صبح ها ايليا رو همونطور كه خوابه بلند مي كنم و سرش و مي زارم روي شونم و بعد سيامك با پتو قشنگ روش و مي پوشونه و مي برمش خونه مامانم. 10.gifاگه بدونين چقدر دلم ميسوزه كه مجبورم بچم و از جاي گرم و نرمش بلند كنم و براي لحظاتي خواب نازش به هم ميريزه .02.gif البته خدا رو شكر ايليا اصلا بيدار نميشه. شيشه شيرش و از قبل آماده مي كنم و وقتي مامان ايليا رو ميگيره به محض اينكه ميخواد چشاش و باز كنه شيشه شيرش و ميزاره توي دهنش و اون دوباره مي خوابه. 35.gifساعت ۴ بعدازظهر که میشه و سوار سرویس میشم دیگه دل تو دلم نیست که زودتر برسم خونه. دلتنگیم برای ایلیا دیگه به اوج خودش می رسه.  07.gif دوباره فصل بارون شد و اکثر اوقات ترافیک خیابونا وحشتناک . 20.gif منم هی توی سرویس حرص می خورم که چرا پس نمی رسیم. دلم دیگه پر میکشه واسه پسرم. همش چشمای خوشگلش میاد جلوی چشم و این کارش که نزدیک اومدن من که میشه همش در ورودی رو نگاه می کنه دلم و آتیش میزنه. 10.gifاصلا نمی دونم چطوری از صبح تا بعدازظهر دوریش و تحمل می کنم. 06.gif عکسش و  گذاشتم روی صفحه مانیتورم و هی نیگاش می کنم. خوب شايد يكی از دلایلش این باشه که سرم با وبلاگ خونی گرمه. 25.gifاز سرویس که پیاده میشم دیگه پاهام ماله خودم نیست و بدو بدو میرم خونه. وقتی زنگ خونه رو می زنم صدای مامان رو از داخل می شنوم که به ایلیا میگه مامانی اومد و صدای ذوق ایلیا رو که داره تلاش می کنه خودش و برسونه نزدیک در. 10.gif وقتی مامان در و وا می کنه من می پرم تو و بدون اینکه اصلا به کسی نگاه کنم فقط ایلیا رو بغل می کنم و می بوسم و زیر گلوش و بو می کنم و برای دقایقی اصلا از حالت عادی خارج میشم. 11.gifهمشم پست سر هم بهش می گم دلم برات یه ذره شده بود خوشگلم. 07.gifدلم برات تنگ شده بود پسر ماهم.07.gif بازیهایی رو که دوست داره باهاش می کنم و دو تایی غش غش می خندیم. مثلا میزارمش روی میز و جلوش می ایستم و ایلیا خودش و پرت می کنه جلو و من می گیرمش و اونم غش غش می خنده. 18.gif اگه بدونین چه ذوقی می کنه وقتی من و می بینه. 08.gifهی تند و تند من و ماچ می کنه و غش غش می خنده 18.gifو این جور موقع ها مامانم و می بینم که همینطور یه گوشه وایساده و داره ما رو تماشا می کنه.11.gif نمی دونم اون لحظه داره با خودش چه فکری می کنه. ولی همیشه حس می کنم که برای چند لحظه بغض گلوش و میگیره. 31.gifهمیشه هم بهم یادآوری می کنه که وقتی نیستی ایلیا خیلی دلتنگت میشه. بعدم میگه زودباش. زودباش بهش شیر بده بچم دلش واسه شیر مامانش تنگ شده. 09.gifمن هم سریع آماده میشم که به ایلیا شیر بدم و اگه بدونین ایلیا چطوری خودش و بهم می چسبونه و با اینکه بعضی موقع ها سیره چطوری با اشتها شیر میخوره. 10.gif

از صبح تا بعد از ظهر ۱۰ بار تلفن می زنم خونه. به مامان میگم گوشی رو بزاره دم دهن ایلیا و اونم که بلد نیست حرف بزنه . من قربون صدقش می رم و اون فقط گوش می کنه. 07.gif گاهی اوقات هم یه آ آ و یا د‌ د و یا نا نا می کنه و من این ور گوشی ضعف می کنم واسه صداش.25.gif

