سلام سلام ! من ایلیا معروف به کنا دوباره اومدم 27.gif کنا کیه ؟ خوب همون کنا و سرنتی پیتی دیگه . شناختین ؟ ای بابا همون کارتنه که مامانم میگه بچه بوده می داده و الانم گه گداری میده دیگه 30.gif خیلی کارتن قشنگیه همه دوسش دارن. فکر کنم دیگه شناخته باشین کنا رو . جریان از این قراره هر کی من و می بینه یاد کنا میفته واسه همین جدیدا یه اسم دیگم شده کنا. مامانم همچین با آب و تاب صدام می کنه کنای من که هر کی می شنوه دو ساعت می خنده 21.gif نمی دونم والا ! ولی میگن پاهام کپی پاهای کناست و کلا تیریپم شبیه اونه . مامانم هم اگه یه کم چشاش درشت تر بود می شد سرنتی پیتی ولی چون نیست باید خودم بگردم و یه سرنتی پیتی واسه خودم پیدا کنم 35.gif.

حالا یه سوال. هر کی تونست بگه که چرا کنا هیچ وقت کفش پاش نبود؟ 13.gifبرای شرکت در مسابقه کافیست که توی قسمت نظرات جواب این سوال و بدین 04.gif.

042433.jpg

راستی من یه عالمه کار یاد گرفتم که حالا دونه دونه میگم براتون تا ببینین من  چقدر با استدادم. دیدین که تو تلویزیون اون دختره میگه کودک ایرانی با استداد 15.gif

موقعی که غذا می زارن جلوم قاشق و بر می دارم و همه اون غذاها رو می ریزم و می پاشم این ور و اون ور. ظرف ماست و یهو برمی گردونم تو خورش یا پلو یا گه گداری هم روی میز 40.gif با کفگیر برنج بر می دارم بعد می ریزمش تو هوا بعد غش غش می خندم. با سبزی هم همین کار و انجام میدم. 19.gifجونم براتون بگه یه جا عید رفته بودیم من خیلی شیطونی کرده بودم. بعد همونا که رفته بودیم خونشون چند روز پیش رفته بودن خونه عزیزم (مامان بابام) بعد به عزیزم گفته بودن که ماشاالله ایلیا ماست و ریخت رو فرش سفید 19.gif ماشالله ایلیا هر چی آجیل بود می ریخت تو دهنش 17.gif بعد همه رو از دهنش می ریخت زمین 40.gif ماشاالله ایلیا دستش و کرد تو خورش بعد برش گردوند رو میز 14.gif ماشاالله ایلیا برنج و ریخت تو هوا . ماشاالله ... خلاصه با یه کلمه ماشاا... هر چی خرابکاری کرده بودم خونشون پیش عزیزم رو کرده بود. مثلا می خواسته بگه نوتون اومده خونه ما این کارای زشت و کرده روش نمی شده اینطوری گفته . آخرش هم گفته بود ماشاالله ایلیا خیلی شیطونه 21.gif  الانم که واستون تعريف کردم يه کم خجالت کشيدم. از قيافم معلومه 08.gif

045225.jpg/>

تو خونه که هستیم یهو مامانم اینا می بینن من نیستم 13.gif بعد می گردن پیدام نمی کنن. آخه من خیلی زرنگم. میرم زیر میز ناهارخوری و لای صندلیها قایم میشم. بعد هی مامانم میگه ایلیا کجایی ؟07.gif منم یه صدای ریزی از خودم در میارم شاید پیدام کنن. ولی اونا چون اصلا باهوش نیستن پیدام نمی کنن. شایدم چون اونجا تنها جاییه که ساکتم به روشون نمیارن که من و دیدن. 35.gifخلاصه دیگه خودم خسته میشم و یواش یواش از زیر صندلی ها میام بیرون و می پرم جلوی مامانم 25.gif.

