سلام دوستای خوبم. دلم براتون تنگ شده بود. مامانم نمی زاشت بیام بنویسم. می گفت عادت می کنی همیشه می خوای بیای بنویسی اون وقت من باید برم بساطم و یه جای دیگه پهن کنم.04.gif

کلی حرف براتون دارم. 31.gif اوم م م از کجا شروع کنم. آهان از خاله سپیده براتون میگم. مامانم یادش نبوده که قبلا بهتون بگه که من دارم دخترخاله دار میشم. 36.gifخاله سپیده من به امید خدا تا کمتر از ۲ ماه دیگه برام یه دخترخاله امیدوارم خوشگل میاره که میشه نوه دوم مامانی جون اینها.48.gif میگما خوب شد مامان من زرنگی کرد و من و زودتر آورد. اگه می خواستن همونطوری به اعتصابشون برای نیاوردن من ادامه بدن الان من نوه اول نمی شدم و دختر خالم  نوه اول میشد. اون وقت خیلی بد میشد. 23.gifحالا بابام هر روز یه چیزایی یادم میده که وقتی دخترخاله اومد انجام بدم. مثلا بهم میگه که هر وقت تنها گیرش آوردم ماچش کنم. 11.gifای بابای بد. 43.gifمیخوای من کتک بخورم. اخه اگه باباش ببینه من و میزنه. حالا مامانش خالمه و میگیم بیخیال میشه ولی باباش چی. 34.gif

مامانم هم خیلی خوشحاله که داره خاله میشه. اونم خاله یه دختر نازنازی. آخه تو عکس سونوگرافیش که خیلی ناز نازی بود. 25.gifحالا خدا کنه بدنیا میاد قشنگ مشنگ باشه. بالاخره قراره همبازی من باشه و منم دوست دارم همبازیم خوشگل باشه.09.gif حالا هنوز معلوم نیست اسمش چی باشه. فکر کنم بدنیا بیاد و هنوز اسم نداشته باشه. همه که مثل من پیشرفته نیستن به محض اینکه مامان و بابام فهمیدن من هستم اسمم و انتخاب کردن.35.gif

همین یکی دو شب پیش یعنی شب عید مبعث بود که سیسمونی خاله سپیده رو بردیم و مامانم و خاله سپیده و مامانی جون از ذوقشون که زودتر ببینن اتاق دخترخالم چه شکلی میشه تاصبح بیدار موندن و اتاقش و چیدن. 18.gifآخه یکی نیست بهشون بگه مگه روز و ازتون گرفتن که شب بیدار می مونین. سرو صدا هم که راه انداختین نزاشتین من یه خواب راحت بکنم. 19.gifمی دونین عوضش منم چکار کردم. 39.gif فرداش رختخواب دخترخالم و جیشی کردم. 10.gif فکر کنین این وسط قیافه خاله سپیدم چه شکلی بود. 45.gif تازه توی قابلمه غذاش مامانی جون برام فرنی درست کرد و توی ظرف غذاش با قاشقش فرنی خوردم. توی تختشم خوابیدم. تازشم با همه اسباب بازیهاش بازی کردم. 25.gifخاله سپیدمم بهم گفت آی ایلیا خان همه وسایل دختر من و استفاده کردی که. همشون دست دوم شد. 43.gifمامانم هم بهش گفت خاله سپیده خانوم. خیلی هم دلت بخواد که پسرم وسایل دخترت و استفاده کرد و رختخوابشو کثیف کرد. اصلا دوست داشت. خاله سپيده جونمم اینطوری شده بود :02.gif37.gif

دیگه براتون بگم از این واکسن لعنتی. 30.gifاون هفته ۵ شنبه این مامان بی معرفتم که پیشم نبود. ماماني جون و بابايي جون من و بردن یه جایی که یه عالمه بچه اون جا بود. آقا ما داشتیم به این بچه های همسن و سال خودمون نگاه می کردیم که یهو نمی دونین چه بلایی سرم آوردن.13.gif من زدم زير گريه. فكر كردم كه الان نازم مي كنن و از دلم در ميارن ولي يهو يكي ديگه زدن توي اون يكي پام. 42.gifمن كه ديگه از درد بيهوش شدم. 20.gif از اون موقع که به دنیا اومدم چند بار من و گول زدن و بردن از اين كارا با من كردن. ولی تصميم گرفتم كه دیگه حواسم و جمع كنم و دم به تله ندم. 33.gif مامانم خیلی ناراحته که پیشم نبوده. 29.gifمنم از دستش ناراحت شدما.12.gif ولی به روش نیاوردم. مامانم و که دیدم خندیدم و پریدم بغلش. مامانم هم حسابی ماچ مالیم کرد و شیر خوشمزه بهم داد و یه عالمه پام و ماساژ داد.08.gif 

