خوب خدا رو شکر این هفته ایلیا مثل هفته پیش بداخلاق نبود و پسر خوبی بود. البته من هم بیشتر روزا رو کنارش بودم. اثاث کشی هم داشتیم که ایلیا کلی کیف کرد تو اون شلوغ پلوغی این بچه ها چقدر از جاهای شلوغ خوششون میاد 25.gif.

اینجا هم ما مشغول اثاث جمع کردن بودیم دیدم هیچ صدایی از ایلیا نمیاد رفتم می بینم ویترینش و خالی گیر آورده کشوش و کشیده بیرون رفته روش و بعد پریده تو ویترین. می بینین فسقلی رو ؟ هر موقع صداش نمیاد داره یه کارایی می کنه 13.gif 

حالا ببینید عروسک قشنگ من و پشت ویترین 06.gif

045737.jpg

من و که دید همچین ذوق کرد و غش غش خندید که من یه موقع دعواش نکنم 21.gif

045749.jpg

045800.jpg

عسلی مامان حسابی شیطون و شیرین شده و خیلی بامزه حرف می زنه . جمله نمیگه ولی کلمه کلمه حرف می زنه . عاشق حرف زدنشم مخصوصا وقتی می خواد یه چیزی رو تعریف کنه هی دستش و تکون میده و با اشاره حرف می زنه  30.gif

دوشنبه عروسی دعوت بودیم که آقا تا تونستن قر دادن و هر کی هر جور می رقصید ایلیا خوب نگاهش می کرد و بعد اداش و در میاورد 03.gif

دیروز با ایلیا رفتیم پاتختی بعد که برگشتیم باباش ازش سوال کرد که خوب ایلیا جان تعریف کن ببینم کجا رفتین ؟ حالا جواب ایلیا رو داشته باشین : 30.gif

شیا بابا ماما باشین . بعدم دستاش و تکون داد و گفت :‌نانای 35.gif

یعنی بابا سیامک با مامان سوار ماشین شدیم رفتیم رقصیدیم. 11.gif

آخه به باباسیامکش میگه شیا بابا   35.gif

وای خدا این بچه شدیدا بچه دوسته . از اون بچه هاس که دوست داره همش تو محیطای بچگونه و شاد باشه . بچه همسن و سال خودش می بینه میره دور کمرش و می گیره دیگه ولش هم نمی کنه . مخصوصا اگه دختر باشه که دیگه هی تند و تند بوسش هم می کنه 11.gif

چند روز پیش تو این خونه جدیده وارد حیاط که شدیم یه دختر بچه ۶ ساله وایساده بود. ایلیا تا دیدش رفت دور کمرش و گرفت و بوسش کرد و ولشم نمی کرد. اون دختره هم همینطوری صاف وایساده بود نه یه ابراز احساساتی نه یه بوسی نه یه بغلی . بهش گفتم خانوم کوچولو ببین پسر من بغلت کرده تو هم بغلش کن دیگه . میگه :‌ نه آخه پسره بابام دعوام می کنه 13.gif

توی عروسی روز دوشنبه هم آقا ایلیا یه کاری کرد که من مردم از خجالت 09.gif تو ۲ تا پست پایین تر عکس ایلیا رو با یه پسربچه گذاشته بودم که خواب بود یادتون اومد ؟ محمد و میگم. ایلیا خیلی دوسش داره و اونا هم عروسی دعوت بودن و نشسته بودیم پیش هم. ایلیا داشت هی شیطونی می کرد محمد هم پیش مامانش نشسته بود و داشت شام می خورد. یهو ایلیا رفت پیشش ما فکر کردیم می خواد بوسش کنه مثل همیشه ولی یه گاز از بازوی محمد گرفت یهو ما دیدیم جیغ محمد در اومد. خود ایلیا هم از گریه محمد گریه کرد و من هیچی نتونستم بهش بگم. محمد و بوس کردم گفتم ببخشید ایلیا دوستت داره خاله اومده بوست کنه بلد نبوده گازت گرفته . محمدم می گفت : نخیرم دوسم نداره . چون که گازم گرفته . به ایلیا گفتم برو محمد و بوس کن بهش بگو ببخشید . ایلیا هم خیلی آروم در حالیکه چشاش پر اشک بود رفته وایساد کنار محمد یه دونه بوسش کرد بعد گفت : بخیش . محمد هم دیگه گریه نکرد و تموم شد رفت. یه چند دقیقه بعد دوباره وقتی حواسمون نبود رفت کنار محمد و موهاش و کشید. دوباره جیغ طفلی محمد رفت هوا . این دفعه دیگه من واقعا مردم از خجالت. ایلیا رو دعواش کردم مامان محمد هم هی می گفت عیب نداره بچس . گفتم آخه ایلیا محمد و خیلی دوست داره نمی دونم چرا امروز باهاش اینطوری می کنه 07.gif اصلا ایلیا این کارا رو بلد نبود انجام بده . اینقدر هم این ور و اون ور می دوید و همش می خواست از در تالار بره بیرون و اونجا هم همش پله داشت من می مردم تا دوباره برش گردونم تو . دیگه کار من و سیامک این شده بود که اون ایلیا رو میاورد تحویل من می داد چند دقیقه بعد من می دادم دست این بچه ها می بردن تحویل باباش می دادن دوباره اون میاورد میدادش به من من زنگ می زدم بیا ایلیا رو بگیر . یه جا وای نمیستاد که شیطونک . می ترسیدم از پله ها بیفته کار دستمون بده خلاصه که بخیر گذشت خدا رو شکر 29.gif

