دندونای آخر کپلکم داره در میاد چونکه هم لثش حسابی ورم کرده و یه سری دندوناش هم تازه نیش زده و هم اینکه حسابی چند روزیه بهونه گیری می کنه و الکی گریه می کنه . ایلیای گل من که صداش در نمیومد و اصلا گریه ای نبود چند روزه زیاد گریه می کنه خدا کنه این دندونای آخریش هم در بیاد بچم راحت بشه !

دیروز که من ساعت ۵ رسیدم خونه دیدم مامانم اینا رفتن فروشگاه ایلیا رو هم بردن رفتم خونه مشغول شام درست کردن شدم هی زنگ زدم مامان اینا گفتن الان میایم و آخرش هم ساعت ۷ اومدن . بگم من پونصد بار زنگ زدم به مامانم باورتون میشه ؟ اصلا بدون ایلیا یه لحظه هم تو خونه بند نمیشم دلم داشت غش می کرد واسه بچم بعد از سه روز تعطیلی که همش پیشش بودم شدیدا دلتنگش شده بودم 02.gif تازه ساعت ۷ هم که اومدن ایلیا بغل مامانم خوابش برده بود یه خورده بهش شیر دادم تا ساعت ۹ خوابید دیگه ساعت ۹ شب به زور رفتم اینقدر باهاش ور رفتم تا بیدارش کردم ! 11.gif دیشب دیگه طفلی خوابش نمی برد. من تا ساعت دو باهاش بیدار بودم بعد دیگه داشت خوابم می برد دیدم ایلیا میگه مامان چشات و باز کن میگم مامان جون تو هم بگیر بخواب گفت : آخه گابم نمیاد (خوابم نمیاد) ! باباش بیدار بود فرستادمش پیش باباش و گرفتم خوابیدم. امروز باید بیدار نگهش دارم که شب زود بخوابه !


چند روزیه که ریحانه خونه مامان ایناست و دوتایی با هم یه وروجک بازی هایی در میارن که خدا می دونه ! دیگه مثل قبل نیست که ایلیا گاها ریحانه رو اذیت می کرد و الان شدیدا دوستش داره و همش بوسش میکنه و خیلی در مقابلش احساس بزرگی می کنه . دیروز مامانم داشته بهشون غذا می داده از اونجایی که ایلیا تبلیغ پفیلا رو که میگه یکی من یکی تو رو خیلی دوست داره مامان یه قاشق می زاشته دهن ریحانه یه قاشق هم می زاشته دهن ایلیا می گفته یکی ریحانه یکی ایلیا که هر بار که نوبت ریحانه بوده قاشق می رفته تو دهنش ایلیا می گفته حالا واسش دست بزنید نیحانه غذاش و می خوره ! 21.gifدوتایی دست به دست هم یه خرابکاری هایی هم البته گه گداری می کنن شیطونک ها ! 66.gif دیروز مامان و سپیده رفته بودن فروشگاه اینا رو هم برده بودن مامان میگه دوتایی راه افتاده بودن تو فروشگاه هی هر چی دلشون می خواسته بر می داشتن میریختن تو سبد ! یه قسمت فروشگاه از این ماشین شارژیا داشته که بخاطر اینکه تو دسترس بچه ها نباشه تو یه جای بلندی گذاشته بودنشون مامان میگه هی ایلیا گفت من ماشین میگام منم بهش گفتم ببین ایلیا جان این ماشینا یه جاییه که ما دستمون بهش نمی رسه ایلیا هم راه افتاده تو فروشگاه راهش و پیدا کرده که از کجا میشه به اون ماشینا دست پیدا کرد و اومده به مامانم گفته از این پشت بریم از اونجا بریم بالا ماشینا رو بیاریم ! 13.gif الهی قربون این پسر باهوشم بشم که عشق ماشین و ارگ و بلندگویه فقط ! 11.gif

