و حالا ايلياي ناز من ۹ ماهه شد!11.gif

يعني اينكه فقط ۳ ماه مونده تا يك ساله بشه و چقدر منتظر اولين تولدش هستم ....08.gif

كارايي رو كه توي ۹ ماهگي انجام ميده رو همه رو تو پست قبلي نوشتم و به كارايي كه انجام ميداده توي اين يك هفته كار خاصي اضافه نشده غيرازاينكه ديگه مي تونه خودش از روي زمين بدون كمك بلند شه وايسه و ۲ تا قدم برداره. 41.gif

مي دونين اين روزا اصلا حال خوبي ندارم. دوباره عذاب وجدان اومده سراغم داره ديوونم مي كنه. 40.gifهمش فكر مي كنم كه اشتباه كردم و بايد كار و ول مي كردم و مي موندم خونه. همش با خودم ميگم كاش ديگه نيام سركار و فكرم مي كنم كه اين عذاب وجدان تا آخر عمر هميشه باهامه. 17.gifخوب چيكار كنم دست خودم كه نيست. هر چي به خودم ميگم بابا تو چند ماهه كه ديگه تصميمت و گرفتي و خوب ايليا رو هم كه مامان داره بهتر از جونش نگه ميداره. پس ديگه دردت چيه ولي بازم انگار يكي ته دلم ميگه همه اين حرفا درست. ولي خودت چي؟ 07.gifآخه اين وسط نه به ايليا خيلي سخت ميگذره نه به مامانم. چون هم ايليا اونجا رو خيلي دوست داره و بابايي جونش حسابي ميگردونش و هم مامانم واقعا با عشق داره اين كار و مي كنه و حسابي سرگرم شدن.09.gif اين وسط فقط منم كه خيلي بهم سخت ميگذره. برعكس اون چيزي كه ديگران فكر مي كنن. خيلي ها به خنده بهم ميگن خوب خودت و راحت كرديا. در صورتي كه نميدونن ته دل من چي ميگذره.07.gif تو دلم چه آشوبيه.07.gif بار به دوش كشيدن اين عذاب وجداني كه هميشه همراهمه از همه چيز سخت تره.29.gif ولي با همه اين حرفا اصلا اين اراده رو ندارم كه تصميم بگيرم و كار و بي خيال شم. نمي دونم چرا؟ فكر كنم همونطور كه همه ميگفتن ديگه من آلوده كار شدم. مثل معتادا شدم. دوست دارم كار و ول كنم ولي نمي تونم. اصلا بهش اعتياد پيدا كردم. 20.gifميگما كاشكي من و از اداره اخراج مي كردن كه ديگه دست خودم نبود و تصميم گيري با من نبود. اون وقت عين يه دختر خوب مي رفتم و ميشستم تو خونه بالا سر بچم. 39.gif

شما فكر كنين از ساعت ۶:۳۰ صبح بايد از خونه بيام بيرون و بعداز ظهر ها هم كه ساعت ۴ تعطيل ميشم و با اين ترافيك و شلوغي ساعت ۵ مي رسم خونه. 23.gifتا اينجاي قضيه خوبه و باز قابل تحمله. ولي يه روزايي مثل ديروز و پريروز يه سري خريد داشتم كه حتما بايد انجام مي دادم. توي ساعت اداري كه نميشه. مجبور شدم بعد از ساعت اداره برم و خريدامو بكنم كه بازم مي دونين توي اين شلوغي بازارها چند ساعت وقت بايد صرف كني.43.gif من پريروز باسيامك بيرون بوديم و ساعت ۹ شب رسيديم خونه . از اين لحاظ كه بعد از مدتها دوتايي رفتيم بيرون و يه گشتي زديم و يه شامي خورديم خوب بود. ولي تمام مدت همش فكرم پيش ايليا بود. دلم براش پر مي كشيد. هي زنگ مي زدم خونه مامانم مي گفت كه حالش خوبه و در حال شيطوني كردنه. 25.gifخوب آخه بچم با خودش گفته بوده كه حالا يه شب مامانم رفته بيرون پسر خوبي باشم. البته وقتي رسيديم اولش اصلا محل ما نميداد و روش و بر مي گردوند. به من كه اصلا نگاه هم نمي كرد. مي دونم كه باهام قهركرده بود.33.gif  ديشب هم كه ساعت ۷ رسيدم خونه. هميشه سعي مي كنم يه طوري كارامو انجام بدم كه ديگه سر ساعت ۵ خونه باشم. ولي ديروز كار داشتم و نشد. ديروزم ديگه كار از قهر گذشته بود و از وقتي رسيدم ايليا كه هيچ وقت صداي گريش و نمي شنويم فقط بهونه گرفت و الكي گريه كرد.20.gifهمش مي خواست توي بغل من باشه.06.gif مي دونم بخاطر اين بود كه دو روز بود كه ديرتر مي رفتم و بهش حسابي برخورده بود. 34.gifهمينطوري چسبيده بود به من تا آخر شب كه خوابش برد. خودمم ديگه داشتم باهاش گريه مي كردم.20.gif آخه با اينكه بچس ولي باور كنين از روش خجالت مي كشم. 17.gif فكر مي كنم كه خيلي دارم براش كم مي زارم. فكر مي كنم كه اصلا براش مادر خوبي نيستم. 40.gif

