دوباره اون پروسه تب شدید و بی حوصلگی و نق زدن واسه دندون در آوردن ایلیا توی ۷ ماهگی داره تکرار میشه و ایلیا با تاخیر زیاد داره توی ۱۴ ماه و نیمگی دندونای بالا رو در میاره. تا حالا فقط دو تا دونه پایین داشت. یه خوبیش اینه که خوب دندون داشته باشه بهتر می تونه غذا رو بجوه و بخوره . ولی بدیش اینه که سر در آوردنش خیلی داره اذیت میشه. از پریشب تب کرده و البته تبش هی کم و زیاد میشه ولی قطع نشده هنوز. دیروز صبح که بلند شدم بیام دیدم تب داره نیومدم و موندم پیشش. حسابی بداخلاق شده بود و هی الکی گریه می کرد و بهونه می گرفت. تا شب هم بداخلاق بود و بی حوصلگی می کرد. دیروز هم کلا لب به هیچی نزد و هیچی نخورد غیر از چند بار شیر خودم. استامینوفن رو به زور یه ذره بهش دادیم که اونم همه رو داد بیرون. دیشبم که تا صبح چند بار نمی دونم لثش درد داشت یا از چیزی ترسیده بود از خواب پرید و گریه کرد. حتی شیر خودم رو هم نمی خورد و با حالت عصبانی سرش و بر می گردوند. می دونم که حسابی گشنه بوده ولی احتمالا لثش درد می کرد که هیچی نمی خورد. یه بارم که از خواب پرید دیدم دستش و گذاشته روی دهنش. درست مثل آدم بزرگا که دندون درد دارن دستشون و می زارن روی دهنشون. خلاصه اشکم در اومد این صحنه رو دیدم. ولی خوب کاری نمیشه کرد که . باید این چند روز و تحمل کنیم تا دندونش در بیاد دیگه .

امروزم که با مامان صحبت کردم گفت هیچی از صبح نخورده و همش داره نق نق می کنه و گریه می کنه که می دونم از زور گشنگیه . خلاصه که پسر خوش اخلاق و خوش خنده و بازیگوش من این روزا اصلا حال خوشی نداره و بغل هیچکس هم نمیره و با هیچکس هم بازی نمی کنه . مامان بمیره براش . کاش من جای اون درد می کشیدم . آخه مگه یه بچه کوچولوی ۱۴ ماه و نیمه چقدر توان داره که اینقدر واسه در آوردن دو تا دندون باید درد بکشه. حالا یه ژلی رو شیرین جون مامان شمیم گفته امروز سر راهم می خرم می مالم به لثش شاید یه کمی لثش و بی حس کنه بچم کمتر درد بکشه.

کاش امروز هم نیومده بودم و مونده بودم پیشش. فکر کردم که شاید حالش امروز خوب باشه ولی نیست. البته فردا و پس فردا پیششم. حسابی بهش می رسم. خدا کنه دیگه تا یکشنبه خوب بشه و دندونشم بزنه بیرون. احتمالا طی این چند روزه کپلچه عسلی من وزن کم می کنه  و لاغر میشه. چه بد ! دعا کنین زودتر دندونه لثه رو بشکافه و بیاد بیرون بچم گناه داره !

واسه همینه که این روزا حسابی لچش آویزونه . اینطوری :

000749.jpg

001037.jpg

 

حالا نوبت ماجراهای دخترخاله و پسرخالست :

ریحانه که ایلیا رو خیلی دوس داره و وقتی میاد خونه مامانم اینا حسابی کیف می کنه. همش نگاش به ایلیاست و داره شیطونی های ایلیا رو نگاه می کنه و واسش دست و پا می زنه و حسابی واسه ایلیا ذوق می کنه .

033512.jpg

این پسره هم که از الان شل همچین ولو میشه جلوش و ریحانه هم تا می تونه با دستش می زنه تو سر و صورت ایلیا و غش غش هم می خنده . ایلیا هم تکون نمی خوره . اصلا انگار خوشش میاد توسط ریحانه کتک بخوره. هر چی بهش میگم آخه پسر نباید اینقده جلو دخترا ولو بشه و اجازه بده دخترا از سر و کولش بالا برن به خرجش نمیره که نمیره. اونقدر که ما فکر می کردیم به ریحانه حسودی نمی کنه و برعکس خیلی هم دوسش داره . ولی به بابام حساسه . اگه بابام ریحانه رو بغل کنه زودی میره وای میسته زیر پاش و میگه بل بل که یعنی من و بغل کن. یا اگه بابام با ریحانه حرف بزنه و قربون صدقش بره همینطوری زل میزنه به بابام و میره تو حس.  ولی به بقیه اصلا حساسیتی نداره. 

