اول از همه روز مادر و روز زن رو به همه مامانای مهربون مخصوصا  مامانایی که میان اینجا رو می خونن تبریک میگم.

هر روز میام این صفحه سفید و باز می کنم تا در مورد پسرک بنویسم ولی راستش حرفم نمیاد و آخرش صفحه رو می بندم میگم فردا و اون فردا حالا امروزه . دلیلش هم بداخلاق شدن و بهونه گیر شدن ایلیاست که انرژی من و میگیره و دیگه حسی برای نوشتن توی وب خاطراتش نمی زاره . پسرک شدیدا جیغ جیغو و عصبی شده . شدیدا بهونه گیر و بداخلاق و حرف گوش نکن شده . واقعا مستاصل شدم. نمی دونم باید باهاش چیکار کنم. این چند وقته ننوشتم شاید این دوره یه دوره زودگذر باشه و دوباره مثل قبل بشه و من دیگه این دوره رو اینجا ثبت نکنم که هیچ وقت یادم هم نیاد ولی می بینم هر روز داره بدتر از روز قبل میشه. اینه که تصمیم گرفتم بیام بنویسم و از تجربیات شما مامانای مهربون بهره مند بشم.

حتما همتون الان میگید بخاطر از شیر گرفتنه . با کمال شرمندگی فراوان خجالت که اصلا روم نمیشه بگم شبی که پست قبلی رو نوشتم ایلیا از شب تا صبح چنان بی قراری ای کرد و چنان گریه زاری ای راه انداخت که خدا میدونه . از نظر روحی شدیدا به هم ریخته بود و مریض شده بود و کلا یه شرایطی پیش اومد که مجبور شدم دوباره بهش شیر دادم. تو رو خدا دعوام نکنید من خودم به اندازه کافی به خودم فحش دادم ولی باور کنید که قاطع بودم و اراده کرده بودم ولی ایلیا برعکس از پوشک گرفتنش که به راحتی سر دو سالگیش گرفتمش سر این شیر گرفتن خیلی داره اذیتم می کنه و این بخاطر وابستگی شدیدش به می میه و کلا توی این مورد با همه بچه های دیگه فرق می کنه. همه نزدیکا هم این و دیگه متوجه شدن. پس علتش از شیر گرفتن نیست چون همچنان داره شیر می خوره.

علتش مهد رفتنش هم نمیتونه باشه . چون هم مربیش و خیلی دوستش داره و هم اینکه تومهد ازش راضین و میگن بچه خوب و  آرومیه و باهاش هیچ مشکلی ندارن. اگه مشکل از مهدش یا از مهد رفتنش بودروزایی که پیش مامانم یا پیش خودمه آروم بود. ولی حتی روزهایی که خونههستم و پیش خودمه هم همینطوری بداخلاق و بهونه گیر میشه. روزایی که با هم میریمخونه دقیقا از ساعتی که می رسیم شروع می کنه تا شب موقع خواب. ولی روزایی که خودمخونه هستم از همون صبح که بیدار میشه شروع می کنه تا شب . کلا یه جورایی حس می کنمتوی خونه اینطوری شده . از فضای خونه خوشش نمیاد و همش دوست داره یه جایی باشه که همسن و سالاش باشن و بازی کنه . با اینکه تو خونه سعی می کنم فضا رو براش شاد کنم. سی دی هایی رو کهدوست داره براش می زارم باهاش بازی می کنم ولی بهونه پشت بهونه . سر هر چیزی بهونهمی گیره. مثلا میخواد لباسش و خودش تنش کنه نمی تونه جیغ میکشه. هر کاری هم می کنمبهش میگم بیا مامانی کمکت کنه بپوشی میگه نه . خودم می خوام بپوشم و وقتی نمی تونهجیغ و داد و گریه. همش می خواد کارای خطرناک بکنه جلوش و می گیرم گریهمی کنه . جیغ های وحشتناک میکشه طوری که آبرومون دیگه پیش همسایه ها رفته. البته چیزی بهمون نمیگن ولی از نگاه های چپ چپشون معلومه که خیلی دوست دارن یه چیزی بگن. خیلی لجباز شده و این لجبازیش دیگه از همه بدتر. خلاصه که من و بابا سیامک شدیدا از دستش کلافه ایم. 

