سلام سلام . من امروز ۱۱ ماهه شدم. يعني فقط ۱ ماه مونده تا تولدم. هوراااااا41.gif

<a%20href=Image and video hosting by TinyPic/><a%20href=/>

باورتون ميشه كه من دارم يك ساله ميشم. من كه خودمم باورم نميشه. 39.gif آخه انگار همين ديروز بود كه يو هو و و و از شيكم مامانم شيرجه زدم بيرون. حالا يه موقع هايي كه دلم واسه شيكم مامانم تنگ ميشه هي شيرجه مي زنم رو شيكم مامانم. 35.gif مامانمم ميگه آخ . دلم درد گرفت. 20.gifمنم ميگم چطور اون موقع ها كه من همش اون تو بودم دلت درد نمي گرفت. حالا يه كوچولو ميام رو دلت، ‌دلت درد ميگيره؟ مامان به اين نازك نارنجي ديده بودين؟ 07.gif

خاله سپيدم اومده مونده خونه مامان جوني اينا. آخه قراره يه كلاسي بره، نمي دونم كلاس چيه؟ ولي ۱۰ روز قراره ريحانه هم پيش مامان جوني باشه. يعني ماماني هم بايد من و نگه داره هم ريحانه رو. دلم براي مامان جوني ميسوزه. آخه هم بايد من و كه يه پسر شيطونم نگه داره هم ريحانه جيغ جيغو رو 02.gif. الان ۴ روزش گذشته. من روز اول خوشحال شدم كه تنها نيستم و ريحانه پيشمه. ولي الان خيلي ناراحتم. 23.gifخودم تنها كه باشم همه با من بازي مي كنن. ولي الان كه ريحانه هست با اونم بازي مي كنن و من اصلا خوشم نمياد 17.gif. قبلنا وقتي مي ديدم كه دارن با ريحانه حرف مي زنن اصلا باورم نميشد 13.gif. با خودم فكر مي كردم نكنه با منن. هي بر ميگشتم نگاشون مي كردم. بعد مي ديدم كه نه . اصلا حواسشون به من نيست و دارن با ريحانه حرف مي زنن. 29.gifديگه مي رفتم تو فكر و باهاشون قهر مي كردم و مي رفتم يه گوشه سر خودم و گرم مي كردم. 33.gifولي حالا همين كه مي بينم مامان جوني و بابا جوني يا حتي مامانم و خاله سپيدم با ريحانه بازي مي كنن بهم بر مي خوره و نمي تونم تحمل كنم. ميرم واي ميستم اينقدر نگاشون مي كنم ببينم از رو ميرن يا نه؟ 43.gif بعدشم ميرم آويزونشون ميشم تا من و بغل كنن. اونا هم وقتي مي بينن من اخم كردم و دارم نگاشون مي كنم ازم مي ترسن و ريحانه رو ول مي كنن و من و بغل مي كنن و باهام بازي مي كنن. 06.gif. يه بارم خاله سپيده بهم گفت اي حسود. ولي من معنيش و نفهميدم. حسود يعني چي؟ 07.gif

<a%20href=Image and video hosting by TinyPic/>

تازه ريحانه جيغ جيغو هم هست. يهو گريه مي كنه منم حساس س س  ناراحت ميشم و ميرم بغل بابا جوني و اداي ريحانه رو در ميارم. 35.gifيه دفعه هم كه داشت گريه ميكرد بدو بدو رفتم پستونكش و گذاشتم توي دهنش. 13.gifعوض اينكه قدر اين محبت من و بدونه تا من و ديد ترسيد و گريه كرد.20.gif اصلا نمي دونم چرا از من ميترسه. آخه من كه كاريش ندارم. فقط يه موقع هايي محكم نازش مي كنم. همين! 40.gif

حالا می خوام يه راز و بهتون بگم که تا حالا به هيچکس نگفتم. 03.gif

يه چيزي توي اين دنيا هست كه من خيلي خيلي دوسش دارم. اصلا عاشقشم. 08.gifديوونشم. اگه تونستين بگين اون چيه ؟31.gif