الهی من قربون اون دو تا چشمای خوشگلش برم که اینقده این پسر ماه و با محبته. 07.gif وقتی میریم خونمون اگه سیامک زودتر از من رسیده باشه و خونه باشه میپره جلوی در که ایلیا رو بگیره . ولی این پسره که تازه به مامانش رسیده حاضر نیست بغل باباییش بره و تا چند دقیقه ای خودش و واسه باباش لوس می کنه و هی خودش و می چسبونه به من و هی من و بوس می کنه. 10.gifاولا فکر می کردم که شاید سیامک ناراحت بشه . 06.gif ولی حالا می بینم که ناراحت که نمیشه هیچ خوشحالم میشه. 01.gifمیگه معلومه دلش واست خیلی تنگ شده. بعد یواش یواش خود ایلیا شروع می کنه  و هی سر به سر باباش می زاره. 33.gifهی فرار می کنه که باباش بره دنبالش و اینقده هم از اینکه فرار کنه و باباش دنبالش کنه خوشش میاد.18.gif چهار دست و پا همچین بامزه فرار می کنه و خودشم فکر می کنه که الان سرعتش خیلی زیاده و دست باباش بهش نمیرسه. 30.gif

پسرک شیطون من الان دقیقا ۸ ماه و ۲۲ روزشه. خودمم باورم نميشه كه چيزی نمونده كه پسركم ۹ ماهه بشه. 25.gif

۲ تا دندون پایین داره و این دندونا هم دیگه حسابی رشد کردن و هر بار که عسلی من میخنده دو تا دندوناش اینقده بامزه معلوم میشن. 04.gif ماشالله تیزم هستن. نمی دونین چه بلایی سر من میاره موقع شیر خوردن. یه موقع هایی هم که خیلی هیجانی میشه و میخواد بوسای حسابی ازم بکنه هر جای صورتم که گیرش بیاد یه گازی میگیره که من دیگه جیغم میره هوا. باباشم کیف میکنه میگه مرسی پسرم.09.gif

دندونای بالاییشم داره در میاد. متورم شده و سفید. ولی هنوز نزده بیرون.32.gif

هنوز تمرینش برای راه رفتن ادامه داره و چند روزیه که می تونه ۳ تا قدم راه بره. همچینم بامزه و تند تند این ۳ تا قدم و بر میداره و بعد خودش و میندازه بغلمون. 01.gifدفعه اول که تونست چند تا قدم راه بره اگه بدونین من چیکار کردم. بغلش کردم اونقدر ماچش کردم و اونقدر توی بغلم فشارش دادم. نمی دونین واسه راه رفتنش چه ذوقی می کردم.35.gif

ایستادن رو هم که دیگه عین آب خوردن پا میشه وای میسته و هر کاری دوست داره می کنه.05.gif

کلماتی که می تونه بگه ایناست : ماما - بابا - دد - به به - توپ که میگه اوپ - جیز که میگه ایس - دایی که میگه دا دا - قام قام که میگه آم آم - وقتی پشت فرمون میشینه و رانندگی می کنه پشت سر هم میگه نا نا نا که بازم همون قام قام میشه- 03.gifبهش میگیم بوق بزن دستش و میزاره وسط فرمون و میگه اوب که مثلا داره صدای بوق و در میاره- وقتی هم میگیم ترمز دستی رو بکش عین این آقا کوچولوها اخماش و می کنه تو هم و ترمز  دستی رو میکشه که دیگه ما می میریم از خنده18.gif. وقتی هم که عصبانی میشه هی پشت سر هم میگه نه نه نه 12.gif

تقریبا هر چی رو که بهش میگیم میشناسه و متوجه میشه. مثلا همه اسباب بازیهاش رو می شناسه و وقتی میگیم اردکی به اردکش نگاه می کنه یا خرسی به خرسش نگاه می کنه. یا وقتی میگیم برو توپت و بیار میره دقیقا توپش و میاره و یا وقتی میگیم ماشینت کو میره سراغ ماشیناش و با اونا بازی می کنه. 35.gif همه افراد خانواده رو هم ميشناسه و وقتی اسمشون و می بريم به سمتشون ميره33.gif

با صدای آهنگ شروع می کنه چه نشسته باشه چه ایستاده هی باسنش و تکون میده و دیگه تا صدای آهنگ قطع نشه ول کن نیست.04.gif

