سلام به همه دوستاي خوبم. حال و احوالتون؟ خوبين ؟ خوشين ؟ سلامتين. 01.gif

من امروز اومدم تا همتون و دعوت كنم. اگه گفتين كجا؟ تولدم.06.gif كي ؟ پنج شنبه ۲۶ بهمن ساعت ۱۱ ظهر . 41.gif يواش يواش آماده شين كه فقط ۳ روز مونده . 41.gif

لباساي خوشگل بپوشين و خودتون و خوشگل كنين بياين اينجاهاا من همممتون و مي بينم. 21.gif

البته ماميم ميگه اون روز ۵ شنبس و معمولا ۵ شنبه ها نت خلوته . 02.gif. چون بيشتريا تعطيلن و اون ساعت خونه هاشون خوابن 46.gif. اينم شانس ماست كه تولدمون بيفته درست روز پنج شنبه كه همه تعطيلن. 12.gif حالا ديگه عيب نداره ديگه. هر كي اون روز نتونست بياد براش شيريني نگه مي داريم هفته ديگه بياد. 03.gif

راستي كسي مي دونه اين سرزمين عجايب چه جور جاييه ؟ 07.gif آخه اين مامانيم هي هر روز ميگه اگه بشه امشب مي بريمت سرزمين عجايب. ولي نمي برن. 02.gifمامانم ميگه كه دوست داره من و يه جايي ببره كه بهم خيلي خوش بگذره. ميگه نمي دونه كه اصلا سرزمين عجايب بازي هايي داره كه به درد من يك ساله بخوره . اگه نداره من و ببره پارك ارم كه لااقل همراه خودشون ماشين بازي كنم. 30.gifحالا اين امشب كي بياد خدا مي دونه. ميگما مامان بدقول داشتن هم بد درديه ها ااا .23.gif

خوب تا چند روز ديگه من يه سالگيم و تموم مي كنم و مي خوام براتوم بگم كه من يه ساله چه كارايي بلدم و چه كارايي بلد نيستم. چه چيزايي دوست دارم و چه چيزايي دوست ندارم.31.gif

اول از همه بگم كه من ديگه دارم بزرگ ميشم. ديگه هر چي بخوام دست مامانم و يا بابام و مي گيرم مي برم و اون چيزي رو كه مي خوام بهشون نشون ميدم. اونا هم بهم ميدن و من به خواستم مي رسم و ديگه الكي نق نمي زنم. 05.gif

از عاشورا به اين ور هم كه كلا دست و سينه رو با هم قاطي كردم. مثلا وقتي مامانم اينا دارن يه آهنگ شاد گوش مي كنن يا مي بينن من ميرم واي ميستم جلوشون و سينه مي زنم. اونم دودستي. 04.gifمامانم ميگه نه ايليا جان الان بايد دست بزني و ناناي كني. بعد من يادم ميفته كه كارم اشتباه بوده و شروع مي كنم هي باسنم و تكون ميدم و دست مي زنم. 41.gifآخه پدر و مادر هم اينقدر زورگو ميشن. 39.gif هر موقع دلشون ميخواد بايد دست بزنم. هر موقع دلشون ميخواد بايد سينه بزنم. 43.gif

يه جايي هم هست تو خونمون كه من تازه كشفش كردم و خيلي محيط دلچسب اونجا رو دوس دارم. 08.gif هم تو خونه خودمون . هم تو خونه مامان جوني اينا. هم تو خونه عزيز جوني اينا. 30.gif آخه هميشه مي ديدم كه همه آدماي دور و برم دونه دونه ميرن توش و درميان. ولي هيچكس من و نميبره. 13.gif از اونجايي كه منم آدم كنجكاوي هستم (فضول نه ا ا ا ) دوست داشتم بدونم اونجا چه خبره. 39.gifخلاصه هر كي كه مي خواست بره توش دنبالش راه ميفتادم ولي قبل از اينكه من برسم در بسته ميشد و من با در بسته روبه رو مي شدم. 02.gif همون جا منتظر مي شدم تا موقعي كه ميخوان بيان بيرون من برم تو كه خوب دوباره با در بسته روبه رو ميشدم 42.gif.

هي با خودم فكر كردم آخه اينجا كجاست؟07.gif اينجا چه جور جاييه كه همه اينطوري ميرن 17.gifو اينطوري ميان 01.gif.  ولي به نتيجه اي نرسيدم. تصميم گرفتم كه از اين به بعد وقتي كسي ميخواد بره اونجا بدو بدو برم تا قبل از بسته شدن در اونجا باشم. 15.gif ولي امان از دست اين مامان و بابام. 45.gif بدو بدو ميومدن و من و بغل ميكردن و ميبردن اون ور. 14.gif