خوب الان خودم براتون ميگم. 30.gifاون عشق من و زندگي منه 36.gif.اگه بدونين چقدر دوسش دارم.08.gif اصلا وقتي پيشمه اصلا گشنم نميشه. خوابم نمي گيره. 39.gifوقتي مامانم يا مامان جونيم خونه رو باهاش جارو مي كنن مي شينم همينطوري عاشقانه نگاش مي كنم.22.gif از اينكه همه چيز و حلپي مي خوره خوشم مياد. 15.gifاز شنيدن صداش لذت مي برم. 05.gifاز بازي كردن باهاش هيچ وقت سير نميشم. 29.gifدوست دارم هر جا ميرم باهام باشه. اصلا بدون اون زنگي برام معنی نداره 30.gifاسمشم جاروبرقيه 13.gif. اون روزي مامانم به مامان جوني گفت كه كاش به جاي اين همه اسباب بازي و سيسموني فقط يه دونه جاروبرقي واسه ايليا گرفته بوديم.04.gif آخه من هر جا كه باشم چه خونه مامان جوني اينا چه خونه خودمون چه خونه هايي كه يه موقع هايي مهموني ميريم فقط با جاروبرقي بازي مي كنم. 10.gifبه نظر من هيچ چيزي توي اين دنيا قشنگ تر و دوست داشتني تر از جاروبرقي نيست21.gif. تازه هر خونه جديدي كه برم و جاروبرقيشون و نبينم اينقدر سوراخ سمبه هاي خونشون و مي گردم تا بلاخره پيداش مي كنم. 17.gifبعد ديگه واسه خودم حال مي كنم. 15.gif يه چيزي كه برام جالبه اينه كه هر كدومشون هم يه شكل و يه رنگن. بخاطر همين هيچ وقت ازشون خسته نميشم. 25.gifبعدازظهرا كه مي رسيم خونه خودمون من بدو بدو مي رم جلوي در كمد واي ميستم و اينقدر به مامانم اصرار مي كنم تا بياد و جارو برقي رو برام از اون تو در بياره. هه ! مامانم فكر كرده زرنگه .39.gif يه دفعه جاش و عوض كرده بود و تازه روشم ملافه انداخته بود كه من پيداش نكنم. ولي من زرنگ تر از اين حرفا هستم. پيداش كردم و ملافه رو هم از روش برداشتم و جارو كشان رفتم پيش مامانم. 21.gifمامانم اين شكلي شده بود : 13.gif . آخه بگو مامان خانوم ديگه جاروبرقي هم چيزيه كه همش ازم قايمش مي كنين 23.gif.

البته من از همه مدل جارو خوشم ميادها. 30.gifمثلا همين كه در كابينت و مامانم باز مي كنه هر جا كه باشم سريع خودم و مي رسونم اونجا تا بتونم قبل از اينكه مامانم در كابينت و ببنده جارودستي رو از اونجا در بيارم. 25.gifولي مامانم همين كه من و مي بينه در كابينت و سريع مي بنده و ميگه اون كثيفه و تو نبايد بهش دست بزني. ولي يه بار كه حواسشون نبود ورش داشتم و كل آشپزخونه رو ، حتي زير يخچال و لباسشويي رو جارو كردم.15.gif اگه بدونين از زيرشون چيا در آوردم.19.gif هسته هلو كه معلوم بود ۵۰۰ ساله اون زير بوده. يه دونه پرتغال و يه توپم كه گمش كرده بودم 17.gif.بعدم همه رو به بابام نشون دادم تا بدونه مامانم چقدر شلختس.43.gif مامانم هم اين شكلي شده بود : 09.gif   

اينم بگم كه من با علاقم به انواع جارو باعث نگراني مامان و بابام در مورد شغل آيندم شدم.39.gif به نظر شما من در آينده چه كاره ميشم ؟ 07.gif

<a%20href=Image and video hosting by TinyPic/>

ببينين چه عاشقانه دارم نگاش می کنم. البته اگه بابام بفهمه لوش دادم يک نگاه عاشقانه ای نشونم ميده 33.gif

<a%20href=Image and video hosting by TinyPic

/>

خوب حالا برم سراغش ....09.gif

 

حالا اين عکسا رو ببينين. مامان و بابام دارن دنبال مسببش می گردن. می خوان ببينن تازگيا با کيا می گردم. امان از دوست بد د د د  .... 15.gif

