اين چند وقته هي دلم مي خواست تند و تند بيام از كاراي ايليا بنويسم كه يادم نره. ولي اول كه آپ مربوط به قرار وبلاگي رو گذاشتم . بعدش قضيه آرين پيش اومد و بعدشم كه خود ايليا خان يه مقدار از شيرين كاريهاشون رو اومدن نوشتن. البته خيلي كاراي جديد و بامزه ياد گرفته كه حالا يواش يواش مي نويسم. 30.gif

البته اگه بخوام همه رو يه جا بنويسم خيلي طولاني ميشه و بعدن مثل دفعه هاي پيش ميگم واي چقدر طولاني شد. بخاطر همين سعي مي كنم توي چند تا پست بنويسمشون.

- هنوزم وقتي از راه مي رسم با استقبال گرم عسلم روبه رو ميشم. 08.gifاينقدر قشنگ حس دلتنگيش رو بهم نشون ميده و خستگي رو از تنم درمياره كه وقتي يادم ميفته دلم مي خواد زود ساعت 4 بشه و برم خونه ببينمش اين عسل و. بچم خيلي بامحبته به خدا.08.gif من كه مي رسم بدو بدو كنان مياد سمتم و حتي مهلت نميده كه كفشام و در بيارم و ميخواد كه بغلش كنم. 06.gifمنم ديگه طاقت نميارم و همونطوري با لباس وكفش جلوي در بغلش مي كنم و اينقدر ماچش مي كنم 11.gifكه اين دلم خنك بشه. اونم سرش و ميزاره روي شونم و دستاشم حلقه مي كنه دور گردنم و پاهاشم سفت مي چسبونه به كمرم كه يه موقع از خودم جداش نكنم. يه موقع هايي مي مونم كه واقعا يه بچه 11 ماهه چقدر قشنگ مي تونه محبتش و به مامانش نشون بده. يعني اينقدر دلتنگم بوده كه حالا نمي خواد حتي يه لحظه از بغلم جدا بشه.05.gif

                               06.gif06.gif06.gif06.gif06.gif06.gif06.gif

الهي من فدات بشم ماماني كه من عاشقتم به خدا. 08.gif الهي من قربون اين مهربوني هات بشم من عزيز مامان. چقدر تو عزيزي واسه من. چقدر من اون چشاي قشنگت ودوست دارم ماهك من. ماه ماهي كوچولوي من نمي دوني وقتي سرت و ميزاري روي شونم و خودت و بهم مي چسبوني چقدر من و ديوونه مي كني . 08.gif نمي دوني بوي تنت و  چقدر دوس دارم كه آخه . نمي دوني زير گلوت و چندين و چند بار مي بوسم و بو مي كنم كه آخه مامان جون. كاش مي دونستي چقدر دوست دارم و مي دونم كه مي دوني. اين و چشاي خوشگلت بهم گفتن. چشات هميشه يه دنيا حرف واسه گفتن با مامانيت داره عزيزكم. 29.gifاميدوارم خدا همه بچه ها رو واسه مامان باباهاشون نگه داره . تو نازنازكم رو هم واسه من و بابات نگه داره. ازش مي خوام كه هميشه مواظب به تو باشه و تو رو هميشه سالم و سلامت و شاد و سرحال ببينمت. 10.gif

