خدا رو هزار مرتبه شكر به سلامتي ريحانه گل ما در روز يكشنبه يعني روز جهاني كودك ساعت 9:25 صبح به دنيا اومد و با اومدنش من خاله شدم و ايليا پسرخاله.09.gif واي اونايي كه خاله شدن ميدونن خاله شدن يه حالي داره كه نگو. خيلي از خاله شدن خوشم اومده. به سپيده گفتم فكر دوميش باشه . 03.gif

گوگوليه خاله 3 كيلو و 450 گرم وزن داشت. يعني دقيقا هم وزن ايليا. چه جالب نه؟ اما احترام آقا ايليا رو نگه داشته بود و قدش 3 سانت از پسرخالش كوتاهتر بود.  آخه ايليا 53 سانت بود و ريحانه 50 سانته. 04.gif

اينم ۲ تا عكس از روز اول تولدش :/>

 

<a%20href=Image and video hosting by TinyPic/>

 

 

<a%20href=Image and video hosting by TinyPic

/>

نمي دونين عكس العمل ايليا وقتي اولين بار ريحانه رو ديد چطوري بود. 07.gif همچين با تعجب زل زده بود به ني ني و نگاش مي كرد.43.gif يكي دو روز اول كه تا مي ديد ريحانه گريه مي كنه اونم شروع مي كرد گريه كردن. 20.gifريحانه گريه كن . ايليا گريه كن. نمي دونستيم كدومشون رو ساكت كنيم.39.gif ديگه من سريع بغلش مي كردم و هي بهش مي گفتم ببين ني ني نازه ببين ني ني خوشگله . اونم با بغض ريحانه رو نگاه مي كرد و اصلا حاضر نبود بهش نزديك بشه.35.gif ولي ديگه روزاي بعد براش عادي شده بود و تا مي ديد ني ني گريه مي كنه هر جاي خونه كه بود خودش و مي رسوند جلوي اتاقي كه ريحانه توش بود و هي دلسوزانه نگاش مي كرد. 17.gifخلاصه جالب بود عكس العملاش در مقابل ني ني كوچولوي خالش.25.gif

ريحانه خانوم هم وقتي سير باشه دختر خوبيه 09.gifولي امان از وقتي كه گشنه باشه. اينقده جيغ مي زنه كه خدا مي دونه. 20.gifمتاسفانه گرفتن سينه مادرش براش خيلي سخته و خانوم خانوما هم فوق العاده تنبل تشريف دارن. وقتي نمي تونه سينه رو همون بار اول بگيره مي زنه زير گريه. اين چند روزه اينقدر گريه كرده صداش كاملا گرفته . 19.gifيه چند باري من بهش شير دادم.11.gif تنبل خانوم همچين راحت و با لذت خورد. ولي خوب بايد بتونه سينه مامانش و بگيره و شير مامانش رو بخوره. متاسفانه تا امروز که هر چي تلاش كردیم نشد كه نشد. 02.gif ديگه از ديروز سپيده شروع كرده شيرش و مي دوشه ميريزه توي شيشه بهش ميده كه حالا گشنه نمونه تا بعد حالش بهتر بشه هم سپيده شير دادن و ياد بگيره هم ريحانه کوچولو يه كم قوي تر بشه شير خوردن و ياد بگيره. 05.gifتا اونجاييكه من مي دونم سر بچه اول اكثر مادرا اين مشكل و دارن. من خودم هم تا چند روز همين مشكل و داشتم. ولي فرقش اين بود كه با كلي كلنجار رفتن بالاخره به ايليا شير مي دادم. البته اينم بگم كه ايليا خيلي ماه بود و اصلا گريه نمي كرد و هر بار كه سينه درست توي دهنش نميفتاد و نمي تونست شير بخوره فقط يه ذره موهاش و مي كشيد و يه ذره نق مي زد كه مثلا الان ديگه عصباني شده. 14.gifولي ديگه جيغ نميزد و گريه نمي كرد و دوباره تلاش مي كرد تا موقعي كه ديگه سينه ميفتاد توي دهنش و مي تونست شير بخوره.41.gif قربونش برم وقتی هم شروع میکرد شیر خوردن دیگه مگه ول می کرد. اینقدر شیرخوردنش طولانی بود که من واقعا خسته می شدم. 18.gif 