از شما مامانای مهربون چند تا سوال دارم لطفا اگه ممکنه جوابم و بدین. خیلی کتاب می خونم تو اینترنت مطالبی در این رابطه می خونم و از راهکارهاشون استفاده می کنم ولی جواب نمیده . حالا به نظر شما :

1- چکار باید کرد تا بچه حرف گوش کن باشه و حرف پدر و مادرش و گوش کنه؟ متاسفانه اصلا حرف گوش کن نیست.

2- چکار باید کرد تا بچه اینقدر لجبازی نکنه و دقیقا کاری رو که ازش میخوای انجام نده رو مدام تکرار نکنه ؟ خیلی لجبازی می کنه خیلی خیلی زیاد. در مقابل لجبازی هاش چیکار کنم ؟

3- در مقابل جیغ زدنای وحشتناکش باید چیکار کرد ؟ جیغای عصبی کننده ای با تمام توانش می کشه که گوشامون و می گیریم.

4- در مقابل بهونه گیری های بی دلیلش باید چیکار کرد؟ بهونه گیری های پشت سر هم که سر هر کدومشون هم یه سری جیغ میکشه و گریه می کنه .

یه ویروس جدید اومده علائمش فقط تبه که از دو روز شروع میشه تا یه هفته که خوب ایلیا هم توی هفته پیش این ویروس و گرفت و متاسفانه دو روز تمام تب وحشتناک داشت. یه مدتیه شدیدا در مقابل دارو خوردن مقاومت می کنه . شاید باورتون نشه ولی هر چی وعده و وعید چیزایی که دوست داشت رو بهش دادیم و هر چی وعده دادیم که جاهایی که دوست داره میبریمش متاسفانه حاضر نشد یه قطره دارو بخوره. طوری که دیگه یه عالمه آدم یکی دستاش و گرفت یکی پاهاش و یکی سر و گردنش و یکی دهنش و باز کرد تا این بچه داروش و بخوره چون دکتر گفته بود باید بخوره و نمیتونه آمپول جایگزینش کنه نخورد که نخورد. یعنی دارو رو تو دهنش نگه داشت بعد که ولش کردیم پاشید بیرون.تبش و فقط با شیاف استامینوفن تونستیم بیاریم پایین اونم به زور و وقتی که خواب بود. در مقابل شربت تقویتیش که مینادکسه و اصلا هم بدمزه نیست همین کارا رو می کنه . مدتیه که لب به ویتامینش هم نمیزنه و به هیچ ترفندی هم نمی تونیم بهش بخورونیم.می ترسم یه موقع بخاطر نخوردن شربت تقویتی مشکل کم خونی پیدا کنه .

چند روز پیش یهو رفت رو میز شیشه ای وسط پذیرایی وایساد. شما فکر کنید یه بچه 14 کیلویی بره وایسه وسط یه میز شیشه ای اگه این شیشه بشکنه چی میشه؟ تمام بدنش از بالا تا پایین پاره میشه. منم سریع بغلش کردم آوردمش پایین سعی کردم حواسش و پرت کنم اما دقیقا وقتی فهمید که کارش اشتباهه همش اصرار داشت که دوباره بره رو میز. کلی باهاش صحبت کردم که مامان جان دست و پات میبره خونی میشه اما هیچ اثری نداشت و ایلیا خان همچنان جیغ و داد و گریه که من میخوام برم رو میز . میز هم بزرگ بود نمیشد بلندش کنم جایی بزارم. یه اخلاقی هم داره وقتی دعواش می کنم تا وقتی که خودم نرم و بغلش نکنم ول کن نیست. هر کسی هم بغلش کنه ساکت نمیشه و فقط توقع داره که من ساکتش کنم وبهش بگم گریه نکن تا ساکت بشه.