امروزم نه چند روز خونه بودم مامانم میگه از صبح که بلند شده هی در و باز می کنه میره کوچه میخواد بره خونتون. به این زودی خونه جدید و یاد گرفته آخه الان دیگه با مامان اینا تو یه کوچه ایم. بهش میگم ایلیا کجا میری ؟ میگه ماما ماما . گوشی و داده بهش یه کم باهاش حرف زدم میگم مامانی چی برات بخرم ؟ میگه ماما . میگم کجا ببرمت میگه ماما . الهی مامان فدات بشه عشقم که اینقدر مامانی هستی تو 08.gif

۲ تا دیگه سی دی سیا ساکتی براش خریدیم. از اون یکی دیگه خسته شده بود زیاد بهش توجه نمی کرد. ولی متوجه شده اینا با قبلیه فرق دارن همچین با دقت نگاشون می کنه . این خونه جدیدمون هم یه حیاط کوچولو داره که ایلیا بره توش بازی کنه . تا حوصلش سر میره میره جلوی درش وای میسه میگه ایات ایات 11.gif

راستی هر کی تونست بگه قویـــــي یعنی چی ؟ 15.gif

عسلک ما نمی دونم این کلمه قویی رو از کجا آورده به تخم مرغ میگه قویی . جالب اینجاست که نیمرو زیاد دوست نداره ولی از نیمرو درست کردن خوشش میاد. این روزا مدام دست من یا مامانم و می گیره میبره جلوی در یخچال و ازمون می خواد که در یخچال و باز کنیم و یه قویی براش درست کنیم. ما هم به امید اینکه شاید این دفعه یه کم بخوره درست می کنیم ولی نمی خوره. آقا فقط از شکستن تخم مرغ توی ماهیتابه خوشش اومده و هی قویی قویی می کنه . خلاصه گیر داده به قویــــي حسابی . کلا حرف ق و خ رو زیاد تلفظ می کنه. مثلا دخ و تخ که همون تخته . بخ که همون بهه . قان قان که همون قام قامه . به نظرتون لهجش کجاییه ؟ 39.gif

همچنان ماست خیلی دوست داره و یه کاسه پرش رو می خوره ولی زیاد غذا خور نیست و هنوز هم با شیشه فرنی یا سرلاک اونم توی خواب بهش میدیم تا سیر بشه. البته ماهی خیلی دوست داره و یه ماهی قزل آلای درسته رو خودش تنهایی می خوره . اگه یادتون باشه من باردار بودم ماهی قزل آلا زیاد می خوردم به نظرتون این دو تا به هم ربطی دارن ؟ گوشت و مرغ هم ای یه کم می خوره . ولی برنج اصلا اصلا نمی خوره . بچم از الان رفته تو رژیم لاغری یه موقع تیپش به هم نریزه 04.gif

راستی ایلیا نسبت به کتاب خیلی بی توجهه . کتاب براش می خرم اصلا خوشحال نمیشه یا وقتی می خوام براش بخونم علاقه نشون نمیده و حتی به تصویراش هم زیاد توجه نمی کنه . کسی میتونه یه راهی پیشنهاد کنه که ایلیا به کتاب علاقه مند بشه . 07.gif

وای خدا این ایلیا عاشق لوازم آرایشه و هر کدوم و هر جا ببینه رو هوا می زنه و جالب اینجاست که طریقه استفاده همشونم بلده . از اونجایی هم که می دونه که من اگه دستش ببینم می گیرم ازش هر وقت گیرشون میاره میره یه گوشه کنار تخت یا یه جایی که من نبینمش می شینه و خلاصه یه بلایی سر سرو صورت خودش میاره که نگو و و .23.gif

چند روز پیش تازه از حموم آورده بودمش بیرون ببینید چه ماهی شده بود  11.gif

050130.jpg

بعدم واسه خودش یه کم لم داد و شیا شاکتی نگاه کرد 05.gif

050151.jpg

بعد دوباره دیدم سرو صداش نمیاد رفتم می بینم آقا مشغول خودآرایی هستن 04.gif 

050121.jpg

پنکک و قشنگ بلده می زنه به صورتش . ولی رژ زدنش و داشته باشین 15.gif

050058.jpg

خوب بچم قاطی کرده . رژلب و به جای رژگونه استفاده می کنه  21.gif

050047.jpg

حالا سایه زدنش خیلی باحاله . سایه رو می ماله به گردن و لباش 24.gif.