اين روزا همش روزاي زايمان خودم و قصه شير خوردن ايليا و عوض كردنش و كاراش و درداي بعد از عمل خودم همه و همه مدام مياد جلوي چشمم. چون همش با ديدن سپيده و ريحانه ياد خودم و ايليا ميفتم.23.gif البته ريحانه خيلي كوليه و خيلي بي تابي مي كنه .42.gif ولي ايلياي من خدا رو شكر هيچكس صداي گريش و نشنيد. دستش درد نكنه غير از يكي دو بار كه جاييش درد ميكرد اصلا به من شب بيداري نداد. قربونش برم كه الان كه دارم اينا رو براتون تعريف مي كنم دلم مي خواست پيشم بود يه ماچ حسابي ازش مي كردم.11.gif

 

اينم عكساي دخترخاله پسر خاله . البته به علت ترس از هجوم آوردن ايليا به ني ني كوچولو از گرفتن عكساي دو نفرشون فعلا امتناع كردم و غير از اين يه دونه اونم با مراقبت کامل که یهو دست نندازه و یقش و نگیره ديگه ازشون 2 نفري عكس ننداختم.21.gif

 

/><a%20href=Image and video hosting by TinyPic/>

 

 

اگه بدونين اين هفته چقدر سرم شلوغ بود و چقدر كم خوابيدم و الان چقدر خسته ام. 18.gifعوضش فردا و پس فردا و پس اون فردا رو تا بتونم مي خوابم.37.gif البته اگه اين ايليا خان بزاره و کله صبح بیدار نشه و مثل یه پسر آقا کنار مامانش بخوابه. 05.gif آخه آخرهفته گذشته نقاشي خونمون تموم شد و ما جمعه اثاثهامون و برديم. شنبه كه اصلا حسش نبود بريم بچينيم. يكشنبه هم كه من همش بيمارستان بودم. دوشنبه هم همينطور. سه شنبه و چهارشنبه رو فقط فرصت كردم و يه كم با كمك خاله هام خونه رو چيديم.30.gif يه ذره كار مي كرديم و بعد براي سر زدن به سپیده و خستگي در كردن مي رفتیم خونه مامانم و دوباره ميومدیم خونمون يه ذره كار مي كردیم و زود به بهانه خستگي مي دويدیم مي رفتیم خونه مامانم. 10.gifهیچ کدومتون تا حالا خاله کوچیکتر از خودتون داشتین. من ۲ تا خاله دارم که هر دوتاشون از خودم کوچیکترن. یکیشون ۲۲ سالشه و یکیشون هم ۱۹ سالشه. اینقدر خوبه که آدم خاله کوچیکتر از خودش داشته باشه. بخاطر اینکه حسابی از من حساب می برن و هر چی که من بگم گوش می کنن. 35.gif.

خلاصه که تا مي رفتم خونه مامانم مي رفتم سر يخچال و جعبه شيريني رو در مياوردم و د بخور.03.gif آخه من شيريني تر و نون خامه اي خيلي دوست دارم. اين چند روزه هم همش براي سپيده شيريني مياوردن و همشونم خوشمزه. خداييش بگم 2 كيلو شيريني توي اين هفته خوردم باورتون ميشه؟ 35.gifحالا خودم اين روزا منتظر اضافه شدن وزنم هستم. اصلا نمي دونم چرا جديدا به چيزاي چاق كننده علاقه پيدا كردم. مثلا شيريني هاي خامه دار و غذاهاي چرب و آجيل و چيپس سركه نمكي بزرگ و ماست موسير. 13.gifديروز صبح موقع اداره اومدن رفتم واسه خودم يه  دونه چيپس سركه نمكي مزمز بزرگ (توجه كنين بزرگ) خريدم با يه دونه ماست چكيده موسير مي ماس . سر ظهر توي اداره رفتم يه جايي رو واسه خودم پيدا كردم خودم تنهايي همه رو خوردم. هي ميگم از فردا ديگه رژيم ميگيرم . ولي مگه ميشه؟ 20.gif

 

