هفته گذشته مامان اینا قرار بود روز شنبه از مسافرت برگردن ولی بلیط برگشت گیرشون نیومد سه شنبه برگشتن . از شنبه شب رفتم خونه عمه ایلیا تا روز یکشنبه و دوشنبه پیش عمش بمونه . یه دخترعمه به اسم نفیسه داره که خیلی دوسش داره و خیالم راحت بود که با اون سرگرم بازی میشه و بهانه گیری نمی کنه که حدسم هم درست بود. البته یه چند باری یهو یاد من افتاده بود و می خواسته شروع به گریه کنه که نفیسه سرگرمش می کنه و خوشبختانه یادش میره 05.gif

سه شنبه که خودم مرخصی گرفتم و خونه پیشش بودم. فکر می کردم بعد از یک هفته روز چهارشنبه مامانم و اذیت کنه که واقعا هم کرد. دیگه ظهر کفشاش و پاش کرده و راه افتاده رفته تو کوچه حالا مامانم هم یواشکی دنبالش که این می خواد چیکار کنه و کجا بره ؟ 39.gif دیده واسه خودش تند و تند داره میره سمت خونه خودمون 13.gifیعنی تا سر کوچه رفته بعد پیچیده دست چب که یه کوچه بن بسته و خونه ما اونجاست و از بینه اون همه درای شبیه به هم رفته دم در خونه خودمون وایساده و در زده  41.gif مامان میگه با این دستای کوچولوش همچین می زد به در ولی از در به اون سنگینی صدا در نمیومد. بعد که می بینه صدای در زدنش نمیاد شروع می کنه مامان مامان کردن 02.gif بعد مامانم میاد و بغلش می کنه و زنگ و می زنه بابا سیامک خونه بوده در و باز می کنه و ایلیا کل خونه رو دنبال من میگرده و وقتی می بینه من نیستم تا میاد بغض کنه شیا ساکتی و دادوودخطر به دادش می رسه . خوب دیگه فعلا راه چاره ما شده همین سی دی ! چون آقا ایلیا عاشقانه این سی دی رو نگاه می کنه و دیگه کل قوانین راهنمایی و رانندگی رو حفظ شده و فکر می کنم به زودی راننده خوب و موفقی هم بشه 35.gif هر جا هم میره سی دیش و با خودش می بره و همه رو مجبور می کنه فقط شیا ببینن. خلاصه که بابا سیامک اهل تلویزیون که برفک تلویزیون رو هم نگاه می کرد رو از رو برده . تو خونه ما همه کانال ها فقط شیا ساکتی و دادوود خطر نشون میده و من و باباسیامک مدتیه که کاملاْ از تلویزیون و فیلم و اینا دور موندیم. یه موقع هایی هم که می خوایم یه فیلمی چیزی ببینیم اینقدر ایلیا بغل گوشمون دادووود دادووود و شیا شیا می کنه که اصلا از فیلم هیچی نمی فهمیم 02.gif. البته تو این چند روزه معمولا قبل از افطار خوابیده و درست بعد از تموم شدن سریال های ماه رمضون بیدار شده و ما تونستیم این چند روزه یه کم سریال ببینیم 35.gif.

از بیرون هم به محض اینکه وارد خونه میشیم همون جلوی در با کفش می شینه میگه دادوووود که یعنی اول تلویزیون و روشن کنید و برام سی دی بزارین تا من بیام تو .  جالب اینجاست که هر سی دی و کارتن دیگه ای هم براش می زارم باز همون ساز خودش و می زنه . راستش هر کاری می کنم یه کم از سرش بیفته نمیشه . دیروز هم خونه مامان اینا یکی از سی دی ها رو در حالی که شیا شیا می کرد انداخت تو دستگاه و سی دی گیرکرد و دستگاه خراب شد 14.gif

روز پنج شنبه ولی پسر خوبی بود و اصلا بهونه نگرفت و اذیت نکرد خدا رو شکر. فقط وقتی زنگ زدم تا باهاش صحبت کنم هی گوشی تلفن و تکون می داده و بهش نگاه می کرده شاید من از توش بیفتم بیرون. هی می گفت مامااان ایا ااا و هی گوشی تلفن و تکون میداد و فکر می کرد من از سیم میفتم بیرون 21.gif.