045230.jpg

یه بازی قایم موشک بازی هم هست که هر روز من و مامانم با هم بازی می کنیم. منم هر جا که مامانم باشه پیداش می کنم. اگرم نتونم مامانم می زنه به دری تخته ای بعد من هی به صدا نزدیک میشم تا پیداش می کنم و بعد ذوق می کنم و می پرم بغلش 06.gif یه کاری هم چند روز پیش کردم که مامانم اینقدر من و ماچ کرد 11.gif بعد هر جا هم می رفت براشون تعریف می کرد. بازی قایم موشک بازیمون اینطوری بود که من و مامانم می رفتیم توی اتاق مامانم . بعد مامانم می دویید بیرون اتاق و تا من بخوام برم دنبالش همین که مامانم از در می رفت بیرون در اتاق هم پشتش بسته می شد. بعد من می موندم پشت در بسته و تا در و باز کنم و برم دنبالش دیر میشد و من نمی فهمیدم مامانم کدوم طرف قایم میشه02.gif یه چند دفعه که اینطوری شد دیگه حسابی کفری شدم و موقعی که مامانم از در رفت بیرون و تو اتاق موندم پشت در با خودم گفتم باید اول یه فکری واسه این دره بکنم که باعث میشه نفهمم مامانم کجا میره 39.gif خلاصه گشتم و گشتم تا اون پای کوچولوی پلاستیکی رو پیدا کردم و گذاشتم لای در ولی دوباره در بسته شد 17.gif دوباره ورش داشتم سفت فشارش دادم زیر در تا دیگه در بسته نشه و نمونم پشت در 41.gif بعدش فهمیدم که مامانم داشته از لای در حموم من و نگاه می کرده و یهو قبل ازا ینکه پیداش کنم یه ماچ گنده ازم کرد 11.gif بعد بهم گفت تو چقدر زرنگی پسرم 06.gif چه جوری وسط بازی این فکر به سرت زد 41.gif. بعدش دیگه مامانم هر جا قایم میشد زود زود پیداش می کردم. حالا به نظرتون من واقعا باهوشم یا مامانم اینطوری فکر کرده ؟07.gif

دیگه اینکه من روزای یکشنبه رو دوس ندارم و اون روز اعتصاب غذا می کنم. آخه جمعه ها و شنبه ها با مامانم دو تایی کلی حال می کنیم و من یه عالمه شیر می خورم 10.gif ولی یکشنبه ها چشام و که باز می کنم می بینم خونه مامانی جون اینا هستم و نه از مامانم خبریه نه از شیر مامانم. اینه که عصبانی میشم و لب به هیچی نمی زنم 33.gif.

دیروزم یکی از دوستای مامانم خونمون بود داشت به مامانم می گفت که دیگه بسته . ایلیا رو از شیر بگیر. دیگه نمی خواد بهش شیر خودت و بدی تا غذاخور بشه 22.gif منم شمشیرم و ور داشتم و همون موقع رفتم زدمش و بهش گفتم اه  43.gif آخه خوشم نیومد از پیشنهادی که به مامانم داد و برای اینکه بهش بفهمونم که من شیر مامانم و دوست دارم همون موقع آویزون مامانم شدم و یه عالمه شیر خوردم. البته از جوابی که مامانم داد خوشم اومد و بعد که دوستش رفت یه عالمه بوسش کردم 11.gif مامانم به دوستش گفت نه ! من تا ۲ سال میخوام به ایلیا شیر خودم و بدم. بعدم گفت حالا که ایلیا خیلی می می دوست داره ولی اگه نداشت هم من به خاطر اینکه خودم لذتش و می برم تا دو سالگی بهش شیر می دادم05.gif. آفرین مامان خوبم 41.gif. بعد دیگه اون دوست مامانم هم هیچی نگفت. فکر کنم از شمشیری که روش کشیدم حسابی ترسیده بود 17.gif.

علاقم به جاروبرقی کمتر شده . دیگه خیلی به روشن بودنش کاری ندارم. همین که گه گداری برم یه نگاهی بهش بندازم و یه دستی به سرو روش بکشم برام کافیه 31.gif ولی علاقه عجیبی به مسواک پیدا کردم و یکسره دستمه . اما باهاش غیر از مسواک زدن موهامم شونه می کنم. بعضی موقع ها هم به مامانم میگم باید دهنت و باز کنی تا دندونات و مسواک بزنم 04.gif.