ميگما بنده خدا مامانا. هميشه زحمت بچه هاشون روي دوششونه. 3 روز اول و مرخصي گرفتم و خونه بودم كه مامانم بتونه بيشتر به سپيده و بچش برسه. 32.gifولي ديروز و امروز و اومدم سركار. بنده خدا مامانم نمي دونه به ايليا برسه. به ريحانه برسه يا به سپيده برسه كه تازه عمل كرده و حالش زياد خوب نيست. 02.gifمهمونم كه براي ديدن سپيده زياد مياد. بايد مهمونداري هم بكنه . حالا خوبه كه تا يكشنبه تعطيليه و خودم خونه هستم. يه كم كمكش مي كنم و حداقل ايليا پيش خودمه . 15.gif

 

 -------------------------------------------------------------------

۲۴/۷/۸۵ :

خوب حالا که اومدم عکسا رو گذاشتم اينم يه عکس جديد از ريحانه. البته خيلی سفيد بود روز اول. الان يه کم زردی داره رنگ پوستش سرخ شده. حال مامانش اصلا خوب نيست و به علت درد شديد بعد از يک هفته از زايمان از ديروز صبح بيمارستان بستريه. دعا کنين زودتر حالش خوب خوب بشه و بتونه دختر گلش و بغلش کنه و راحت بهش شير بده .

ميگما حالا که سپيده رو می بينم نظرم عوض شده. همون زايمان طبيعی بهتره. فقط يه روز درد ميکشی و تموم  ميشه ميره. ولی توی سزارين الان سپيده ۹ روز تمامه داره درد ميکشه.

 

<a%20href=Image and video hosting by TinyPic

 

/>

 

/ 45 نظر / 32 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان تينا و سينا

تبريک و تبريک و تبريک . خوش به حالت خاله شدی . عکس ها بينظيره . حالا ميخوام متن رو بخونم .....

هديه

سلام سميه جون . منم بهت تبريک ميگم . خوبه که پسر تو نسبت به دخترها عکس العمل مثبت نشون ميده . کسرا اصلا؛‌دختر ها را تحويل نميگيره . حالا از کجا ميفهمه اونها دخترن خدا ميدونه . اين وروجک ها واسه خودشون دنيايی دارن

عسل

سلام خاله شدنت مبارک اونقدر خوب توصيف کردی که يه لحظه فکر کردم خودم اونجا بودم موفق باشی بای

فاطمه آسمون

سلام. اميدوارم مامان اين گل ناز زيبا زودی خوب شن و بتونن لذت ببرن.

زهرا

سلام سميه جون . کم پيدايی . سپيده بهتره ؟ نی نی تونست شير بخوره ؟ ايليا خوبه ؟ خودت خوبی؟

بيتا

سلام سميه جون. مبارکه. ماشااله ايليا چه بزرگ شده. اسپند دود کن. ميگم حالا نميشه من رو هم سونوگرافی کنی خانم دکتر. البته زود زود. چون هفته ديگه ميرم سونوگرافی. معلوم ميشه.

زهرا ، مامان ياسين

سلام سميه عزيز . خسته نباشی خانومی . خدا رو شکر که سپيده هم بهتر شده و ريحانه کوچولو هم سينه مامانشو راحت می گيره . در مورد ايليا هم اصلا نگران نباش . صد در صد مربوط به دندوناشه . يک نگاهی به لثه هاش بکن ببين ورم نکرده ؟ ببين قرمز نشده ؟ ياسين هم توی ۷ ماهگی ۸ کيلو ششصد گرم بود . اما موقع دندون در آوردن خيلی لاغر شد . اما خب طبيعيه و کاريش هم نمی شه کرد . دعا کن زودتر در بياد و راحت بشه . تا می تونی بهش چيزهايی مقوی بده . يک تکه گوشت بذار کباب بشه ولی زياد نپزه . بعدش بده دستش تا بکشه به لثه هاش . کاهو هم خوبه . باعث می شه لثه هاش خنک بشه و زياد درد نکشه . مواظب خودت باش .

ليلا

وای اينم يه ريحانه دوست داشتنی ديگه...من مجذوب چشم‌های هوشيارش شدم...حالا يه پسر كنارته و يه دختر. تا می‌تونی طعم خوشبختی رو بچش...

آتوسا

سلام سميه جون قدم نورسيده مبارک من که نه خاله دارم نه خاله ميشم از قول من به سپيده هم تبريک بگو