حالا یه کم هم از کارایی که بلد شدم براتون بگم. 15.gifاز چند روز بعد از اون دفعه که گفتم می خوام رکورد ۲۰ ثانیه رو بزنم دیگه یاد گرفتم و قشنگ قشنگ میشینم و دیگه هم اصلا نمی یفتم. 41.gifتازه قل خوردن و سینه خیز رفتم رو هم یاد گرفتم. 05.gifولی هر کاری می کنم که چهار دست و پا برم که بتونم به همه جا سرک بکشم و از همه چی سردر بیارم نمی تونم. 02.gifفعلا فقط بلدم که سینه خیز دور خودم بچرخم. یه کمی هم بلدم عقب عقب برم. ولی زود زود خسته میشم و بانگاه های حاکی از التماسم به مامانم میگم که بلندم کنه. 17.gifحالا هر روز دارم تلاش می کنم که یاد بگیرم که بتونم جلو جلو هم برم. یه چیزایی توی خونه مامانی جون و خونه خودمون هست که خیلی دوست دارم ببینم چین و ازشون سر در بیارم. 04.gif

راستی دس دسی رو هم یاد گرفتم. 41.gifخیلی هم از این کار خوشم میاد. وقتی تصمیم به دست زدن می گیرم همینطوری دست می زنم. 41.gifوقتی هم که خسته میشم دستام و میارم جلوی چشمام . یه کم بهشون نگاه می کنم و دوباره شروع می کنم . مامانم میگه تو هنوز کاربرد دست زدن و بلد نیستی. آخه یه موقع هایی وسط گریه کردنم شروع می کنم یهو حالا دست نزن کی بزن. مامانم اینها هم کلی بهم میخندن. 21.gif

یه کار دیگه هم که مامانم هر وقت انجامش میدم کلی میخنده و دیگه قاط میزنه و همینطور من و بوس می کنه اینه که یاد گرفتم ادای گریه کردن و در میارم. 35.gifخیلی به دردم می خوره. هر وقت از چیزی خوشم نمیاد یا مثلا مامانم اینها من و بغل نمی کنن چشمام و می بندم و همه اجزای صورتم و جمع می کنم و الکی گریه می کنم و دستامم باز می کنم تا بغلم کنن. 20.gifخیلی جواب میده. هر وقت این کار رو می کنم سریع بغلم می کنن.04.gif آخه شما که نمی دونین. آدم به این مامان و باباش رو بده آسترشم میخوان. 34.gifحالا دیدن ما از رورک خوشمون اومده. من بیچاره رو ميزارن توش و میرن دنبال کارشون. 43.gifفقط بلدن هی از هر جا که هستن چند دقیقه یه بار بگن ایلیا که مثلا من بدونم که اونا هستن و توی رورکم بمونم. 02.gif اينجاست كه ديگه من خستم ميشم و مجبور ميشم بهشون كلك بزنم و اداي گريه كردن رو در بيارم.39.gif

مامانم واسه چند تا کارم خیلی از دستم عصبانیه. 47.gif یکی اینکه وقتی میخواد عوضم کنه مرحله اولش که پوشکم و باز می کنه و میبره پاهام و میشوره خیلی خوبه و من اصلا تکون نمی خورم و فقط فقط می خندم. 21.gifولی بعد که می خواد من و ببنده شروع می کنم اینقدر ورج و وورجه میکنم و هی قل می خوردم و هی پوشکم و با دست میگیرم و پرتش می کنم که مامانم من و نبنده.03.gif آخه دوست دارم راحت باشم و هیچی لای پام نباشه. ولی مامانم میگه تو فعلا ادب مدب نداری که دستشوییت رو بگی. هر وقت یاد گرفتی دیگه پوشکت نمی کنم.  07.gif

بعدیشم اینه که اگه مامان من صد بار هم تا صبح بیدار بشه و  ملافم رو بده روم كه من يه موقع سرما نخورم من چند دقیقه بعدش اینقدر پا  می زنم تا ملافم و بدم کنار. 19.gifخوب چکار کنم . خوشم نمیاد چیزی روم باشه. 40.gifخلاصه هی مامانم ملافه رو میکشه روم. هی من میدم کنار. 18.gif

