سلام به همه دوستای خوبم. سال نوتون مبارک باشه. امیدوارم امسال برای همه سال خوب و خوشی باشه . البته میگن سال خوک سال آروم و خوبیه . خدا کنه که همینطور باشه 05.gif

<a%20href=Image Hosted by storage4all

<a%20href=Image Hosted by storage4all

امسال دومین عیدی بود که ایلیا گذروند که البته دقیقا اوج شیطنتش بود. البته همه ميگن وايسا حالا کجاش و ديدی و من در حالی که جيغ می زنم ميگم وای يعنی از اين بدتر هم ميشه 17.gif. هر جا می رفتیم مهمونی اولش می چسبید به من همه می گفتن وای چه پسر خوب و آقایی . یه کم که می گذشت روش باز میشد دیگه با هیچ ترفندی حاضر به نشستن نبود. 32.gifهمه جا رو به هم می ریخت و مخصوصا  می خواست به آجیل و شیرینی و همه چی دست بزنه که سریع من خودم از صابخونه می خواستم که تمام وسایل روی میزشون رو یه جایی بزارن که دست ایلیا نرسه . سبزه ها رو می کند . دستش و می خواست بکنه تو تنگ ماهی . هر موقع دهنش و نگاه می کردیم داشت می جنبید. تا می رفتیم سمتش که ببینیم چه تو دهنشه فرار می کرد و می خواست از دستمون در بره . وقتی می گرفتیمش دهنش و قفل می کرد که نتونیم چیزی رو از دهنش در بیاریم. خلاصه خودمون و می کشتیم دهنش و باز می کردیم می دیدیم پر تخمه و پسته و این چیزاست. فندق و که خوشش اومده بود رو هوا می زد. می نداخت تو دهنش بعد از اينکه کلی اون تو باهاش فوتبال بازی می کرد شوتش ميکرد بیرون. تخمه و پسته رو هم همینطور. 10.gifخودتون ببينين :

<a%20href=Image Hosted by storage4all

اگر حالا یه جا شامی یا ناهاری دعوت بودیم که دیگه هیچی . اصلا منتظر بود سفره جایی پهن بشه تا بیاد توش و همه چیز و بهم بریزه . پاش و می کرد تو ظرف خورش . دستش و می کرد تو ماست. ديس برنج و خالی می کرد تو خورش. سالاد و می ريخت تو دوغ. 34.gifمی خواستم بهش غذا بدم خودش و می کوبید این ور اون ور که خودش می خواد بخوره. یه چیزی پهن می کردم زیرش یه قاشق می دادم دستش و یه ذره غذا براش می کشیدم که فقط همون جا رو به هم بریزه. تنها جایی که تمیز می موند همون جا بود 04.gif چون ایشون راه میفتادن تو سفره  و می خواستن از تو دیس غذا بخورن. هر کاری هم می کردم بگیرمش دوباره خودش و به زور از بغل من جدا می کرد کارش و می کرد. خلاصه آبرو برامون نزاشت فسقلی 20.gif جاهایی که تعدادمون کمتر بود رو میز غذا می خوردیم که خوب صابخونه شانس میاورد. ولی جاهایی که تعداد زیاد بود و باید سفره پهن میشد صابخونه قیافش این شکلی می شد 14.gif اينم يه نمونه از هنرنمايی هاش :

<a%20href=Image Hosted by storage4all

اينم يه نمونه ديگش که همه دارن شام می خورن آقا رفتن دارن آشپزخونه رو به هم می ريزن. در کابينت ها رو باز می کرد و همه چی رو می ريخت بيرون.اونم خونه کی ؟ خونه عموم که تازه ازدواج کرده و با خانومش رودربايستی دارم 31.gif

<a%20href=Image Hosted by storage4all

عين گربه هم هميشه در کابينت و باز می کنه ميره سر سطل زباله نمی دونم دنبال چی توش ميگرده 32.gif

<a%20href=Image Hosted by storage4all

توی صندليش که نمی مونه. اگرم بمونه اينطوری خرابکاری می کنه. آب و می ريزه با برنج قاطی می کنه بعد با کف دست می زنه روش آب می پاشه به صورتش 34.gif

<a%20href=Image Hosted by storage4all

البته یه چیزی هم بگم ها چون خیلی تو فامیل دوسش دارن هیچکس بهش هیچی نمی گفت. تا من می خواستم دعواش کنم می گفتن ولش کن بزار هر کاری دوست داره بکنه 02.gif بچه سیاست مداریه . بلد بود چطوری با همه شیطنت ها و خرابکاریهاش همه رو واسه خودش نگه داره 35.gif هر جا می رفتیم همه فقط سرشون با ایلیا گرم بود. یه سری کارا رو هم یاد گرفته میره وسط خجالت مجالت هم که از هیچکس نمیکشه دونه دونه هنراش و به نمایش میزاره و همه هی قربون صدقش میرن و هی بوسش می کنن و اونم می دونه که هر کاری بکنه هیچکس بهش هیچی نمیگه و هر چی بخواد بهش میدن 11.gif کافی بود صدای موزیک بشنوه یا براش دست بزنیم و شعر بخونیم میومد وسط و شروع می کرد رقصیدن . وای اگه بشه یه فیلم از رقصش می گیرم می زارم اینجا فقط بخندید 18.gifدستاش و تکون میده و خیلی بامزه باسنش و به حالت بشین و پاشو میاره پایین میبره بالا . حالا اگه کسی وسط رقصش بهش بگه سینه بزن صاف وای میسته شروع می کنه سینه زدن 04.gif حالا اينجا داره می رقصه