وقتی خیلی ذوق می کنه مدام سرش و تکون میده و من نمی دونم سرش گیج نمیره؟11.gif

اگه کسی بخواد از در بره بیرون باید حواسش و پرت کنیم. وگرنه همچین آویزون طرف میشه که یعنی منم ببرین بیرون. اگرم نبرنش میزنه زیر گریه و پشت سر هم میگه د د د د 17.gif

وقتی هم که می بریمش بیرون پامون و که توی کوچه می زاریم شروع می کنه واسه خودش یه نفس و با صدای بلند می خونه تا دوباره برگردیم خونه. خسته هم نمیشه32.gif

دیگه اینکه ژله رو خیلی دوست داره. مخصوصا ژله های قرمز رنگ و . منم زیاد بهش میدم بخوره. آب پرتقال هم دوست داره و روزی یک لیوان براش می ریزیم توی شیشش و می خوره. البته آب سیب هم می خوره. ولی آب پرتغال و بیشتر دوس داره. فرنی رو بیشتر از سرلاک و سوپ  دوست داره. زرده تخم مرغ و سیب زمینی اصلا دوس نداره و اصلا نمی خوره. عاشق بستنیه و هر چی بهش بستنی بدیم بازم میخواد. 09.gif

مثل همیشه خوابش خوبه و زیاد می خوابه. صبح ها ساعت ۱۰ به بعد بیدار میشه و تا شب چند بار خوب  خوب می خوابه. ولی شبا دیر می خوابه . مثلا خیلی کم پیش میاد که زودتر از ساعت ۱۲ بخوابه.30.gif

دیگه اینکه جدیدن نمی دونم چرا همش دو تا دستش و میزاره روی دو طرف سرش و هی میکوبه رو سرش که من دیگه خیلی سر این کارش حرص می خورم و هی بهش می گم ایلیا جون مامان خودت و نزن.15.gif

گوش کندناش هنوز ادامه داره و هنوز این عادتش ترک نشده و فکرم نکنم که ترک بشه. آخه شما نمی دونین که چطوری این گوشاش و می کشه وقتی عصبانی میشه. من بعضی موقع ها فکر می کنم که الان واقعا گوشش کنده میشه. 04.gif

دیگه اینکه خیلی طرفدار داره تو فامیل و همسایه . طوری که فقط بخاطر دیدنش فامیلا میان خونمون و خودشونم اعتراف می کنن که اینقده ایلیا رو دوس دارن تند تند میان. 20.gifیه چند تا همسایه هم داریم که بعضی موقع ها میان دنبالش و میبرنش خونشون و باهاش بازی می کنن و با اینکه ما زیاد دوس نداریم که ایلیا تنها جایی باشه ولی مگه حریفشون میشیم؟ تازه بعدشم باید به زور بچمون و پس بگیریم. 03.gifایلیا هم که اصلا انگار نه انگار. کاری نداره اونجا که میره غریبه هستن و کسایی رو که میشناسه اونجا نمی بینشون. 13.gif کلی براشون میخنده و باهاشون بازی میکنه و اصلا هم غریبی نمی کنه و این برای همه خیلی جالبه.35.gif البته فقط از مردای ریش دار می ترسه بچم. یه بار توی یه مغازه داشتم خرید می کردم و ایلیا توی کالسکش جلوی در مغازه بود. منم حواسم بهش بود که یهو دیدم ایلیا شروع کرد بغض کردن و اشکاشم آروم آروم داره از گوشه چشاش میاد.31.gif یه جا رو هم داره نگاه می کنه و هی خودش و جمع می کنه.06.gif دویدم بیرون دیدم فروشنده مغازه بغلی که یه آقای ریشو بود جلوی در مغازش وایساده و داره از همون جا هی با ایلیا حرف می زنه و هی سرش و تکون میده. نگو چون ریش داشت بچم ترسیده بود. 02.gif

دیگه فکر کنم همه چی رو گفتم. من دیر به دیر میام آپ می کنم. ولی وقتی میام اینقده می نویسم که فکر کنم چشم همتون درد میگیره. ببخشید دیگه آخه وقتی زياد حرفی واسه نوشتن نداشته باشم نوشتنم نمياد. حتما بايد جمع شن كه اينجا تركيده بشه.18.gif

اینم یه چند تا عکس از شیطونیهای آقا کوچولوی عسلم :

<a%20href=Image and video hosting by TinyPic

در حال بالا رفتن از مبل تا دستش برسه به پريز برق

<a%20href=Image and video hosting by TinyPic

وروجک از خاموش روشن کردم لامپا خيلی خوشش مياد

<a%20href=Image and video hosting by TinyPic

خوشحال از شيطنت خودش و تاريک شدن اتاق

<a%20href=Image and video hosting by TinyPic

به قول بابای فردا عاشق اين مدليشم ...