<a%20href=Image and video hosting by TinyPic

وای چه قليون توپی  03.gif

/>

<a%20href=Image and video hosting by TinyPic

چه پیپ توپی 04.gif

<a%20href=Image and video hosting by TinyPic

وای چرا سرم داره گيج ميره 25.gif

/><a%20href=Image and video hosting by TinyPic/>

خوب حالا نوبت ميوه دزديه تا خلافام تکميل بشه 08.gif

<a%20href=Image and video hosting by TinyPic/>

خوب حالا برم تا مامانم خيار ودستم نديده يواشکی بخورمش 09.gif

/ 108 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان پرنيان

پيروزه است عزيزم به معنی آسمان . برای وبلاگ هم حتما براش يه فکری ميکنم.

مامان مريم

نااااز بشی تو پسر با این علاقه ات به جارو برقی. پسرک من هم دقیقاً همین جوری بود سمیه جون... عشق جارو برقی ولی الان وقتی روشن میکنه میره یه جای بلند میشینه که یه وقت جاروهه قورتش نده :دی و قاه قاه به چیزایی که می خوره می خنده و خدا نکنه که بخوای نزدیکی های اون رو جارو کنی ، انقدر خودش رو مچاله می کنه و وول می زنه که مبادا این جارو بهش اصابت کنه :دی ... بچلون این پسری ملوس رو

مامان درسا

چند وقت بود عکسای گل پسر خوش تیپو نديده بوديم . ماشاا... خيلی دوست داشتنی شده. ببوسيدش....... چقدر جارو برقی دوست دارن اين کوچولوها . درسا هم آدمو پشيمون می کنه از جارو و نظافت چون بايد پا به پات کار کنه و جای دستاشو که تازه پاک شده دوباره همه جا بذاره .

ملودی

سلاااام سمیه جون نازم سلااااام ایلیا خوشگله ی جیگر ملوس خوردنی من فدات بشم الهی که روز به روز خوردنی تر میشی هزار هزار ماشلا.ملودی کجاست که بیاد یه لقمه ت کنه مامان سمیه چیزه برای خوردن نداشته باشه آخه جووووووون.سلام بابا سیامک.همگی خوبین؟ انقدر دلم برای بلاکت و شیرین کاریهای ایلیا تنگ شده بود که نگو سمیه جون.وااااای کلی حال کردم از خوندن کارای این جیگر و دیدن عکساش.الهی من فداش بشک ریحانه جون چه حانم عسلی شده برای خودش.قربون ایلیا برم که وقتی بهش توجه نمیکنین میاد نشون میده مشکلشو.وای این بچه ها چه عالمی دارن برای خودشون واقعا.ایشالا که هر سال تولد ایلیا جون نازو جشن بگیری و شاهد بزرگ شدنش باشی و کلی کیف کنی عزیزم.باورم نمیشه چقدر زود یه سال شدا.نمیدونم برای ما زود گذشت یا برای تو هم که زحمت بزرگ کردنشو کشیدی همین جور بود.ایشالا سالیان سال در کنار هم شاد و خوشبخت باشین .بووووووووسسسسسسس

ارزو

سلا سميه جاناينقدر عکسهای خوشگل از اين شازده پسرت ميزاری من خواب ديدم بچه ام دنيا اومده ايليا بوداينقدر تو خواب ذوق کردم

زهره

سلام . به سميه جان و تمام مامانهای مهربون من تازه وارده دنيای قشنگ شما شدم ممنون ميشم . وبلاگ من رو ببينيد . تمام انگيزم برای ساختش شما مامانهای خوب و مهربون هستيد. ممنون ميشم نظر بديد . و انگيزم رو برای ادامه دادن بيشتر کنيد . به اميد روزی که به کمک شما سالها از تولد وبلاگم بگذره

زهره

راستی ما چون از اسمها مانی و مهکام خوشمون مياد اسم وبلاگ رو اين انتخاب کردم.

آرزو (مامان آرش)

سميه جان سلام تولد ايليا جون مبارك خيلي خيلي خيلي تبريك ايليا خان گل بلبل اين هديه ات الهي زنده باشي تا صد سال

بیتا

شرم بر پدر و مادری که فرشته ی کوچیکشو ازین سن با اعتیاد آشنا میکنه...!