همین الان با مربی مهدش صحبت می کردم. میگه ایلیا اینجا فوق العاده بچه خوب و  آرومیه . خیلی خوب با دوستاش بازی می کنه خیلی به حرفام گوش میده غذاش رو هم خوب میخوره و خوابش هم هر روز بین 2 ساعت تا 5/2 هستش. باورش نمیشد من گفتم تو خونه اینطوری می کنه و اصلا جیغ میکشه. می گفت تا حالا نشده تو کلاس جیغ بکشه . توی سرویس هم بچه خوب و آرومیه بطوریکه همکارام میگن چه بچه خوبی داری . فکر می کنید مشکل کجاست که با من و باباش و وقتایی که خونه مامانیشه با مامانی و باباییش این همه لجبازی میکنه ؟ چرا پامون میرسه خونه بهونه گیریها و حرف گوش نکردنها و جیغ زدنهاش شروع میشه؟ خودم فکر می کنم بیشتر بخاطر به هم خوردن ساعت خوابش باشه. چونکه ایلیا از نوزادیش به خواب زیاد عادت داشت. هم صبح ها تا دیر وقت می خوابید هم خواب بعدازظهرش طولانی بود. حالا صبح زود باید بیدار بشه و توی مهد هم بیشتر از دو ساعت نمی تونه بخوابه. شبا هم هر کاریش می کنم زود نمی خوابه. معلومه خوابش میاد ولی از زیر خوابیدن در میره. خوب بچه با بچه فرق داره. فکر می کنم این ساعت خواب برای ایلیا کم باشه که بعدازظهرها خستگی و بی خوابی باعث میشه بهونه گیر و بداخلاق بشه. شاید هم دلیلش درآوردن دندون های آسیاش باشه نمی دونم !  

از مهد رفتنش بگم که حسابی به مهد عادت کرده و اونجا رو دوست داره. از دیروز برنامه استخرشون هم شروع شده . دو تا استخر دارن. یکی از این استخرای پیش ساخته که بیشتر برای بچه های ۳ سال به بالاست و ایلیا اینا رو اونجا زیاد نگه نمیدارن. یه خورده مربی شنا باهاشون کار می کنه در حد آشنایی با آب و اینکه ترسشون از آب بریزه و بعد می فرستنشون تو استخر کوچیکه . بچه ها که می دونید عاشق آب و آب تنی هستن و حسابی واسه خودشون کیف می کنن. دیروز از صبح میلاد و پارسا (پسرای همکارام) رو که دید براشون گفت که من مایو آوردم امروز می خوایم بریم آب بازی. نمی دونین چه ذوقی میکرد این پسر استخردوست ما. 

دیروز چون جلسه اول بود ساعت شنا خودم رفتم مهد ایلیا تو آب داشت بازی می کرد همین که من و دید ذوق زده شده بود هی از آب میومد بیرون فکر می کرد که نکنه من برم. منم هی براش توضیح می دادم که مامان جان من اومدم اینجا نگات کنم و ازت عکس بندازم تو برو آب تنیت و بکن. اونم می رفت یه دور بازی می کرد یهو دوباره یادش میفتاد که نکنه من برم می خواست بیاد بغل من. بچه های شیطون با دستشون آب میریختن رو من ایلیا هم بهشون می گفت مامان من و خیس نکنید. موقع دوش گرفتن و  خشک کردن و لباس پوشوندن هم نزاشت کمک مربی این کار و انجام بده و گیر داده بود که مامانم خشکم کنه مامانم لباس بپوشه و بعد هم موقع ناهارشون بود که همیشه خودش می خوره گیر داده بود مامانم بهم غذا بده و بعد که غذاش و خورد و ساعت خواب بود الا و بلا مامانم به من می می بده من بخوابم. یه روز وسط روز رفته بودم اونجاها می خواست نهایت استفاده رو از من بکنه. منم بهش گفتم تو مهد بچه ها نباید می می بخورن شما هم مهناز جون واست قصه میگه بگیر بخواب . دیرمم شده بود باید میومدم اداره ولی کلی گریه کرد چون فکر کرده بود رفتم دنبالش انتظار نداشت دوباره بزارمش برم. خودم از رفتنم دیگه پشیمون شدم. اصلا فکر نمی کردم اینطوری کنه گفتم سرش گرم میشه و من بر می گردم اداره. مربیشم گفت تو رو خدا از این به بعد دیگه وسط روز نیاین. ما هم گفتیم چشم ! ببخشید ! امروز همینطوری دلمون خواسته بود که بیایم و آب تنی بچمون رو ببینیم و ازش عکس بندازیم. البته از شما چه پنهون این یه بهونه بود واسه اینکه برم ببینم بچه ها رو چطوری از آب در میارن ؟ آیا زیر دوش می برنشون؟ آیا سریع حوله تنشون می کنن؟ نکنه بچه ها سردشون بشه و سرما بخورن. دیدم که نه چند نفر مسئول این کار وایساده بودن کنار استخر بچه ها به نوبت از استخر میومدن بیرون دوش می گرفتن و سریع حوله تنشون می کردن و بعد هم لباساشون و میپوشوندن و می بردنشون توی کلاس ناهار آماده جلوشون بود. اینطوری دیگه خیالم راحت شد. هر روز که مربیشون می گفت ایلیا همه ناهارش و خورد من باورم نمیشد می گفتم مگه میشه ؟ ولی دیروز دیدم همه بچه ها بخاطر چشم و همچشمی همدیگه هم که شده کل غذاشون و خوردن و بعضی ها حتی دوباره غذا میخواستن. 