هنوزم که هنوزه با گذشت یه ماه از عید میشه تخمه تو دهن من پیدا کرد. آخه ما خونمون هنوز آجیل داریم و منم تا تخمه و پسته می بینم یه مشت می ریزم تو دهنم. بعد که مامانم اینا میان درشون بیارن دهنم و قفل می کنم. اونا هم که می بینن از پس من برنمیان راشون و میکشن و میرن. 38.gif

هر وقت میخوام مامانم بغلم کنه میرم دم پاش وای میستم و دستامم باز می کنم و میگم بل بل . بعد میرم بغل مامانم 15.gif هیچ جا رو بیشتر از اونجا دوست ندارم. اینقدر بغل مامانم بهم خوش میگذره. 08.gif

تازه سوت هم بلدم بزنم. این کار و عمو علی یکی از دوستای بابا جونیم بهم یاد داده. تا دیگران بهم میگن عمو علی چیکار می کنه من دو تا انگشتم و می کنم توی دهنم و فوت می کنم 41.gif

چند روز پیشم با بابا جونی و مامان جونی رفته بودیم یه جای بزرگ که بهش میگفتن فروشگاه. بعد یهو مامان جونی اینا دیدن من نیستم. هی این ور و بگرد اون ور و بگرد. بعد از کلی گشتن دیدن من رفتم وسط فروشگاه روی قفسه ماکارونی نشستم و دونه دونه ماکارونی ها رو می ندازم پایین 19.gif خلاصه به زور من و آوردن پایین بعد من هی می رفتم بسته های ماکارونی و حبوبات و می نداختم تو سبد خریدشون. هی اونا می زاشتن سرجاش هی من با گریه مینداختم تو سبد 20.gif. خلاصه مجبورشون کردم یه عالمه خرید کنن. آخه اونا نمی دونن ولی من می دونم که قراره یه مدت قحطی بشه. گفتم همه چی تو خونه داشته باشن 21.gif مامان جونی به مامانم می گفت قیافه ایلیا وقتی که از اون سر فروشگاه بسته های بزرگ حبوبات و با دو تا دستش هن و هن کنان میاورده این ور مینداخته تو سبد خیلی بامزه بوده و همه فروشگاه وایساده بودن نگاش می کردن و می خندیدن 35.gif. اصلا من جدیدا هر جا میرم معرکه می گیرم. همین چند روز پیش هم مامان جونی من و برد پاساژ سر خیابونمون. یکی از مغازه ها یه آهنگ شاد و با صدای بلند داشت پخش می کرد. منم همین که رسیدم به اون مغازه که وسط پاساژ بود شروع کردم رقصیدن 25.gifو دست زدن و ول کن ماجرا هم نبودم 41.gif همه مغازه دارها و همه مشتری ها وایساده بودن دورم من و نگاه می کردن و برام دست می زدن 04.gifیکی بوسم می کرد 11.gif. یکی بغلم می کرد 06.gif منم می دیدم همه خوششون اومده بیشتر خودم و بالا و پایین می کردم و می رقصیدم و دستامم تکون می دادم 21.gif. مامانی جونیم هم خجالت کشیده بوده ولی هر کاری می کرده من نمی رفتم 09.gif. بعد که مامانی جونی واسه مامانم تعریف کرد مامانم بهم گفت پسر عزیزم می تونی بری خیابون ولیعصر و ونک و اون ورا که خیلی شلوغه این کار و انجام بدی پول خوبی می تونی دربیاری 04.gif.اينم يه نمونش :

045233.jpg/>

تازشم توی پاساژ بعد از این که دست از رقاصیم برداشتم رفتیم تو یه مغازه که مامانی جونی داشت برام یه تی شرت می خرید. جلوی مغازه چند تا آدم وایساده بودن که سر و کله و دست و شکم نداشتن. یعنی از کمر به پایین بودن 13.gif همینطوری هم زل زده بودن به من 43.gif ولی من و بغل نمی کردن. منم دیدم بغلم نمی کنن به شیوه خودم که هر کی بغلم نکنه مجبورش می کنم بغلم کنه عقب عقب رفتم و خودم و از پشت چسبوندم بهش و دستامم باز کردم و هی گفتم بل بل 29.gif ولی اونا من و بغل نکردن 23.gif بعد دیدم که همه وایسادن دارن بهم می خندن 21.gif به نظرتون کجای کار من خنده دار بود ؟ 07.gif