-----------------------------------------------------------

در تاریخ ۱۱/۶/۸۶ ساعت ۱۱:۳۰ اضافه شد :

الهی مامان بمیره برات ایلیای من . آخه تو که گناه نداری که تا میای به بودنم عادت کنی تعطیلی تموم میشه و باید بیام اداره تا میای به نبودنم عادت کنی دوباره تعطیل میشه و باید بمونم خونه . عزیزکم خوشگلکم الان زنگ زدم خونه مامانی گفت که از ساعت ۸ صبح هی بیدار شدی گریه کردی در خونه رو نشون دادی و گفتی مامان . مامانی خوابوندتت و تو دوباره بیدار شدی و مامان مامان کردی . دلم برات کبابه مامانی و الان بغض خیلی بدی تو گلوم گیر کرده . واقعا من مامان بدی هستم خودم می دونم که اینطوری دلت و می شکونم و وقتی من و می خوای پیشت نیستم. الانم دلم برات شدیدا تنگ شده و تازه ساعت ۱۱:۳۰ هستش و کو تا ساعت ۵ که من ببینمت. شاید هم مرخصی بگیرم زودتر بیام خونه تا تو زیاد اذیت نشی .

قربونت برم عزیزم من و ببخش واسه نبودنم . واسه اینکه نیستم تا وقتی گریه می کنی خودت و تو بغلم بندازی و گریه کنی. آخه همیشه دوست داری وقتی گریه می کنی مامانت بغلت کنه و اشکات و پاک کنه و نازت کنه و نزاره دیگه گریه کنی . قربون اون اشکات بشم عزیزم . دارم از غصه دیوونه میشم . من مامان بدی هستم م م  ....

/ 49 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نوشين مامان هستی

سلام سمیه چون دلم واسه نوشته های قشنگت تنگ شده بود خونه جدید هم مبارک باشه عکسای گل پسری هم خیلی قشنگ بود٬میبوسمش

بهانه

من اعلام ميكنم كه خريدار يك عدد بوفه به بالاترين قيمت خريدارم به شرط اينكه يه عروسك خوشگل و خوردني توش باشه سميه جون علاقه به كتاب كم كم بوجود مياد اشكالي نداره براش بخر وقتي ميخواد بخوابه كنارش بخواب و با هيجان براش بخون. غصه نخور سميه جون اين عذاب وجداني هستش كه همه ما مامانا داريم، بايد براش يه فكر اساسي كرد، مرگ يكبار شيون هم يكبار از طرف من گوگولو رو ببوسش

بهانه

جمله اول من چرا اين شكلي شد ميخواستم بگم به بالاترين قيمت ممكن هستم

مريم پاييزی

سلام سميه جونم خوبی؟ خوب از مامان به اين شيطونی همچين پسری وروجک و شيرينی بعيد نيست الهی واسه دخترا خودشو خوشگل ترم می کنه من دوبرابر قيمتی که بهانه جون می گه اون عروسک ناز و با ويترينش ميخرم

شهرزاد مامان حسين

سلام سميه جون. الهی قربون اين پسر خودآرا بشم من که روز به روز بانمکتر ميشه . از ديدن عکسای جديدش کلی ذوق کردم. چقدر بزگتر شده گل خاله. می بوسمش.

مهرزاد

سمه جان دستت دردنكند كه عكسهاي خيلي قشنگي گذاشتي .درمورد دلتنگيهاي ايليا بدان كه همه كارمندها اين مشكل را دارند ولي بايد كنار آمد .وقتي ازمسافرت برمي گرديم نزديك تهران دانيال با ناراحتي ميگه دوباره زندگي ماشيني شروع شد .خشايار هم هروقت ميبينه من نشستم سرش را روي پاهايم ميگذارد ونوازش مي خواهد.

زهرامامان ریحانه

چه عکسای خوشملین اینا بچه همیشه عاشق شلوغ پلوغین.... من مطمئنم که ایلیا جون میدونه مامانش چقدر دوسش داره ولی خب باید بره سر کار

مامان نيروانا

عزيزم دلم برات تنگ شده بود اولا كه حساس نباش بچه ها وقتي نميتونن ابراز احساسات كنن به گار متوسل ميشن خجالت نداره كه بچه است دوم اينكه پسريت هرروز داره خوشگلتر ميشه براش اسفند دود كن سوم اينكه چرا اينقدر سركار رفتنت رو بزرگ ميكني عزيزم همه ماها سركار ميريم مهم اينه كه يه مامان مهربون مثل تو داره و يه مامان زحمتكش و اجتماعي ميدوني به جاي اينها پسرت يه مامان افسرده كه هيچ كاري نميتونست بكنه داشت چقدر بدتر بود يا خداي نكرده پسرت كوچكترين زبونم لال مشكلي داشت بابا اينقدر سخت نگير همه ماها اينجوريم