی می کنه و برنامه کودک می بینه و آویزون بابام میشه که ببرش بیرون یه گشتی بزنه و بعد حدودای ساعت ۲ یا ۳ دیگه معلومه که خوابش گرفته چون همش می خواد بهونه بگیره  از همون بچگیش هم خواب ظهراش و که خونه مامانمه عادت کرده تو کالسکش بخوابه . البته کالسکش خیلی بزرگه و تا حالا مشکلی نبوده ولی دیگه بهش کوچیک شده ولی هنوزم که هنوزه ظهرا که خوابش می گیره به مامانم اشاره می کنه که من و بزارین تو کالسکم. بعد مامانم یه کم تو خونه راهش می بره و در عرض یکی دو دقیقه ایلیا خوابه خوابه  خوشبختانه خوابش هم زیاد سبک نیست و با هر صدایی بیدار نمیشه . در واقع توپم بغل گوشش بترکونین وقتی خوابه یعنی خوابه 

اکثر روزا من که ساعت ۵ می رسم یا هنوز خوابه که منم میرم کنارش دراز می کشم و هی بوسش می کنم  و هی بوسش می کنم  که اونم بیدار میشه و سریع به عملیات شیرخوری می پردازه  یا تازه بیدار شده که به محض در زدن میاد جلوی در و من که میرم تو می خنده و میاد تو بغلم و باز دوباره ممه ممه کنان به عملیات شیرخوری می پردازه 

در مورد خواب شبش هم چون همیشه اینطور بوده که شبا دستش و می گرفتم می بردم روی تخت سر جاش می خوابوندم و بهش شیر می دادم و اون می خوابید دیگه اینطوری عادت کرده  تازگیا شبا وقتی خوابش می گیره  من مشغول انجام هر کاری هم که باشم منتظر من نمی مونه که برم بخوابونمش خودش میاد دست من و می گیره و می بره سمت اتاق خواب و سرجاش می گیره می خوابه و منم می خوابونه کنارش و شیر می خوره و در عرض چند ثانیه می خوابه  در کل خدا رو شکر چه روزها و چه شب ها خیلی راحت می خوابه و اصلا برای خوابیدنش اذیتمون نمی کنه . البته اگه روزها جایی باشیم که بچه زیاد باشه و مهمونی باشیم سرگرم بازی میشه و نمی خوابه . می دونین که بچه وقتی خواب زده بشه چطوری میشه اینم همونطوری میشه و دیگه زورش و تا جایی که بتونه واسه بیدار موندن میزنه و بعد یهو می بینی وسط بازی چشاش بسته شد .

گفته بودم خیلی بابام و دوست داره   یه کارا و شیرین کاریهایی فقط واسه اون می کنه که بابام هی بغلش کنه و بوسش کنه بلا نبرده  کافیه شبا که خونه خودمونیم بهش بگم ایلیا بابایی اینا می خوان شام بیان اینجا . میره کنار پنجره یا کنار در تا وقتی که اونا بیان هی داد می زنه بابایــــــی . بابایــــــــی . این یـــــــش رو هم همچین می کشه می میریم از خنده  این یش هم فقط مخصوص باباییشه چون به بابا سیامکش میگه بابا  

البته این رو هم بگم خیلی قشنگ با کتکاش از این بابای بنده خدای من پذیرایی می کنه ها  چون خیلی دوسش داره و خیلی باهاش بازی می کنه خیلی هم فسقلی سربه سر بابای من می زاره  چند روز پیشا من رسیدم خونه مامانم تعریف کرد که آره ! ایلیا تفنگ و برداشته رفته سراغ بابای من که خواب بوده  و هی گرفته سمتش که مثلا بابای من بیفته بعد که دیده بابای من عکس العملی نشون نمیده نفهمیده خوابه لجش گرفته و  تفنگش و کوبیده به کله بابام  یهو بابام از خواب پریده بوده و ایلیا هم که تازه فهمیده بوده قضیه چیه در رفته بوده  بعد مامانم بهش یاد داده بوده بره به بابام بگه ببخشید ! اونم در حالی که یه قیافه حق به جانب گرفته بوده و دستاش و پشتش گره کرده بوده اومده بوده پیش بابام و گفته بوده بخیش !

بابا رو همیشه میگه ولی مامان و هر موقع که عشقش بکشه میگه  حالا هی زحمت بکش واسه این بچه ها آخرشم بابا رو زودتر از مامان و بیشتر از مامان میگن. البته ایلیا فوق العاده مامانیه ولی فکر کنم بابا گفتن براش راحت تره

دیروز برده بودمش حموم لیف من و گرفته بود داشت من و می شست اینقدر خندیدم از دستشا

عاشق آبه . از صبح تا شب راه میره میگه آبه . همش در حال آب خوردنه . میریم بیرون هم همش باید بهش آب بدیم بخوره .

مامان جان یه موقع یه قطره تهش نمونه

وای یه چیزی بگم این گریه کردن الکیش من و کشته  مثلا یه موقع هایی می خواد یه چیزی رو ازمون بگیره بهش نمیدیم گریشم نمی گیره یا مثلا اگه برای کسی تعریف کنیم که ایلیا داشته گریه می کرده  یهو سرش و می زاره رو دیوار یا سرش و بر می گردونه که چشاش و نبینیم که اشک نداره بعد هی میگه او او او  اجزای صورتش رو هم جمع می کنه چشاش رو هم می بنده و هی او او او می کنه وای اگه ببینین این صحنه رو فقط می خندین  

چند روز پیشا خونه بودم. ایلیا با بابا سیامکش رفت پارک . ۱ ساعت بعد که برگشت همین که مامانم در و باز کرد با همون کفشش به حالتی که خیلی خسته شده اومد تو اتاقی که نشسته بودم و تالاپی خودش و ولو کرد تو بغلم و همزمان یه آهی هم کشید که یعنی من خیلی خسته شدم

خوب حالا بگم که ایلیا توی 16 ماه و 10 روزگی چه کلمه هایی رو بلده بگه و چطور تلفظ می کنه :

 

مامان : ماما                 بابا : بابا                  بابایی : بابایـــــــی           مامانی : مامایی

ممه : مم مه               به به: به به به         دد : دد یا ددیی                گل : گل

دایی : دا                    عمو : عم                عمه : بازم عم                  نفیسه : نن 

نیما : نی                   پرنده : پر                 جوجو : جوجو                    پیشی : پیش  پیش

آب گوشت : آ گوش    ببخشید : بخیش      ممنون : منون                    مریم : می

نی نی : نی              هاپو : آپو                 پارک : پا                          ریحانه : ری             

ماست : ما                تخم مرغ : خیلی گفتنش براش سخته به زور میگه تخ بخ 

خاله : هر کاری می کنیم نمیگه