اون یکیش که دیگه خیلی کفر مامانم و درمیاره و بخاطرش من و مامانم همش با هم دعوامون میشه و بینمون مشکل پیش میاد می دونین چیه؟ 07.gif من چه توی بیداری و چه توی خواب و چه موقع شیر خوردن و .... کلا هر موقع که احساس خوبی نداشته باشم گوشام و میگیرم همچین می کشم.14.gif از اول که به دنیا اومدم همین جوری بودم. ولی مامانم امیدوار بوده که من این عادت زشت و ترک کنم. 43.gif ولی حالا می بینه که ترک که نکردم هیچ. اینقدر این گوشای بنده خدام و کشیدم که دیگه داره میشه آینه بغل تریلی. 19.gifمثلا وقتی جام کثیفه گوشام و میکشم. 14.gifوقتی گشنمه گوشام و می کشم. 14.gifوقتي خوابم مياد گوشام و می کشم. 14.gifاگه وقتی خوابم کسی بهم دست بزنه گوشام و می کشم. 14.gifهر دفعه هم مامانم کلی دعوام می کنه که این چه عادت زشتیه تو داری. اینقدر این گوشات و نکش مامان جان. 47.gifمنم چند بار تصمیم گرفتم نکشم. ولی هر چی می گردم  هيچ جا رو رادست تر از گوشام پيدا نمي كنم.39.gif

امروز صبح هم یه کاری کردم مامانم هم خندش گرفته بود و هم گریش . 21.gif20.gifمیدونین چکار کردم. 30.gifمامانم آماده شده بود بره سرکار. یه نگاه کرد به ساعت و دید که یه ربع وقت داره. گفت چکار کنم چکار نکنم. 07.gif تصمیم گرفت که من رو که توی خواب ناز بودم بغل کنه و بهم شیر بده. 17.gifهمیشه خودم این موقع بیدار میشدم و شیر می خوردم. من زرنگ تر از این حرفا هستم که بزارم مامانم شیر نداده از در بره بیرون. 04.gifولی دیشب چند بار برای شیر خوردن بیدار شدم و شیرم و خوردم. بخاطر همین دیگه صبح نمی خواستم بیدارشم. 34.gifولی مامانم من و بغل کرد و بهم شیر داد. منم بدم نيومد و با چشم بسته و همچين با احساس شروع کردم شیر خوردن. 03.gifخلاصه هی مامانم به ساعت نگاه می کرد و می دید که داره دیرش میشه و الان از سرویس جا می مونه. ولي من كه ول كن نبودم. 04.gifاونم كه دلش نمی یومد شیر و از دهن من بکشه بیرون. منم همینطوری داشتم به شیر خوردنم ادامه می دادم. یهو مامانم که دید دیگه خیلی داره دیرش میشه عصبانی شد و به من گفت آقا ایلیا تارف اومد نیومد داره. ول کن دیگه. 43.gifمنم که سیر بودم و فقط داشتم مامانی رو اذیت می کردم یه کم دلم براش سوخت و دیگه شیر نخوردم و خوابیدم. 35.gifمامانمم بدو بدو رفت كه به سرويس برسه. خوب آخه مامان جون میای شیر به آدم تعارف می کنی فکر اینجاشم بکن دیگه.23.gif33.gif

<a%20href=Image Hosted by Photo Hosting - Free Image Hosting

<a%20href=Image Hosted by Photo Hosting - Free Image Hosting

<a%20href=Image Hosted by Photo Hosting - Free Image Hosting

/ 43 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ساجده

خاله جون تا حالا فکر کردی مامان دوست داره يک سره لباسهای خوشگل تنت کنه؟ خوب پس هی لباساتو کثيف کن تا مامان سميه هم به خواسته خودش برسه

ساجده

سميه جون شيطون گولم زد.منو ببخش...

زهرا ، مامان ياسين

سلام ايليای خوشگلم . چقدر دلم برات تنگ شده بود . اومدم شيرين کاريهاتو خوندم و کلی لذت بردم

ستايش

سلام خاله سميه ... سلام ايليا جون ... منو می شناسيد؟! ... من ستايش هستم ... ديروز به دنيا اومدم

زهرا ، مامان ياسين

سميه جونم اينترنتمون درست شد. يعني راستشو بخواي درستش کردم . فقط مشکل از يک کابل شبکه بود که اشتباهي به روتر وصل شده بود . خدا رحم کرد من اومدم . فردا با اپ جديد و عکس جديد ميام .

شهرزادمامان حسين

سلام مامانی. ممنون از لاطفت. والله من باردار که بودم هر کی ازم می پرسيد می خوای بچه ت چطوری باشه می گفتم دوست دارم از اون بچه های شيرين زبون باشه. می گن دعاهای موقع بارداری مامانا براورده ميشه. پسر خوش تیپ تو چطوره؟ با اون کلاه قرمز دلبرش که عقبی می ذاره سرش. ؟ خيای ببوسش.

Oliera

من که عکسهای آقا ايليا رو نديدم اما از عکسی که روی صفحه گذاشتيد ميشه فهميد که چقدر ماهه اين پسر. اصلا همه ايلياها گلن و نمونه. خوب بچه رو اذيت نکنيد تا عصبی نشه٬ حالا انقدر گوشاشو ميکشه تا دراز بشن. .............بابايی

هنگامه

چطوری خانم گل؟؟؟ خاله شدنت هم مبارک