                              06.gif06.gif06.gif06.gif06.gif06.gif06.gif

- توي خونه خودمون كه هستيم مدام دنبال من راه ميفته . ميرم هر اتاقي اونم مياد همون جا. از اتاق ميام بيرون حتي اگه مشغول بازي با اسباب بازيهاش باشه بدو بدو مياد دنبال من. 11.gifحتي ببخشيد دبليوسي هم نمي تونم برم مگر يواشكي . 17.gifعشقش اينه كه من برم آشپزخونه كه اونم سريع بياد دنبالم. آخه آشپزخونه رو خيلي دوس داره و كلي چيزاي سرگرم كننده اونجا براش داره. 10.gif در كابينتا رو باز مي كنه و همه چيز و ميريزه بيرون. دستش و تا آرنج ميكنه توي حلب روغن. 13.gifدر لباسشويي رو باز مي كنه و همه محتويات داخل و به بيرون پرتاب مي كنه و گاها دسته گلاي عجيبي آب ميده 04.gif . اينقدر اين درش و باز و بسته مي كنه كه همين روزا فكر كنم ديگه داغونش كنه لباسشويي بدبخت و .23.gif مگه مي تونم يه غذا توي ‌اون آشپزخونه درست كنم من از دست كاراي شازده به خدا. 19.gifحالا خوبه همش شام خونه مامانمم. وگرنه هر شب بايد گشته مي مونديم. 04.gif مگه ميشه ۲ تا دونه ظرف بشورم. مياد آويزون پاهام ميشه و هي سرش و مي كوبه به پاهام كه من بغلش كنم. بغل باباشم وقتي من باشم نمي مونه.15.gif طفلكي باباش اينقدر باهاش بازي مي كنه و از شب تا صبح بالا سرشه و هر بار شير مي خواد يا من و بيدار مي كنه كه بهش شير بدم يا براش شيرخشك درست مي كنه و ميزاره دهنش اون وقت اينه جوابش 07.gif. مگر اينكه بخواد ببره بگردونتش تا بره بغلش. در غير اين صورت فقط مامانيش و ميشناسه. 01.gifالبته من كه ته دلم از اين كه اينقدر من و دوست داره و بهم ميچسبه لذت مي برم. اصلا كيف مي كنم. 21.gifولي يه موقع هايي هم كار دارم لازمه كه بغل سيامك باشه . به سيامك ميگم آخه چرا اين بچه زياد بغل تو نمياد 07.gif سيامكم هميشه جواب ميده كه چون اين بچه زياد تو رو توي روز نمي بينه همش مي خواد بغل تو باشه . فكر كنم راست ميگه. بچم آخه مامانش و كم مي بينه همش مي خواد بچسبه بهم 06.gif. فداش بشم من كه تمام زندگيه منه. وقتي بهش ميگم ماماني رو بوس كن هي تند و تند لباش و جمع مي كنه و بوسم مي كنه 11.gif. اين جور موقع ها باباش حسودي مي كنه و ميگه ايليا بابايي رو هم بوس كن.05.gif بعد اون يه ذره نگاه باباش مي كنه و دوباره من و بوس مي كنه 11.gif. قيافه من اين شكلي ميشه 15.gifو قيافه سيامك هم اين شكلي 23.gif.

- شايد باز به همين دليل باشه كه هيچ وقت شبا زودتر از ساعت ۳ نمي خوابه. 13.gif باور كنين اگه كسي ساعت ۳ نصفه شب بياد خونه ما فكر مي كنه ۴ بعدازظهره از بس ايليا از اين اتاق به اون اتاق در حال دويدن و شيطوني كردنه. 35.gif همش مي خواد نصفه شبي باهاش بازي كنيم و تازه ساعت شارژيشه. 25.gifالبته اينم بگما توي روز خوابش زياده. هر چند ساعتي كه بيداره چند ساعتم مي خوابه.46.gif نه اينكه مامانم  بخوابونشا . نه . خودش وقتي خوابش ميگيره ميره بغل مامانم و هي چشاش و ميماله و ميخوابه. 37.gifواسه همينه كه شبا ديگه شارژ شارژ ميشه و ميخواد بيدار باشه. باباش كه هميشه تا طرفاي صبح بخاطر كارش بيداره . ولي مني كه ساعت ۶ صبح بيدار شدم ديگه توان ندارم تا اون ساعت بيدار بمونم كه 34.gif. ولي آخه دلمم نمياد بگيرم بخوابم.31.gif ميگم اين بچه مگه چند ساعت در روز من و مي بينه كه الانم كه دوست داره باهاش بازي كنم بگيرم بخوابم. از اونجايي هم كه مدام دنباله منه حتي بعضي موقع ها هم كه ديگه نمي تونم خستگي رو تحمل كنم و ميرم كه بخوابم مياد دنبالم و روي تخت بازي مي كنه25.gifبه اين ترتيب كه از این ور تخت قل ميخوره ميره اون ور تخت و از اون ور تخت قل مي خوره مياد این ور تخت و واسه خودش غش غش مي خنده.21.gif منم بايد چارچشمي مواظب بهش باشم كه يه موقع از تخت نيفته 43.gif و خواب بي خواب . 20.gifالبته خودش ديگه ياد گرفته از تخت ما مياد بالا و ميره پايين.41.gif ولي از اونجا كه زياد بچه محتاطي نيست و موقع شيطوني حواسش به هيچ جا نيست من بايد همش مواظب باشم كه از اين ور و اون ور تخت نيفته يه موقع . باور كنين صبحها ديگه به سختي بيدار ميشم .37.gif يه موقع هايي هم خواب مي مونم و مجبور ميشم خودم بيام. 02.gif