اي بابا ! آخه من از دست اينا چيكار كنم. آخه اونجا كجاست كه همه ميتونن برن غير از من07.gif.  اينقدر اين كار و انجام دادم كه آخر دلشون برام سوخت و گذاشتن كه برم تو. 03.gif بعد تازه فهميدم كه اونجا همون جاييه كه هر موقع مامانم پوشكم و باز مي كنه من و روي دستش ميندازه و ميبره اونجا و پاهام و ميشوره.09.gif ولي چون كله من ميفته رو دستش و چشام فقط در و مي ديده هيچ جاش و نمي تونستم ببينم. 35.gif البته اون روز كه ديگه خودم با پاهاي خودم رفتم تو مامانم كلي رو پاهام آب ريخت و بهم گفت كه اگه ياد بگيري جيشت و بگي هميشه ميارمت اينجا كه جيش كني و من فهميدم كه همه آدما چرا بعضي موقع ها ميرن اونجا.39.gif خلاصه من كلي از محيط اونجا خوشم اومد21.gif و از اون روز تا حالا هر چند دقيقه يه بار ميرم واي ميستم جلوش و ميگم ديش ش ش . مامانم هي ذوق مي كنه كه آخ جون بچم ديگه ياد گرفته جيشش و ميگه و سريع من و ميبره تو و ميزاره روي اردكيم تا من ديش كنم. 15.gifمنم كلي بهش مي خندم چون بيشتر موقع ها سركارش مي زارم و از هر چند بار فقط يه بارش واقعا ديش دارم. 21.gifاينطوريه كه كسي تو خونه ما جرات نداره بره دبليوسي و همه بايد يواشكي برن. وگرنه ميرم واي ميستم جلوي درش و اينقدر مي كوبم به در و ديش ديش مي كنم و در آخر گريه مي كنم كه طفلی ها يه جا هم كه مي خوان دو دقيقه راحت باشن آرامششون بهم ميريزه 18.gif

ماجراهاي من و جاروبرقي رو هم كه مامانم قبلا براتون گفته. عجب چيزيه اين جاروبرقي. عجب موجود نازنينيه . چقدر دوست  داشتنيه. 08.gif البته اينا رو من ميگما. 30.gifمامانم ازش متنفره. 12.gifبخاطر اينكه من روزي چند بار مجبورش مي كنم كه اون موجود سنگين و از توي كمد در بياره و كل خونه رو باهاش جارو كنه . 13.gif اگر يه اتاق مونده باشه و خاموشش كنه من گريه مي كنم و ازش مي خوام كه روشنش كنه و اون يه اتاق رو هم جارو كنه و حتي زير تخت و مبلها هم بايد جارو بشه. 45.gif بيچاره مامانم كمردرد گرفته اينقدر خونه رو براي من جارو كشيده. 20.gifهميشه بعد از جارو كشيدن تا چند ساعت دولا راه ميره. تا مياد يه ذره خوب بشه من دوباره مجبورش مي كنم كه جارو بكشه .43.gifبه نظر من خونه بايد تميز باشه و يه دونه آشغال هم توش پيدا نشه. 34.gifيه موقع هايي كه بابام خونه باشه مجبور ميشه جور ماماني رو بكشه و اون خونه رو جارو كنه.22.gif اون باشه ديگه هي راه نره آشغال بريزه تو خونه . 47.gifنفعي هم كه خونه تميز براي من داره اينه كه ديگه من آشغالي روي زمين گير نميارم كه بزارمش توي دهنم و با يه جيغ بنفش از طرف مامانم روبه رو بشم. 15.gif

خيلي هم تازگيا مودب شدم. آخه بلد شدم سلام بدم. ميدونين چطوري؟ هر كي بهم ميگه ايليا سلام من با حركت سرم به سمت پايين اونم چند بار جوابش و ميدم. خوب آخه من آدم مهمي هستم. آدماي مهم بايد اينطوري جواب سلام همه رو بدن. 30.gif

ديروزم با مامانم رفتيم سوپر سر كوچه تا مامانم خريد كنه. منم خيلي خوشحال بودم كه خودم بدون اينكه مامانم دستم و بگيره تا سوپر دويدم. 01.gifآخه مامانم فكر مي كرد من بچه ام و هر بار با هم مي رفتيم بيرون دستم و مي گرفت. ولي حالا فهميده كه من ديگه بزرگ شدم و مي تونم تا دم سوپر خودم تنهايي برم. 41.gifحالا ميخوام بهش بگم كه از اين به بعد پول بده من برم براش خريد كنم. 13.gif توي سوپر مامانم در حال خريد كردن بود كه يهو چشم برگردوند ديد بعله . بنده هر چي پفك و كيك و خوراكي بوده نصفش و انداختم زمين و نصفشم به زور تو بغلم جا كردم. 15.gif اونم مجبور شد كه اونايي رو كه ريخته زمين بزاره سر جاش و اونايي كه بغلمه حساب كنه بيايم خونه. 14.gifچون من به هيچ وجه حاضر نشدم بزارمشون سرجاش. البته من فهميدم كه يواشكي چند تاش رو از زير بغل من كشيد بيرون و گذاشت سرجاش.45.gif