<a%20href=Image and video hosting by TinyPic

چشاش پر خوابه. ولی مگه شيطونی ميزاره بخوابه؟

<a%20href=Image and video hosting by TinyPic

اينجا ديگه تصميمش و گرفته که بخوابه

 

/ 69 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان آینده

سميه جون وقتی شروع به خوندن کردم اول دلم گرفت به خاطر اين که طفلک ايليا صبح زود بايد از خونه بزنه بيرون اما بعد خدا رو شکر کردم که مجبور نيستی بذاريش مهد ... اين جوری خيالت راحت تره نه؟؟

مرجان

سميه جون سلام ايليا جون چطوره ميگم.سميه جون همون دوستم که برات نوشتم گفتی بچه اش دختره.متولد فروردين ۵۳ چه ماهی باردار بشه بچه اش پسر ميشه.با تشکرررررررررررررر فراواننننننن.ايليا جونو ببوسيد.

مامان بانو

انگار همين ديروز بود که خبر به دنيا اومدن ايليا را نوشته بودی. چقدر سريع بزرگ ميشن اين وروجکها.

شراره مامان برديا

سلام سمی جون. بابا رفاقت. پس کو مشاره که گفتی ای ميل ميزنی هاااااااااااااااااان؟ پس من شماره دادم تو چرا زنگ نزدی هاااااااااااااااااان؟ پس يه بار ديگه امتحان ميکنيم. يک دو سه الو....الو...يک دو سه....صدا مياد؟ پس يه ای ميل بزن. خوب؟ ايلی کوشولو رو موچچچچش کن

پارميدا

من و مامانم هم صبح ها با هم ميريم بيرون. من ميرم مهد و مامان ميره سر کار. ما نی نی ها ديگه به اين کار شماها عادت کرديم!!! من که ديگه خودم صبح ها بيدار ميشم مگر اينکه شب خيلی دير خوابيده باشم. مامان پارميدا: تو هم مثل من خیل دیر به دیر میایی آپ کنی. آره حق داری دلت براش تنگ ميشه. من داشتم وبلاگت روميخوندم کلی درکت کردم و تندی ساعت نگاه کردم تا ببينم چقدر طول ميکشه تا برم پيش پارميدا. واقعاْ سخته که آدم عادت کنه. ولی به قول يک دوستی می گفت : مامانهای شاغل بهتره که يک کم خودشون رو عادت بدن وگرنه خيلی اذيت ميشن. ببوس ايليا رو.

..دريا

آ خی الهی بگردم باورم نميشه اين کوچولو ماشالا همونيه که منطظرش بودی و عکسهای سونو گرافيرو ميزاشتی ازش اون موقع واسم جالب بود ميديدم ولی الان کاملا احساستو درک ميکنم چون خودم دارم مامان ميشم راستی بزودی وب لاگم راه ميندازم

..دريا

راستی اينم ادرس وب لاگمه.

پارميدا

سلام. خوبين؟پيداتون نيست؟ کجا رفتين؟

هليا

سلام من هم از آشنائيتون خوشحالم من قبلا به بلاگ شما سر زده بودم ولی چون تعداد نظرات زياد بود گفتم حتما نظر منو نميخونيد برا همين نظر نذاشتم ماشاا... چه پسر گلی دارين ايشاللا خدا بهتون ببخشه راستی ممنون ميشم برای من هم سونوگرافی کنين(چيزايی که پرسيديدن:تاريخ دقيق تولد۱۴/۷/۵۸و اون يکی آخرين پ........۱۸/۳/۸۵)لطف ميکنيد بهم خبر بدين فعلا بای ودر پناه حق