<a%20href=Image Hosted by storage4all

يه عشوه هايی هم مياد وسط رقصش قرتی 18.gif

<a%20href=Image Hosted by storage4all

یه روز یکی از این فامیلامون که یه دختر همسن ایلیا به اسم سارا داره اومدن خونمون. ما هم یه عالمه مهمون داشتیم. اولش دست سارا رو گرفت. بعد بهش نزدیک شد و بوسش کرد10.gif حالا همه هم میخ این دو تا شده بودیم و داشتیم نگاشون می کردیم 05.gif بعد بغلش کرد و دستاش و انداخت دور گردنش و اینقدر این کار و ادامه داد که دوتایی خوردن زمین و همه خندیدن 18.gif حالا این وسط سارا داشت با ترس ایلیا رو نگاه می کرد 15.gif که چرا من و انداختی . ایلیا هم دیده بود همه بهش خندیدن کنف شده بود و با عصبانیت هی این سارا رو می زد و حالت بغض به خودش گرفته بود 17.gif از یه طرف از کارش خندم گرفته بود از یه طرف هم دلم براش خیلی سوخت. سریع بغلش کردم و بوسش کردم و دوباره بردمش کنار سارا و گفتم با هم بازی کنین. خیلی برام جالب بود که با این سن کمش وقتی دید همه بهش خندیدن بهش برخورد 02.gif واقعا بچه های این دوره زمونه همه چی حالیشونه . این ور و اون ور که می رفتیم هر کی بیشتر بهش محبت می کرد و بیشتر باهاش بازی می کرد ایلیا هم بیشتر طرف اون می رفت. مخصوصا از دخترا و خانومای شیک و پیک و آرایش کرده بیشتر خوشش میومد. می رفت بغلشون و ديگه ولشون نمی کرد03.gif. خلاصه بساطی داشتیم امسال با این ایلیا. 09.gif

<a%20href=Image Hosted by storage4all

موهاشم خدا رو شکر بلند شده و شبیه این مدل جدیدا که پسرا می زنن شده . نمی دونم بهش ميگن تن تنی ميگن ميکروبی . 33.gif اما هنوز به بلندی قبل نشده ها . خیلی مونده اونقدری بشه . حالا یه عالمه عکس قشنگ هم ازش انداختم که حالا تو چند تا پست می زارمشون 13.gif

<a%20href=Image Hosted by storage4all

<a%20href=Image Hosted by storage4all

 

/ 75 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شــــــــــــــراره مامــــــــــان برديـــــــــا

اوا اين بي نام منم يادم رفت اسممو بنويسم سال نو مباركا باشه سميه جونم ايليا رو ببوس چه بلايي شده ماشالا

کودک ما

سلام سميه جان : سال نو مبارک . ممنون که به وبلاگ نی نی من اومدی جالب است من هم خيلی وقت ها وبلاگ تو را خوانده بودم اما کامنت نمی گذاشتم چون فکر می کردم برای مادرهااست .حالا می بينم که من هم دارم مادر می شوم .حالا هم اميدوارم که اين بارداری ختم به خير بشه چون سابقه سقط دارم .اما می دونی دلم خيلی روشن است .اميدوارم دعای خير تو هم برای نينی من سلامتی بياره که من و پدرش خيلی منتطر اومدنش هستيم . حالا از اين به بعد نی نی من می توانه بريا ايليا دوست خوب مجازی بشه البته ۲ سالی کوچکتر است ولی مهم نيست در اولين فرصت لينکت می کنم .اميدوارم مخالف نباشی تا ايليا اولين و اولين دوست کله قند من باشه .اين اسمی که شوهرم برايش گذاشته .

مهسا مامان ملودی

سلام عزيزم سال نو شما هم مبارک.ماشالا به اين ايليا خان که اينقدر شيطونه راستش ما هم يکی مثل شما داريم که آبرو واسمون نگذاشته از بس به همه چيز دست ميزنه و يه جا آروم نمي نشينه اميدوارم که زودتر اينا بزرگ بشن تا يه کم حرف شنوی داشته باشن.پسر گلتو ببوس

سحر

پسر شيطون بلا بابا يکم به مامانت رحم کن؛ بزار يه ذره با خيال راحت بشينه!‌لااقل تو مهمونی يه کم ملاحظه مامانی را بکن و به حرفش گوش بده شاد و سلامت باشيد هميشه خيلی قشنگ از کارای ايليا تعريف کرده بودی؛ دلم واسه ايليا ضعف رفت واسه تو يکمی سوخت

بهانه

واااااااااي خدا عكساي اين پسره اينقدر حواس منو پرت كرد كه هرچي خونده بودم يادم رفت، ميگم سميه جون ناف اين بچه رو كجا انداختي؟ آخه يا تو آشپزخونه سر كابينته يا بقول خودت سر سطل آشغال آخه مادربزرگم خدابيامرز ميگفت هركجا ناف بچه رو بذاري همش ميره همونجا حسابي از طرف من بچلونش و ببوسش

آرزو

سلام سمیه جون این هم لینکی که میخواستی http://extrapounds.com

مامان کوچولو

سلام سمیه جون سال نو بر شما مبارک صدف جون می گفتن شما سونگرافی سه بعدی انجام دادین. می خواستم در این مورد کمی منو راهنمائی کنی. ممنون بای

بيتا مامان كيان و كيارش

اي جيگرشو برم من با اين ادا اطواراش، خدائي خيلي خوردني شده، راستي سميه جون مرسي كه از احوال اركا با خبرمون كردي، كار و بار چطوره؟