توی خونه خودمون به محض اینکه وارد آشپزخونه میشم ایلیا صندلی به دست دنبالم راه میفته ! پای گاز باشم صندلی رو میکشه کنار گاز وای میسه کنارم ! پای ظرفشویی باشم همینطور و البته بچم قصد کمک تو ظرف شستن و داره و حسابی خودش و خیس می کنه ! هر جا که میرم باید با صندلی بیاد کنارم که بره روی صندلی قدش بشه اندازه من ببینه من اون بالا دارم چیکار می کنم !04.gif

قارچ خیلی دوست داره واسش نیمرو با قارچ درست می کنم هر یه لقمه ای که می خوام براش بگیرم اعلام می کنه که قاچ یعنی که قارج حتما داشته باشه ! 10.gif

با اینکه همیشه خونه مامانم ایناست ولی بازم وقتی مامان اینا میان خونه ما کلی ذوق می کنه و از ذوقش از سر و کول بابام میره بالا ! مثلا دیشب شام اومده بودن خونمون اگه بدونین ایلیا چیکار با این بابای بنده خدای من کرد از ذوقش ! مگه گذاشت یه لقمه غذا از دهنش بره پایین ! البته بابام هم کیف می کنه نوش اینقدر باهاش عیاقه ها (ایاقه ها ؟)!03.gif

دیگه از دکتر رفتن نمی ترسه و هر بار که می بریمش خیلی آروم و ساکت به حرف عمودکتر گوش می کنه و هر چی که دکتر میگه همون کار و می کنه . بعدم از دکتر تشکر می کنه و براش دست تکون میده و میایم بیرون ! خدا رو شکر چون قبلا هر بار که می بردیمش دکتر کلی گریه می کرد . چند روز پیش ریحانه رو سپیده و مامانم برده بودن دکتر ایلیا هم همراشون بوده ریحانه گریه می کرده ایلیا دلش سوخته بوده به مامانم می گفته مامانی نیحانه یو نبییم دکتر (مامانی ریحانه رو نبریم دکتر) راستی دیگه به ریحانه نمیگه نیی میگه نیحانه ! 41.gif

تو خونه ما مدام این جمله از زبون ایلیا به صورت پرسشی شنیده میشه :

مامان من و بگلم می کنی (مامان من و بگلم می کنی)؟

همچین هم با سوز این حرف و می زنه که مگه دلم میاد بغلش نکنم . هر کاری داشته باشم ولش می کنم و میرم عسلیم و بغل می کنم و بعد از چند دقیقه که یاد کاری که داشتم انجام می دادم میفتم سرش و با یه چیزی گرم میکنم می زارمش زمین که به کارام برسم آخه بچه بغل که نمیشه کاری کرد که ... ولی بعد از چند دقیقه دوباره راه میفته میاد هر جایی که من باشم میگه مامان من و بگلم می کنی ؟ همش دوست داره بغلم باشه قبلا اینطوری نبود ولی الان یه مدتیه همش دوست داره چه تو خونه چه تو بیرون من بغلش کنم 06.gif!

دیگه چیزی به سال ۸۷ نمونده . امسال میشه عید سوم کپل خوشگلم ! برای مهد بردنش یه کم تردید دارم. یه مهد نزدیک ادارست که همه بچه هاشون رو می زارن یه روز رفتم ببینم چطویه جاش خیلی خورد تو ذوقم ! اصلا حاضر نیستم ایلیا رو بزارم اون مهده . البته همکارام میگن اولش اینطوری ای بعد عادت می کنی ولی من اصلا از اونجا خوشم نیومد. یه حیاط کوچولو داشت که فقط توش یه سرسره داشت و یه تاپ . اصلا فضاش برای بچه شاد نبود. داخلش هم یه چند تا اتاق کوچولوی تو در تو بود که حتی کفش فرش نداشت. فقط یه اتاقش فرش شده بود که باور کنید بیشتر از ۹ متر نبود. تو اون یه وجب جا یه عالمه بچه رو بدون اینکه چیزی زیرشون بندازن خوابونده بودن طوری که هر بچه ای تکون می خورد با بغلیش برخورد میکرد و دست و پای بچه ها تو دل همدیگه بود. یه اتاق دیگش هم یه چند تا صندلی گذاشته بودن که مثلا اتاق آموزششون بود خیلی تاریک بود و کلا من از اون مهد اصلا خوشم نیومد. اسمش اینه که مهد درجه یکه و توی فرمانیس ولی من اصلا خوشم نیومد ! 02.gif