اینم از عکسای دیروز . البته موقع آموزش تو استخر بزرگه نشد ازش عکس بندازم. چون همه جا کنار خانم مربی بود و خوب ایشونم چشمک:

این پسر ما که همش درگیر دمپاییش بود. هر چی می گفتیم بابا جان تو استخر نمی خواد دمپایی پات باشه قبول نمی کرد. آخرش هم با دمپاییش رفت تو آب . اما تو آب همش از پاش در میومد اینم هی می گرفتش به زحمت پاش می کرد دوباره روز از نو روزی از نو!

اینم ایلیا و پارسا دو تا وروجک شیطون که آخرین نفرایی بودن که رضایت دادن از استخر بیان بیرون. ایلیا همون شکلی که دارید تو عکس می بینید به حالت چهار دست و پا و گربه ای مدام در حال چرخیدن دور استخر بود :

اینجا من و دید هیجان زده شد میخواد از آب بیاد بیرون

 

اینجا هم حوله به تن وایساده ولی خسته نشده بود و داشت غر می زد که من و بندازین تو استخر بزرگه

اینم عکس آخر این وروجک در حال لباس پوشیدن . وقتی با سر و کلش زیاد ور میره یعنی خستس خوابش میاد :

 

/ 75 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سمیرا مامان رژین

ببخشید اینو یادم رفت بگم رژین هم همینطوره وقتی با یه تلفن حرف میزنم فقط کارهای خطرناک میکنه یکیش با لا رفتن از میز تلویزیون و قاطعانه ایستادن هست خانومی بهونه گیری به ااقتضای سنش هست ولی یه مدت که از جی جی دور بود شکست عاطفی خورد و الان نارا حتی هاش را اینجور بروز میده بچه ها اینطوری هستند و لی شما ارامش را یادت نره و گاها لحن قاطعانه با هاش صحبت کن در ضمن بچه شما داره بزرگ میشه دیگه اون بچه اروم یه سال پیش و ...نیست شما باید بدونی این سن سن زور گفتن و تربیت و حرف گوش دادن و ......نیست و زوده اما باید رشته کار هم از دستت نره تا پسرت معنی نه و کار بد را بدونه اما زور گفتن بیش از حد و مرز دعوا کردن فقط باعث یاد دادن پر خاشگری هست ممنونم عزیزم[ماچ][قلب].