دیروز از خونه در اومدیم با ایلیا بریم خونه مامانم. چند تا پسر بچه کوچولو داشتن جلوی خونه با هم بازی می کردن. ایلیا طبق معمول که با دیدن بچه ذوق زده میشه ذوق زده شد و رفت پیش کوچولوترینشون و در حالی که انگشت اشارش و سمت سینه اون پسر بچه گرفته بود بهش گفت دو نی نی ای ؟ (تو نی نی ای ؟) 13.gif پسر کوچولوی من عسل من شیرین من ! 11.gif

دیشب موقع خواب خیلی اذیت می کرد نمی خوابید. البته علتش این بودکه بعدازظهر  دیر خوابیده بود و دیر بیدار شده بود. خلاصه من دیدم هر کاری می کنم و هر حقه ای می زنم خوابش نمی بره خودم خوابم برد 46.gif یهو با صدای ایلیا که میخواد حالت گریه به خودش بگیره بیدار شدم میگم چیه مامان جان 07.gif ایلیا : تسسسیدم ! (ترسیدم) 17.gif الهی مامان فدای اون ترسیدنت بشه آخه از چی ترسیدی ؟ پرده اتاق و بهم نشون داد 13.gif حالا ببینین واسه چی ترسیده بود؟ باباش برقا رو خاموش کرده بود که ایلیا مثلا بگیره بخوابه و خودش داشت تلویزیون نگاه می کرد. نور تلویزیون میفتاد تو اتاق خواب روی پرده و ایلیا تسسسسیده بود بچم 11.gif بعدم عین یه پیشی مچاله شد تو بغلم و صدای نفساش میخورد به گوشم و تا می خواستم یه کم از تو بغلم بیارمش بیرون چون دیدم تنش داغه و می خواستم گرمش نشه دستش و مینداخت دور کمرم و خودش و سفت تر می چسبوند بهم 01.gif حتی شیرش رو هم در همون حالت مچاله خورد. چند دقیقه بعد هم دیدم خوابش برده و بوسش کردم و نازش کردم و به صدای نفس کشیدنش که خیلی دوست دارم گوش کردم 08.gif اشک تو چشام جمع شد که باز هم فردا صبح یکشنبس و من این عزیز دلم و این جیگر گوشم و باید بزارم برم اداره 02.gif.

غذا خوردنش خوشبختانه خیلی بهتر شده خدا رو شکر. البته بایدحواسش و پرت کنیم و قاشق قاشق بزاریم تو دهنش. دیشب یه کاسه پر سوپ رو با همین حربه دادم بهش خورد 03.gif قوقویی رو که دیگه عاشقشه . خدا روشکر قبلا ها فقط دوست داشت براش درست کنیم ولی نمی خورد. اما چند روزه خوشبختانه وقتی براش نیمرو درست می کنیم با اشتها می خوره . دیروز خونه مامان اینا ایلیا دوباره قوقویی خواست. مامان اینا خونه تخم مرغ نداشتن و لباس تنش کرد و ایلیا رو بغل کرد رفتن از سوپر سرکوچه قوقویی خریدن و برگشتن. مامان واسه ایلیا قوقویی درست کرد و ایلیا کلش و خورد و بعد دوباره می گفت قوقویی ی ی 13.gif مامانم هم از اونجا که یه دونه بیشتر تخم مرغ در روز برای بچه ضرر داره بهش میگفت مامان جان نداریم . ایلیا هم رفت و لباس مامانم و با روسریش آورد داد دست مامانم گفت بیییم قوقویی ی ی ی (بریم قوقویی بخریم) 21.gif

از اونجا که عاشقانه بابام و دوست داره و هر چی هنر داره واسه بابام به خرج میده اصلا از بابام توقع نداره که بهش یه ذره تند حرف بزنه . سریع بغض می کنه و با بابام قهر می کنه و اصلا دیگه تا مدتی توی صورتش نگاه نمی کنه 33.gif البته با من و مامانم این حالت و نداره و اگه کار بدی بکنه و دعواش کنیم همینطور بر و بر تو صورتمون نگاه می کنه و غش غش می خنده و کار خودش و می کنه 04.gif از بابای خودش هم فقط در مواقعی که خیلی عصبانی بشه از دستش یه کم حساب می بره البته فقط یه کم 45.gif.