033523.jpg

033524.jpg

به مدل خودش کلی با ریحانه بازی می کنه و دو تایی کیف می کنن. مثلا میشینه روی دوچرخش و ریحانه هم میشینه پشتش و همچین ادعای بزرگی می کنه واسه ریحانه که داره راش می بره با دوچرخه . یا وقتی می خوایم با سپیده بریم بیرون جفتشون و می زاریم تو کالسکه و اون دو تا اون تو خودشون با خودشون بازی می کنن.

152208.jpg

ریحانه هنوزم یه کم بد قلقه و فوق العاده بدغذا. خیلی هم ضعیف و ریزه میزست و هر کی می بینش فکر می کنه که ۵ ماهشه . در صورتی که ۷ ماهشه . ولی ماشاا... از اون بلاهاست. یه کارایی می کنه و یه وروجک بازی هایی در میاره که آدم می خواد قورتش بده . کلا خیلی باهوشه. از این ریزه میز ه های آتیش پاره تند و تیز . با من میونش خیلی خوبه و من تنها کسیم که بغلم فقط می خنده . من و خیلی دوس داره .

223635.jpg

/ 52 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامانی وروجک

سلام سميه جون ديگه يادی از ما نمی کنيد؟! ما را فراموش کرديد؟؟؟

فيشو

سلام سميه جان. همين الان که ميخواستم بيام اينجا يهو ديدم ديگه نميتونم به بلاگ خانوم خونه برم. انگاری فيلتر شده. انقده ناراحت شدم که نزديک بود گريه ام بگيره. اگه بهش سر زدی حتمن بهش بگو که دلم براش تنگ ميشه خيلی زياد. باشه؟ راستی چون اين کامنتم هيچ ربطی به بلاگ شما نداره اگه دلت خواست حذفش کن. فقط اگه ميشه پيغامم رو حتمن برسون. باشه؟

مامان تينا و سينا

وايييييييييييييييی سايت خانم خونه واسه من فيلتر شده . من نميخوام مممممممممممممممممم

زهرا مامان ریحانه

وای حالا مونده دنونای اسیا خیلی سختترن . الهی خیلی درد میکشه ولی فکر کنم وقتی دختر خالشو میبینه یادش میره ها

مامانی وروجک

سلام سميه جون من نتونستم برم تو وبلاگ خودتون! برام فيلتره!!!! منتظرم ترم تموم شه برم تهران راحت شم از اين مشتری گرامی!!!!! به هر حال عزيزم اميدوارم مشکلات و نا اميدی ها زود زود از آسمون زندگيتون دور شه!

يونا

سلام ايليا جون اخی لثت درد ميتونه منم ۲ تا دندون دالم تا در اومد لپام اب شد ديگه چه بوتونيم تا بزگ بشيم خيلی سخته به من و مامان ليلی سر بزن خوشحال ميشيم.

مامانی وروجک

سلام سميه جون مثل اينکه اين دفعه برای همه فيلتر شده! آره هنوز فيلتره!!! منم يک بار درباره حمام کردن کيارش نوشتم وبلاگ فيلتر شد اما با اينکه درستش کردم باز برای خودم و بعضی ها فيلتره!!!! امان از دست فيلترينگ! چند روز سر يک سايت علمی رفتم اونم فيلتر شده بود!!!!

صفا

سلام . عزيزمه با اون چشای بی حالش. سميه جونم دوشنبه تولده مانيه. حتما با اين آقای گل گلاب تشريف بيارين. هزار تا می بوسمش

شهرزاد مامان حسين

سميه جون. يه کامنت از زهرا گرفتم که دانيال به دنيا اومده و تو به من سر نزدی. من هيچکدوم از وبلاگهاش رو نمی تونم باز کنم. شماره هايی که شما به من دادی هم نمی دونم چی شد. لطف کن براش يه کامنت بذار و بگو از من دلگير نباشه. منم خيلی دلم برای ياسين عزيز تنگ شده.