- جديدن هم ياد گرفته وقتي شير ميخواد خيلي بامزه مياد توي بغلم و سرش و هي ميماله به بدنم و خودش لباسم و ميزنه بالا و ميگه ماما ممه و شروع مي كنه شير خوردن41.gif يه عادتي هم از نوزاديش تا حالا داره كه من خيلي دوسش دارم. اونم اينه كه موقع شير خوردن حتما بايد پاهاش و بده بالا و من با دستام زير پاهاش و بگيرم. 35.gif انگار اينطوري احساس راحتي بيشتري مي كنه و شير خوردن بيشتر بهش مزه ميده. 10.gif اگه يه موقع اتفاقي پاهاش و بياره بالا و من دستم بند باشه و نگيرمش عصباني ميشه و اينقدر مي كوبه بهم و تا من نگاش مي كنم پاهاش و مياره بالا و اشاره مي كنه كه يعني ماماني زير پاهام و بگير 43.gif.

- ديگه كلمه هايي كه به حرفاش اضافه شده جوجو  و جيشه . اگه باز باشه و جيش داشته باشه يه موقع هايي مياد و جيشش و اعلام مي كنه. 41.gif البته يه موقع هايي هم خيلي آروم ميره يه گوشه خونه و كارش و انجام ميده و بعدم مي خنده 21.gif. بعد كه بهش ميگم چرا جيشت و نگفتي تازه يادش ميفته و هي پشت سر هم ميگه ديش ديش 35.gif. منم ميگم حالا ديگه. حالا كه كارت و كردي اومدي ميگي 23.gif. بعضی کلمات و که ميگيم اونم به زبون خودش تكرار مي كنه 41.gif يه موقع هايي هم مثلا ميخواد يه حرفي زده باشه هي راه ميره و خيلي جدي ميگه يه قو دو قو دو دا و از اين حرفا كه ما نمي فهميم چي ميگه. ولي معلومه كه يه چيزي رو مي خواد به ما بفهمونه 11.gif .

- يه روزم توي هفته گذشته با خاله سپيدش اومد اداره مامانيش و اينقدر شيطوني كرد همه جا رو به هم زد. 25.gifآخه اين دفعه با دفعه هاي پيش فرق داشت. دفعه هاي پيش توي بغلم بود و ميشد كنترلش كرد. ولي اين دفعه خودش راه افتاده بود از اين ور سالن مي رفت اون ور سالن. از اون ور سالن مي رفت اين ور سالن 35.gif فقط هم بغل خانوما مي رفت و به اونا مي خنديد و اصلا بغل هيچ آقايي نرفت و وقتي آقايون ميومدن سمتش عقب عقب در مي رفت.17.gif هر كسي هم كه بهش مي گفت مياي بغلم مي گفت نه .45.gif همچينم سرش و به سمت بالا تكون ميداد و اخم ميكرد كه طرف ديگه مي ترسيد بغلش كنه. 02.gif نه رو هم ياد گرفته ميگه و مدام هم وقتي جوابش منفي باشه تكرار مي كنه . ولي بله رو نمي تونه بگه و هي سرش و به سمت پايين به نشونه تاييد تكون ميده. 05.gif

گير داده بود به موس كامپيوتر كه مجبور شدیم سيمش و از دستگاه جدا كنیم و بعد هم همچين بامزه 10 انگشتي با كيبورد كار ميكرد 13.gif كه همه برنامه هاي سيستم و داشت بهم مي ريخت. ديگه مجبور شديم يه كيبورد  ديگه رو كه خراب بود آورديم گذاشتيم كنارش تا آقاي مهندس به كارشون برسن. 30.gifخيلي جالبه كه توي خونه نمي دونم قيافه كامپيوتر خودمون براش تكراري شده اصلا از كنارش رد نميشه. شایدم بخاطر اینکه توی خونه معمولا کامپیوتر بخاطر کمبود وقت خاموشه ولی اینجا روشن بود براش جذاب شده بود.04.gif