قشنگ دیگه حرف می زنه و همه کلمه ها رو میگه . اینقدرم حرف زدنش بامزس که اصلا دلم نمی خواد حالا حالاها کاملا به حرف بیفته . این غلط غولوط حرف زدنش من و کشته ! 11.gif

اینقدر دیگه پیشرفت کرده که دیگه نمیشه کلمه هایی رو که میگه اینجا بنویسم. چون همه کلمه ها رو دیگه میگه . اون روز زنگ زده خونه مامان بزرگش میگه : اسیس کو ؟ (عزیز کو؟)  ایما کو ؟ (نیما کو) بابا کو ؟  نیسه کو ؟ (نفیسه کو؟) 06.gif.

این گاز گرفتنش هم خیلی نگرانم کرده . یه روز پسرعمش نیما که ۱۱ سالشه اومد خونمون طفلی اومده بود چند روز بمونه پشیمون شد از اومدنش 17.gif اینقدر که این آقای وروجک گازای ریز از این بچه گرفت 19.gifمن یهو می دیدم طفلی نیما عین فنر از جاش می پره میگه نکن ایلیا 47.gif روشم نمی شد به ما حرفی بزنه دیگه کلی با ایلیا دعوا کردیم که زشته نیما میره خونشون ها اا تا یه کم دست از کارش برداشته 22.gif از خود من و بابا سیامک هم یه موقع هایی می گیره که بدجوری عصبانیمون می کنه و حسابی باهاش دعوا می کنیم 47.gif. خدا کنه زودتر از سرش بیفته یکی این گاز گرفتن یکی جیغ کشیدن که هر چی رو که بخواد بهش ندیم جیغ می کشه 02.gif. موقع قهر کردن یا اعتراض کردن هم خیلی بامزه با دو پا هی می پره بالا هی می پره پایین .

البته ایراد جفتمون اینه که وقتی دعواش می کنیم و اون بغض یا گریه می کنه سریع بغلش می کنیم و بوسش می کنیم و هی نازش می کنیم و به غلط کردن میفتیم و البته جفتمون هم می دونیم خیلی بده ه ولی طاقت گریش و نداریم حتی برای یه لحظه 02.gif.

دیروز باباسیامک میگه سمیه ما داریم این بچه رو لوس می کنیما ا اا ! باید یه موقع هایی تنبیهش کنیم نزاریم اینقدر حرف حرف خودش باشه 30.gif گفتم می دونم ! از این به بعد ... حالا ببینم می تونم یه موقع هایی برای جلوگیری از لوس شدنش مامان مهربون نباشم و یه کمی همچین البته اگه بتونم براش اخم کنم و مامان بداخلاقه بشم تا متوجه بشه که بعضی از کارا رو نباید انجام بده 45.gif.

چیزایی که ایلیا ازشون خیلی می ترسه یکی آمپوله از بعد از واکسن یک سال و نیمگیش 17.gif یکی آقا پیشولیه که با اینکه خیلی پیشی دوست داره ولی از اون تبلیغ پیشول و میشول تو تلویزیون که اولش خیلی دوسش داشت حالا خیلی می ترسه 22.gif وقتی کار اشتباهی انجام میده میگیم ایلیا آقای پیشولی اومد دیگه عین یه بچه خوب به حرفمون گوش میده 35.gif یکی هم اسماعیل سلمونی 04.gif اسماعیل سلمونی همونیه که موهای ایلیا رو آخرین بار کوتاه کرده . الانم موهاش شدیدا بلند شده تا بهش میگیم ایلیا ببریمت آقا اسماعیل موهات و کوتاه کنه بغض می کنه میگه نه نه نه ! 20.gif

021610.jpg

عشق و عسلم ببینین چه ژستی گرفته 11.gif

021725.jpg

طبق معمول که صداش نمیاد داره یه کاری می کنه بابا سیامک رفت بهش سر بزنه یهو داد زد که بدو با دوربین بیا . رفتم می بینم کشو رو کشیده بیرون نشسته توش 13.gif خدایی نکرده فکر کنید اگه این بوفه برگرده روش چی ؟ 23.gif 