02.gif02.gif02.gif02.gif02.gif02.gif02.gif02.gif02.gif02.gif02.gif02.gif02.gif02.gif02.gif02.gif02.gif02.gif02.gif02.gif

پسر قشنگم دلم برات تنگ شده . 08.gif دو روزيه كه خيلي كم ديدمت . درسته فردا جمعس و پس فردا هم شنبه و دو روز پيشتم. ولي دلم ميخواد دوباره مثل همين چند وقت پيش كه يهو ۵ روز تعطيلي بود يه چند روزي تعطيل باشه كه همش پيش هم باشيم . 31.gifاز صبح با هم بيدار شيم و با هم بازي كنيم و خودم همه كارات و بكنم. خودم بهت غذا بدم. خودم عوضت كنم. خودم ببرمت بيرون تا تلافي اين چند روز در بياد. 29.gifپسر ماهم من خودم مي دونم كه تو خيلي از دست من ناراحتي. 02.gifاين و از چشماي قشنگت مي خونم. ولي قول ميدم فردا و پس فردا كه خونه ام همش باهات بازي كنم. قول ميدم يه لحظه هم از كنارت دور نشم.11.gif الهي من فدات بشم كه ديروز از لحظه اي كه اومدم چسبيدي بهم و يه لحظه هم ازم جدا نشدي. ماماني جون خيلي دوست دارم. 08.gif تو خيلي ماهي به خدا. اگه بدوني كه ديشب تا صبح چطوري تو رو چسبوندم به خودم و بغلت كردم. بوي تن تو و صداي نفساي تو آرامشي بهم ميده كه هيچ چي جاش و نميگيره.05.gif اگه بدوني امروز صبح كه بيدار شدم ديدم تو آروم پيشم خوابيدي چقدر بوست كردم. 11.gif چقدر دستاي تپلت و فشار دادم و تو تا ميومدي بيدار شي تكونت مي دادم كه دوباره بخوابي. 37.gifنمي دوني تو دلم چه آشوبي بود كه الان دوباره بايد طعم شيرين اين لذت رو بهم بريزم. تو دلمم كلي به بابا حسوديم شده بود كه كنار تو ميخوابه. آخه امروز بابا خونه بود و منم دلم نيومد كه تو رو از جاي گرم و نرمت جدا كنم و ببرمت خونه ماماني جون. 17.gif

عشق كوچولوي من ! من و ببخش كه برات مامان خوبي نيستم. من و ببخش عزيزكم !29.gif

مي دونم پست تلخي بود. ولي ميخوام با اين عكسا شيرينش كنم :

<a%20href=Image and video hosting by TinyPic

ايليای متعجب 11.gif

<a%20href=Image and video hosting by TinyPic

                           ايليای خوشحال 05.gif

<a%20href=Image and video hosting by TinyPic

ايليای خندان 18.gif

<a%20href=Image and video hosting by TinyPic

ايليای خوابالو 33.gif

<a%20href=Image and video hosting by TinyPic

                           ايليای زبون دراز 09.gif

<a%20href=Image and video hosting by TinyPic

          و اينم ايليای عصبانی در حال گوش کشيدن ....04.gif

 