دروبینمون هنوز درست نشده ! فکر کنم باید به فکر یه دوربین دیگه باشیم. عکساش و با دوربین عمش می گیریم ولی همیشه که دوربین دست ما نیست واسه همین دیگه نمی تونم مثل اون موقع ها تند تند از عسلم عکس بندازم. البته با گوشیم می گیرم ولی هنوز نریختمشون رو سیستم.

این دو تا عکس واسه یک ماه پیشه : در حال تاپ بازی و هیکل گرفتن

306885542.jpg

306885544.jpg

 

/ 39 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
يكتا

سلام آخي اين ايليا خان چقدر ناز شده.... اون اسپنده يادت نره

هایده ( مامان آیسان )

خوب حال می کنید با این نی نی های بامزه تون . کیفش رو ببر چون این دوران شیرین ترین دوران بچه هاست و هر لحظه اش به خاطر آدم می مونه . من هم از خوندن کارای ایلیا و مدل حرف زدنش کلی کیف کردم . اگه الان دم دستم بود یک ماچ چ چ چ گنده از لپش می گرفتم . از طرف من ببوسش.[قلب]

مزدای شیطون بلا

می‌خوام پیشنهاد یه آتیش‌بس یه ماهه رو بدم که تو این مدت کمتر مامان و باباها رو اذیت کنیم تا تعطیلات عید تموم بشه و بعد دوباره با همه قوا، شیطونی‌هامون رو شروع کنیم... آپیدم بدو بدو بیاین بخونین که تموم شد...

ندا مامان ستایش

سلام نمیدونم چند وقته که نمیتونستم وبلاگ ایلیا رو باز کنم بالاخر موفق شدم همه پستها رو خوندم خوش به حالت که ایلیا جیشش رو میگه راحت شدی من که فکر کنم یک پروژه سنگین با ستایش داشته باشم [ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ]

آرام

چه پسر ماهی داری عزیزم. باید همسنه دخترمن باشه تقریبا". اگه خواستی عکس دخملو بیبنی به منم سر بزن.

لیلا مامان آرین

سلام.سمیه جون.من عکسهای جدید ایلیا رو تو قرار وبلاگیتون تو وبلاگهای دیگه دیدم.ماشاله خیلی تو دل برو شده.راستی خودت کجای؟نمی خوای آپ کنی؟مثل من تنبل شدیا[نیشخند]

ققنوس

در آغاز فصل بهار فصل تجديد حيات طبيعت و رجعت رخسار گل فصل بارش باران شكوفه ها و فرا رسيدن نوروز ، بهترين آرزوها را ازپيشگاه خداوند بزرگ براي شما مسئلت دارم

مژگان

سلام..خداییش از همه ناز تره..[ماچ] مرسی عزیزم.. شما هم سال خوبی داشته باشید.. تا ببینیم خدا چی می خواد

؟

سلام اول از همه آغاز فصل بهار رو بهتون تبریک میگم دومم اینکه وبلاگ خوبی دارید و براتون آرزوهای خوب دارم . . . . موفق باشید

مامان ایلیا

سلام به ایلیای نازم و مامان خانمی تعطیلات خوش گذشت ایلیا جون حتما خیلی بهش خوش گذشته قربونش برم چه ناز حرف میزنه