021752.jpg

معلومه دیگه اینجا داره با این دقت چی رو نگاه می کنه دیگه ؟ سیا ساکتی و دادوووود خطر 21.gif

021943.jpg

ایلیای از حموم در اومده تر و تمیز مامانیش سشوار و برداشته موهاش و خشک کنه 04.gif

021739.jpg

علاقه شدیدی به پوشیدن کفشای بزگترها داره . یکسره یا کفشای من پاشه یا کفشای باباش شیطونک . اینجا هم پوتین باباش و پاش کرده راه افتاده بره د د  21.gif

021529.jpg

در کنار نیما و احتمالا در پی فرصت برای گاز گرفتن از بازوهاش 10.gif البته بچم گاز گرفتناش از دوست داشتنه ها 35.gifهر کی ودوست داشته باشه گازش می گیره. مدل جدید ابراز محبته 04.gif

021650.jpg

عشق خوانندگی هم داره شدید مثل باباش 15.gif اینجا همچین چهچهه می زدا ا ا ا 35.gif

------------------------------------------------------------------

پ.ن : ظاهرا همون بلایی که سر سایت پرشین بلاگ مدتی پیش اومد سر بلاگفا هم اومده . بنابراین از این پس برای وارد شدن به وبلاگهای وابسته به بلاگفا هم با پسوند آی.آر وارد شوید.

/ 61 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
يه مامان

ای اسم پسر منم ايليا هست. اينم وبلاگش هست..

مامانی وروجک

سلام وای چه بامزه حرف می زنه! کاش کيارش هم ياد می گرفت از ايليا يک کم! کاش بودم اين ايليا خان که تسسسيده بودو سفت می ماچيدم! کيارش هم مثل ايليا همش تو کشو کمدش نشسته برای همين تمام کشوها چسب ماليه!

خانم شین

يه مطلب در مورد نه گفتن و لجبازی بچه ها پيدا کردم. ترجمه کردم گذاشتم رو وبلاگم. شايد برات مفيد باشه.

ملودی

الهی من قربون ايليا برم عسل بلاچه چقدر شيرين شده آخه هزار ماشالا به جونش الان ديگه حساب ی موقع شيرين کاريهاشه .ميبينم که مامانت مترجمت هم شده قربونت برم.الهی بميرم راه افتاده رفته طرف خونه تون .نازی.ولی ظاهرا يه خورده بهتر شده و بهانه گيريش کمتر شده ای بابا بچه ی به اين خوبی با يه سيا ساکتی ميشينه کار به کارتون نداره اونوقت بازم گله دارين؟خوب بچه دندوناش تيزه ميخواد استفاده کنه سميه جون چرا گله ميکنی از قول من بچلونششششش

مامان ايليا

به به چه قند عسلی شديا... حالا ديگه تو هم مثل ايليا عشق گاز کرفتن داری راستی ايليا جون و مامانی ايليای من يک ساله شده بيا ببين

صنم

منو ميشناسی ايلی خوشگله بعد از يه مدت دوری ازتون اومد روی ماهتو ببينم جيگر طلا

مامان کيانا و رايان

قربون اين خواننده خوش صدا و خوش تیپ نميدونی چقدر حالم گرفته شد وقتی گفتی ايليا رفته توی کوچه و در خونه تون رو زده... فداش بشم اينقدر باهوش و مامانيه

yasi

وای خدا مردم از خنده ! موندم بر کدوم شیرینکاریش نظر بدم ! ماشالا به اینهمه هوش و شیطنت و زبون [بوسه] فقط یه چیزی ..موهاش حسابی بلند شده جیگری شده گل پسر [رضایت] عسلک من که تا موهاش بلند میشه فر میشه به هوا !! راستی من مدتیه فونت فارسی ندارم باید یه جا دیگه بنویسم و کپی کنم برا همینه کم کامنت میذارم و الا هر روز همه وبلاگای دوستا رو یه نگاهی میندازم

نسترن

خوشگل من که هر بار اينجا رو باز می کنم با اون چشمای سياهت نگام می کنی خدا ايشالا هميشه و هميشه برای مامان و بابات سلامت نگهت داره.