/ 70 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ساجده

سلام خانومی. اين ايليا خان رو می شه گاز گرفت؟البته نه به تلافی اون گازی که گرفته هادلم براش خيلی ضعف رفت.ببين خانومم تو چرا اينقدر با خودت کلنجار می ری؟ زندگی بايد بگذره ايليا هم بايد به همين زندگی عادت کنه.قراره يه مرد بار بياد ديگه نه؟روی دل پا گذاشتن هم يکی از سختيهای مادر بودنه ديگه.بيشتر از اينکه به اون چند ساعتی که باهاش نيستی فکر کنی بيا برای ساعتی که باهاشی يه برنامه ريزی کنخيلی مواظب خودت و عسلت باش

ارکا

سمیه جون من ازش شماره ندارم.اون اومد خونه یکی از همسایه های مامان اینا.یعنی گفته بود اگه ده نفر باشیم میادوهمه همسایه ها جمع شدن و اون برامون فال گرفت.حالا اگه همسایه مامان اینا رو دیدم حتما ازش شماره میگیرم

آنا

سميه جون باز هم تولدت مبارک . بهترين های دنيا را برات آرزو می کنم .

پارميدا

سلام ایلیا ناز نازی. چرا با مامان قهر کردی؟ آخه عصرها دیر میاد؟ خیلی از مامانها سر کار میرن و دیر میان. البته هر چند من هم که میگم گاهی با مامانم لج می کنم و حتی اگه ۱۰ دقیقه دیرتر از ساعت معمول بیاد دنبالم حتماْ به جاش ۱ ساعتی بهش نمی خندم تا دیگه از این کارا نکنه. کنار مامانت خوش باشی. مامان پارمیدا: از کامنتها فهميدم ديروز تولدت بوده. مبارکه مبارک. نميدونستم تو هم مثل من آبانی هستی. چقده ما خوبيم. مگه نه؟؟؟؟!!!!! راستی تو مگه ساعت شير نداری؟ چرا ۴ ميايی خونه؟

ايده

سميه جون نميتونی کارت رو ۷۰٪ انجام بدی؟ از رئيست بپرس اونجوری اگه قبول کنن ساعت ۲ تموم ميکنی زودی ميايی خونه هم کارتو داری هم ايليا رو.. عکسهاش هم مثل هميشه قشنگپو پر انرژی بودند ببوس پسر خوشگلت رو

سيما مامان آرمان

سميه جون نه ماهگی ايليای عزيز خيلی مبارک باشه. راستش در مورد سر کار رفتن و نرفتن من فکر می کنم هر کسی بايد بنا به روحيات خودش تصميم بگيره. من خودم با اينکه بعضی اوقات دچار عذاب وجدان می شم که آرمان می ره مهد کودک (هر چند خودش فکر کنم خيلي هم دوست داره) ولی من خودم رو مي شناسم و می دونم آدم توی خونه نيستم به هيچ وجه. يعنی در اون صورت اصلاْ افسردگی می گيرم که برا بچه ام بدتره. حالا خدا رو شکر کن که مامانت نگه می داره چون تو مهد که نميدونی چه جوری ازش مراقبت می کنن مخصوصاْ وقتی خيلی کوچيکه و زبون نداره که بگه اونجا چه خبره. در هر حال اميدوارم به مرحله ثباتی برسی که احساس آرامش کنی يا اينوری يا اونوری. ايليای گل رو ببوی. اون عکس خندانش فوق العاده است.

ٌٌٌٌُصدف

سلام سميه جون به به چه گل پسري شده اين ايليا خان اون عكس آخريش كه عصبانيه خيلي بامزه است البته ايشالا هميشه خندون باشه در مورد سركار رفتن خوب براي هركسي با توجه به روحياتش فرق مي كنه ولي من خودم كه اصلا حاضر نيستم كارم رو براي هميشه ول كنم ولي به قول تو تا يك سال اول اقلا آدم دوست داره پيش ني نيش باشه...تهران هم راست مي گي ..اين ترافيكش واقعا خسته كننده است به هرحال اميدوارم هر چي به خير و صلاحه براتون پيش بياد

صنم

مامان سميه زوده زود عکس آقا دوماد و بذار باشهههههههههه.وااااااااای که حتما ايندفعه دلبرتر شده اين آقا.بخورمش منسميه جون تورو خدا دو تا بوس آبدار به جای من از اون لپاش بکن البته ميدونم دو تا کمه اما چه کنم که دستم بهش نمی رسه

زهرا

باشه سميه جون . از هر وقت دوست داشتی بازی رو شروع کن .

مونا

سلام خیلی بچهی نازی دارین واسش اسپند دود کنید [بغل][ماچ]