 آخرشم كه از اونجا كه عاشق بچست راه افتاده بود دنبال آرش پسر همكارم كه 8 سالشه و اونم خجالتي اصلا روش نميشد با ايليا حرف بزنه.13.gif اون وقت اين بچه رفته بود دستاش و گرفته بود و سعي داشت كه ماچش كنه 11.gifحتي وقتي مامانش بردش دبليو سي ايليا پشت سرش گريه كرد 20.gif و با چشماي اشكي رفت دنبالشون و اينقدر جلوي در دبليو سي وايساد تا آرش اومد بيرون و ايليا هي بهش مي خنديد و دوست داشت كه باهاش بازي كنه.04.gif شنيده بودين پسر 11 ماهه راه بيفته دنبال پسر 8 ساله و به زور بخواد باهاش بازي كنه 07.gif بچه هاي اين دوره زمونه ان ديگه . روابط اجتماعيشون خوبه كاريش نميشه كرد كه . 41.gif

ای بابا. مثلا می خواستم این دفعه کم بنویسما. ولی مثل اینکه این دفعه هم زیاد شد.  09.gif

حالا عكساش و ببينين كه توي اداره ازش انداختم :

 <a%20href=Image and video hosting by TinyPic

در حال بدو بدو کردن توی سالن از اين ور به اون ور. شلوارشم که می بينين اون ورش خيسه جيش نکرده ها ا ا . 27.gif واسه اينه که آقا بعد از خوردن کمی آب همچين زدن زير ليوان که هم شلوار خودشون خيس شد و هم لباسای بنده رو خيس کردن 20.gif

Image and video hosting by TinyPic/>

اينجا هم داشت عکساش و توی مانيتور می ديد ذوق زده شده 32.gif

<a%20href=Image and video hosting by TinyPic/>

آقای مهندس در حال تایپ ۱۰ انگشتی هستن. البته با کيبورد خرابه ها اا  04.gif

<a%20href=Image and video hosting by TinyPic/>

اشک تو چشاش و می بينين06.gif از اونجا که با آقايون زياد ميونه ای نداره همين که يکی از همکارای آقا می خواست بغلش کنه چشاش شد بر اشک تا نره بغلش 02.gif

/><a%20href=Image and video hosting by TinyPic/>

مدل نگاهش رو به آرش ببينين.11.gif نمی گرفتمش از شدت هيجان داشت خودش و ولو ميکرد رو پسر مردم 05.gif

<a%20href=Image and video hosting by TinyPic

اينجا هم در حال سرک کشيدن به خيابونه از اون بالا  30.gif

<a%20href=Image and video hosting by TinyPic

در کنار خاله ناهيدش در حال انجام عمليات خرابکاری و کندن  برگا 02.gif

<a%20href=Image and video hosting by TinyPic/>

اينقدر ورج و وورجه و شيطونی کرد که توی ماشين اينطوری غش  کرد31.gif

 

/ 89 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زهرا م مان ریحانه

از بس چند روزه نبودم قاط زدم خب راستی ایلیا مهندس جون فکر کنم اون روز حسابی از دانشت استفاده کردنا

بهانه

چرا اين صاحب خوونه نيست

لولی

سلام الهی که قربونش بيرم اين پسمل چقدر نازه بگذار دخملم دنيا بياد خودم براش انگشتر ميخرم ميارم تا نامزد دخملم کنم سميه حسودی نکن همين که من گفتم

سميه

سلام سميه جونايليا کوچولوت خيلی نازه خوشحال ميشم به ايليای منهم سری بزنی

مرضيه(مامان ياسمين)

سلاممممممممم کجايی بابا!!تولد پسر گلتو تبريک ميگم ......

شهلا

سلام ببين چيکار ميکنی اينقده پر بيننده‌ای. تو رو خدا واسم يه کاری بکن دارم دق ميکنما. اونوقت نيای واسم گريه کنی بگی راست ميگفته؟!

سامان

من اين پست رو نخونده بودم بامزه بود منم خيلی دلم ميخواد ستايش بزرگ بشه و بعضی وقت ها با خودم بيارمش محل کارم

...............

عزیزم می تونی کمکم کنی؟آخه من بچه ام تازه به دنیا اومده [فرشته]کمی بزرگ شده اما پی پی وجیشش رو نمی یاد به من بگه همش جیش یا پی پی می کنه تو شلوارش [اضطراب][کلافه][خجالت]خودشو خیس می کنه[ابرو][اضطراب][منتظر][چشمک]