ندامامان ستایش

سلام سمیه جون مگه شما یک پست در مورد مسابقه فینگیل ها ننوشته بودی که گفتی به ایلیا یاد دادیم که رفتیم اونجا فیگور بگیره و هیکل بگیره همه خوششون اومد مگه یک عکس از کارت ورودی نذاشته بودی مگه ادرس خ انقلاب .......... نگذاشته بودی خودت گفته بودی که فکر کردم که اگه اونجا همدیگه رو ملاقات کنیم خیلی خوبه روزه جمعه 15 تیر ماه باشه خوبه مگه ننوشته بودی که از شبکه 2 پخش میشه دارم خنگ میشم من پریشب این پست تو رو خوندم [تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب]

شیلا

سلام سمیه جون ببین این جیغ و داد تو همه بچه ها مشترکه حالا یکی کمتر یکی بیشتر. هر بچه با بچه دیگه فرق داره و مطمئن باش هر مامانی سختی های خودش رو داره. نیما هم خیلی جیغ که نه عربده می زنه و مامانم میگه لوس شده. خودم هم البته این فکر رو می کنم. بعد هم وقتی می یاد خونه اخلاقش مثل ایلیا با مهدش فرق می کنه. شیطون میشه و ... من شنیدم اینها موقتی یه به نظر من تواین سن بچه یه همبازی می خواد. اینو از اون جا فهمیدم که وقتی جایی میریم که بچه باشه نیما اصلا سراغ منو نمی گیره یا آویزونم نمیشه. قبلا اینطوری نبود ها البته. خلاصه اگه برم جایی که بچه بخصوص دختر باشه راحتم. باورت میشه من خرس گنده جمعه ای انقدر نیما گریه گرد و بهونه گرفت بردمش وسط کوچه با این بچه های دبستانی دوچرخه بازی کنه.بعد هم خودم دنبال دوچرخه راه می افتادم. البته من یکی که توبه بکنم یکی دیگه بیارم ولی باور کن نصف این بهونه گیری ها برای بازی با بچه هاست. سعی کن با خواهرت رفت و آمد بیشتر کنی یا با کسایی که بچه دارن تا بچه ها باهم باشن. ما در خدمتیم خلاصه[ماچ]

لیلا مامان شینگول

سلام..اصلا غصه نخور..فاطمه از حالا که 10 ماهشه شروع کرده..فقط صبور باش و با خنده و شوخی مساله رو تموم کن..دلت میاد پسر به این خوشگلی و ملوسی داری..بخورمش[ماچ][ماچ][ماچ]

يه نفر

تنبل خانم! نمي خواي آپ كني؟؟؟؟؟؟

يه نفر

تنبل خانم! نمي خواي آپ كني؟؟؟؟؟؟

سلام. من که میگم ما مامانای کارمند تو ژپری جای همه مون خانه سالمندانه. حقمونه هرچی میکشیم. وقتی این بچه ها ما رو لازم دارن چون کار داریم نیستیم. تو مهد کودک و پیش مامان جون خوبه ولی بچه آرامشی که خونه داره هیچ جا نداره. اگه ایلیا یا پسر من یا بقیه تا وقتی خوابشون میومد تو خونه خودشون پیش مادرشون میخوابیدن دیگه اینطوری میشدن؟ آخه بچه های به این کوچیکی چه گناهی کردن از الان باید شیش و هفت صبح بیدار بشن از خونه برن بیرون. اگه ما پیر بشیم اونا رو لازم داشته باشیم بگن کار داریم برید خونه سالمندان خدایی حقمون نیست؟ نمیخوام عذاب وجدان بهت بدم ولی این یه واقعیتیه که دنیای به اصطلاح مدرن به مادرها و بچه ها تقدیم کرده. طفلی بچه هامون

مامان وروجکها

عزیزم ما کارمندا همه اینجوری هستیم وبه جزخدا کسی نیست که به داد ما وگلهای زندگیمون برسه پسر ناز منو ببوس[ماچ][ماچ]

مریم مامان فاطمه

سلام عزیزم. غصه نخور شاید به خاطر سنشون باشه چون فاطمه هم دقیقا همین حالات رو داره و من درمونده شدم. لجبازیش بیداد میکنه و فقط جیغ میزنه. حتما بهتر میشه. ایلیا که پسره و شیطونیهاش بیشتر. از طرف من ببوسش. من هم به روز شدم حتما بهم سر بزن.[قلب][قلب][قلب].