تازگيا اينم ياد گرفتم كه از تخت مامان و بابام و مبل خونه خودمون برم بالا و بيام پايين. اين شده كار من از صبح تا شب . 34.gifاداي موش رو هم بلدم در بيارم. 05.gifاما اداي حيووناي ديگه رو هنوز نه. اتل متل توتوله رو هم بازيش و بلدم. كلاغ پر رو هم همينطور. تلويزيون همين كه آگهي پخش مي كنه ميرم واي ميستم جلوش و دست مي زنم. اينم مي دونم كه آفرين يعني دست زدن. چون هر كي بهم ميگه آفرين پسر خوب من سريع شروع مي كنم واسه خودم دست مي زنم. 41.gif

تازشم من خيلي پسر خوبي هستم. دوست دارم توي كاراي خونه كمك مامانم بكنم. ولي مامانم كه اين و نمي فهمه. 02.gif وقتي ميخوام شيشه پاك كن و با دستمال ور دارم برم ميزا رو پاك كنم مياد ازم ميگيره. ميگه ميكني توي دهنت خطرناكه. 47.gif ولي من گريه مي كنم اونم مجبور ميشه بهم ميده.20.gif خوب چيكار كنم. 34.gifخودشون آدم و مجبور مي كنن كه با گريه همه چي رو ازشون بگيرم. وقتي با زبون خوش چيزي رو بهم نميدن و خواهش هم اثري نداره منم مجبورم گريه كنم. 20.gif چون اين يكي خيلي اثر داره. 15.gif البته من آقا تر از اين حرفا هستم. بعد از اينكه ميزها رو تميز مي كنم و روميزي رو هم روشون ميندازم دست مامانم و مي گيرم و با هم ميريم و در كابينت رو باز مي كنيم و شيشه پاك كن رو مي زاريم سر جاش. مامانمم ميگه آفرين پسر خوب و منم خودم براي خودم دست مي زنم. 41.gif

هيچ غذايي رو هم به اندازه شير مامانم دوست ندارم و هر چي كه ميخوان بهم بدن ميگم نه ! 47.gif شير مامانيم خوشمزه تره 03.gif شيرخشك رو هم فقط در نبودش مجبور ميشم كه بخورم 30.gif

بابا به كي بگم كه من ديگه ديشم و ياد گرفتم ميگم. 14.gifمن خوشم نمياد من و پوشك كنين. اين كارا مال بچه كوچولوهايي مثل ريحانس. نه مال من. 42.gifمن ديگه بزرگ شدم. آقا شدم. خودم ميرم دبليوسي ديش مي كنم. آخه چرا من و پوشك مي كنين. 07.gif حقتونه كه هر موقع مي خواين من و پوشك كنين نمي زارم و گريه مي كنم و از دستتون در ميرم و ۲ ساعت تموم تلاش مي كنين تا من و ببندين 20.gifبابا من از پوشك خوشم نمياد. 47.gif

مي دونين حالا جواب مامانم چيه وقتي اينا رو با گريه بهش ميگم :30.gif

پسرم ! پسر قشنگم. درسته كه ديشت و ميگي . ولي آخه اولا يه موقع هايي حواست نيست و مشغول بازي هستي يادت ميره دستشويي كجاست و  اون مكان رو با دبليوسي اشتباه مي گيري كه حالا اين هيچ. 23.gif دوما آخه فقط ديش نيست كه مامان. اون يكي رو كه اصلا بلد نيستي بگي و فكرم نكنم حالا حالاها ياد بگيري. گند مي زني به خونه و زندگي آخه پسرم. 02.gifمنم مجبورم تا ياد گرفتن اون يكي پوشكت كنم. حالا ديگه اگه خيلي از پوشك شدنت ناراحتي زودتر ياد بگير پي پيت رو هم بگو تا منم ديگه پوشكت نكنم. 47.gif

 

c3ea17b10d.jpg

من دارم با دوست دخترم حرف می زنم. لطفا مزاحم نشین 04.gif

2b0fbdfa73.jpg

بفرمایین شما هم شکلات 03.gif

5332533881.jpg

دست مامانم درد نکنه. دست و صورتم و شست . لباسامم عوض کرد. آقا شدم 09.gif

6b6bdeca7a.jpg

این رورک هم شده وسیله بازی من. مامانی بیا هلم بده 01.gif

/ 93 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
صنم

ميلاد يگانه پسمل خوشگل سميه و سيامک بر خانواده ی بزرگ وبلاگستون مبارک باد

سميه مامان ايليا

آره تو رو خدا . نرينا . بمونين . الان کيک و ميوه آماده ميشه ميزارم اينجا .

مریم

تولدت مبارک ایلیا ناز نازی چرا خبری نیست

لولی

کجايی من کيک ميخوامممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

صنم

چرا درو بستی من نمی تونم بيام تووووووووووو

صنم

فکر کنم ميوه و کيک صفحه رو خيلي سنگين کرده هر کاری ميکنم پست جديدت باز نميشهچی کار کنم؟

ليلا

اولين سالروز سرشار شدنت از حس قشنگ مادری مبارك!!! اون دوست دختر خوش سليقه‌ پسر مو فرفری نازت هم دعوته؟

واقعا مسخره است

هاجر

منظورم از مسخره .وجود آرشيو شما در اين سايت بود

هاجرـتکنسين اتاق عمل