26 بهمن 1388 : تولد 4 سالگی ایلیای عزیزم !

پسرکم امروز 26 بهمن سال 1388 و روز تولد چهارسالگی تو !

امروز اومدم تا در روز تولد 4 سالگیت برات به رسم یادگار بنویسم تا روزی بزرگ که شدی و اینجا رو بهت هدیه دادم دل نوشته های مامان سمی رو تو روز تولد 4 سالگیت که برای تو نوشته بخونی !

امروز 4 سال از روزی که من مادر شدم و حس قشنگ مادری رو با تمام وجودم احساس کردم میگذره . 4 سال از بهترین روز زندگیم! از قشنگ ترین روز زندگیم ! از مهم ترین روز زندگیم ! 4 سال از روزی که تو به دنیا اومدی و شدی تمام دنیای من !

خیلی زود گذشت خیلی . باورم نمیشه که تو 4 ساله شدی. چشم به هم بزارم سال دیگه این موقع هم اومده و من اینجا دارم تولدت 5 سالگیت رو تبریک میگم !

ایلیا جان عزیز قشنگم دوستت دارم ! به اندازه همه دنیا عاشقتم ! لحظه به دنیا اومدن تو قشنگ ترین لحظه زندگیم بوده و هست و من برای اون لحظه هر سال ارزش خاصی قائلم و سالروز تولد تو همیشه برام شیرین بوده و هست چه الان که سالروز 4 سالگیته و هنوز کوچولوی شیرین و خوش زبون من هستی چه وقتی که بزرگ بشی و واسه خودت آقایی بشی ! بی شک هر سال 26 بهمن ،‌خاطره روز تولد تو بهتر و بیشتر  از همیشه  تو ذهنم نقش میبنده و پررنگ تر از همیشه به یاد اون روز می بوسمت و می بویمت و در آغوش می گیرمت !

عزیزکم دیشب دیر خوابیدی و امروز دقیقا ساعت 12 بیدار شدی . یعنی درست ساعتی که 26 بهمن سال 1384 به دنیا اومدی ! کنارت نشسته بودم و نگات می کردم و لحظه لحظه همون ساعتها در روز به دنیا اومدنت رو به یاد می آوردم و از یادآوریش احساس خوبی داشتم. بیدار که شدی اول بوسیدمت و بعد برات توضیح دادم که مامانی فدات بشه امروز روز تولدته و تا می تونستم بغلت کردم. گفتی مامان یعنی امروز همه میان خونمون واسه توردم ؟ (جدیدا ل رو ر میگی) گفتم : نه مامانی امروز روز تولد واقعیته .  اما جشن تولدت جمعس . گفتی ای خدا آخه کی جمعه میشه ؟ گفتم مامانی چیزی نمونده . همش 3 روز دیگه بخوابیم بیدار شیم میشه جمعه و تو خوشحال شدی . گفتی پس موتورم و کی بهم میدین ؟ و من بهت گفتم کادوت رو روزی که جشن تولدته یعنی همون جمعه که یه عالمه مهمون داریم بهت میدیم و تو ذوق زده پریدی بغلم و بوسم کردی . عزیز قشنگم چند ماهه که ازمون خواستی برای تولد امسالت یه موتور قرمز درست رنگ ماشینی که پارسال تولدت برات گرفتیم بگیریم. البته ما میخوایم شار‍‍ژیش رو برات بگیریم و تو نمی دونم از کجا شنیدی هی راه میری میگی بنزینیش رو میخوام که برم بزنین گاه (به پمپ بنزین میگی بنزین گاه ،‌خودت ساختی این کلمه رو خوشگلم) موتورم و بنزین بزنم.

از اولم عاشق رنگ قرمز بودی و الانم هستی . از هر چیزی قرمزش و میخوای . بیشتر لباسات قرمزه اسباب بازیهات قرمزه . حتی وقتی من و تو با هم رفته بودیم تا مامان مانتو بخره فقط دست میزاشتی رو مانتو و پالتوهای قرمز و میگفتی مامان این و بخر . حتی یه بارم تو اتاق پرو یه خانومی کنارم ایستاده بود و داشت یه پالتوی قرمز پرو می کرد. پالتو رو به زور ازش گرفتی و گفتی این مال مامان منه . به قول خودت که راه میری میگی : من عشق قرمزم !

خوشگل مامانی ،‌عزیز مامان دنیای مامان،‌زندگی مامان نمی دونم چطوری خدا رو شکر کنم بخاطر وجودت بخاطر نعمت به این زیبایی ،‌بخاطر سلامتی تو عزیز  قشنگم ! خدایا شکرت می کنم هزار بار امروز و هزار بار بیشتر از همیشه !