045228.jpg

راستی شما اين پيشی رو ميشناسين که داره ميره يه گوشه خرابکاری کنه 03.gif

045227.jpg

اين خانوم خوشگله رو چی 03.gif

    045232.jpg/>/>

اين پسر شيکم گنده رو چی 18.gif

045229.jpg

تا مامانم نيومده من برم. پس تا بعد 03.gif

/>

 045226.jpg/>

/ 80 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ريحانه

سلام سميه جونم! مرسی از اينکه به من و نی نی کوچولوم سر زدی. ايليای نازت چطوره؟ گفته بودی که دو تا تاريخ رو برات بنويسم: ۱- تاریخ اولین روز آخرین پ: ۳/۱۲/۱۳۸۵ ۲- تاريخ تولد: ۴/۸/۱۳۵۷ منتظر پيش بينيت هستم!!!!

مامان ايليا صبا

سميه جون سلام من تازه با وبلاگت آشنا شدم و تو اين چند روز بار ها به اميد خوندن مطلب جديد وديدن عکس جديد از ايليا ی نازت بهت سر زدم پس چرا به روز نمی کنی؟راستی ايليا ی من هم که الان ۸ماهشه غذا نمی خوره وقتی ميخوام بهش غذا بدم لبهاشو محکم به هم فشار می ده و روشو برمی گردونه فقط گاهی اوقات سرلاک می خوره .از راهنمايی و تجربييات شما استقبال ميکنم. کوچولوتو ببوس

سلام سميه جون واسه ايليا جون حتما اسفند دود کن ماشاالله خيلی بانمکه. راستی می تونی واسه منم بگی بچم چيه ممنون ميشم من خودم وبلاگ ندارم ولی خواننده هميشگيتونم ايليا رو ببوس تاريخ اولين روز اخرين پ۱۳/۱۲/۸۵ تاريخ تولد ۱۲/۱۲/۵۶

شیرین

من هر دفه ميام اينجا کلی خنده رو ميشم !! ببوس عسلی پسر رقاصو

سميه مامان ايليا

بدون نام عزيز ممنون از اينکه وبلاگم رو می خونی. برات حساب کردم. به سلامتی دختره . فقط يادت باشه که بعدن که رفتی سونوگرافی گفت چيه بيای بهم بگی که پيش بينيم درست بوده يا نه ؟ البته به احتمال ۹۹ درصد جوابم درسته و نی نيت دختره .

ريحانه

سلام سميه جونم!!! مرسی از پيش بينيت... البته به نظر من که هر کس بگه برام فرقی نميکنه که بچم چی باشه راست نگفته. چون بالاخره هر کسی يه جنسيتی رو بنا به دلايلی بيشتر دوست داره. من بیشتر دوست بچم پسر شه و باباگولو دوست داره دختر بشه. فعلا که پيش بينيت به نفع باباگولوست. . تا ببينيم چی ميشه. منم دارم دنبال تبر میگردم تا دم دست داشته باشم اگه غلط بود بيام سراغت.

شاپرک (بدون نام سابق)

سلام سميه جون از پيش بينيت ممنون به قول ريحانه جون هر کی يه جنسيتی رو يه جورايی بيشتر دوست داره راستش من و بابايی داداش نداريم ني نی طفلکی نه دايی داره نه عمو واسه همين يه جورايی پسر دوست داريم ولی اينايی که ميگم همش يه ذره اس قربونش برم سالم باشه دخمل باشه جيگرشم می خوريم ولی منم مثل ريحانه دنبال تبرم آخه مامان بابايی هم دختر دوست داره به نفع مادر شوهر رای داديا کلک حتما خبرشو بهت ميدم داماد گلمو ببوس به اين ميگن دختر شوهر دادن قرن ۲۱

به به

ت.آ.پ : ۲۵/۱۱/۱۳۸۵ ت.ت. : ۱۶/۸/۱۳۶۰ برام ايميل کن جنسيت رو ممنون ميشم