خدایا کوچولوی خوشگلم و از اولین لحظه به دنیا اومدنش و حتی قبل از اون به تو سپردم و امروز هم یه بار دیگه به تو می سپرمش و  تو سالروز چهار سالگیش میخوام ازت تشکر کنم بخاطر اینکه توی تمام این چهار سال مراقب و مواظب بهش بودی و امروز از همیشه بیشتر ازت میخوام که از این به بعد هم مواظب به پسرکم باشی و خودت همیشه یار و نگهدارش باشی !

 

نیم ساعت بعد از به دنیا اومدنت !

یک روزگیت !

جشن تولد 1 سالگیت !

جشن تولد 2 سالگیت !

جشن تولد 3 سالگیت !

 در حال ناخونک زدن و با مشت کیک خوردن همون لحظه اول که بابا کیک و از در آورد تو و گذاشت رو میز و تو با دیدن عکست روی کیک هیجان زده شده بودی و با مشت رفتی تو کیک!

 

 اینم کادوی تولد پارسالت که البته متاسفانه اینقدر شستیش و برق انداختیش تا آخرسر خیلی زود خراب شد و ما هنوزم درستش نکردیم !

-----------------

این چند تا عکسم همینطوری دلم خواست بزارم چون خیلی دوستشون دارم.

اینجا 6 ماهته و رفته بودیم مسافرت و اینجا هم رفته بودیم بیرون ! قربون اون نگاهت تپلوی 6 ماهه من !

اینم یکی دیگه از زمانی که خیلی قلمبه بودی تو همون روز !

اینجا هم حدود یک سال و نیمت بود! از اون اولم عشق رانندگی و ماشین بودی !

این هاپوت و که رو دوشته خیلی دوست داشتی و همیشه آویزونت بود!

 متاسفانه به علت خرابی دوربین عکس جدید ازت ندارم و تصمیم دارم تا آخر هفته برم یه دوربین جدید بخرم تا بتونم یه عالمه از روز تولدت که جمعس عکسای قشنگ بندازم. مثل هر سال !

امروز هر چی میگیم گوش نکنی تا میگیم روز تولدته باید به حرفمون بیشتر از همیشه گوش کنی میگی چشم و بعد حسابی حرف گوش کن میشی . پسرک با محبتم چند دقیقه یه بارم میای من و بوس می کنی و بغلم می کنی . الانم داری کارتن پت و مت و نگاه می کنی و به من میگی بیا با هم خل و چل بازی های اینا رو ببینیم. بعد که من میگم دارم تو وبلاگت می نویسم میگی تو بولاگم بعدن بنویس . بیا با هم دیوونه بازی های پت و مت و ببینیم ماچ

 

/ 71 نظر / 37 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سارا

تولد ایلیای عزیز با تاخیر مبارک[ماچ][ماچ]

مامان پویان

الهی ناز بشی که قرمزو دوست داری از آشنائی ات خوشحالم پویان منم یک ماشین قرمز داره مثل ماشین تو من با اجازه لینکتون کردم

شریک کودکیهای من شوید

سلام - چقدر کوچولوی نازی - خدا ببخشه..... ------------------------------- این جمله شمارو یاد چی می ندازه ؟ زندگی منشوری است در حرکت دوار ، منشوری که پرتو پر شکوه خلقت با رنگهای بدیع و دلفریبش انرا دوشت داشتنی، خیال انگیز و پرشور ساخته است. این مجموعه دریچه ای است بسوی داستان زندگی .....

مامان ایلیا

4 سالگیت مبارک عزیزم سمیه جون میبینی بچه ها ماشاا... چه زود بزرگ میشن [ماچ]

پریسا

وااااااااااااای چه عکسای قشنگی!!! تولد پسر گلت مبارک باشه!!!

قزن قلفی

با یه ماه تاخیر تولد گل پسر مبارک باشه عزیزم ....... [ماچ] خدا براتون سالم نگهش داره ..... [تایید]

شیرین

تولدش مبارک باشه عزیزم.تاخیر منو ببخش.خیلی وقت بود سر میزدم میدیدم نیستی فکر کردم شاید دیگه نمینویسی. یاد عکسای سونوگرافیش افتادم اون موقع من هنوز باردار نبودم و اون عکسا خیلی برام جالب بود.ببوسش پسر نازتو[ماچ]

مژگان (مامان آندیا عسلی)

هر چند که از دیدن این عکسهای خوشگل سیر نمی شیم اما زودتر عکسهای تولد امسالش رو بذار سمیه جون ... ایلیای 4 ساله ناز و قشنگت رو ببوس از طرفم [ماچ] تولدش دوباره و صدباره مبارک [بغل]