من با یه خبر خوب اومدم اونم اینکه ایلیا رو از پوشک گرفتم 01.gif پسرم دیگه بزرگ شده آقا شده جیشش و میگه و کار دیگه ای هم داشته باشه اعلام می کنه 41.gif اصلا هم خوشش نمیاد تا میگه جیش دارم بغلش کنیم ببریمش دستشویی خودش اعلام می کنه بعد میدویه در دبلیوسی رو باز می کنه برقش رو روشن می کنه و دمپاییش رو پاش می کنه و تازه میگه درم باید بسته باشه بعد که کارش تموم میشه اجازه میده من برم تو و بشورمش 41.gif چند بار تا قبل از دو سالگیش سعی کرده بودم که این پروژه رو شروع کنم ولی هر چی بهش می گفتم ایلیا جیش داشتی بگو بازم بعد از اینکه کارش تموم می شد تازه می گفت مامان جیش دارم. ولی دقیقا از فردای تولدش شروع کردم و دیگه پوشکش نکردم و براش جایزه تعیین کردم گفتم هر موقع جیش داشتی جیشت و بگو بهت یه کاسه پسته بدم. آخه پسته خیلی دوست داره ! اونم دیگه خوشبختانه انگار که دیگه به غیرتش برخورد دوساله شده پوشکش کنیم می گفت پوشک بده پوشک نکن و دیگه از همون فردای تولدش جیشش و گفت. اون یکی رو هم میگه سریع میپره تو دستشویی ! 41.gif تا چند روز هم با هر کی تلفنی حرف می زد این خبر مهم و میداد می گفت من دیگه پوشک نمیشم 21.gif یکی دو شب اول می ترسیدم شبا جاش و خیس کنه به زور پوشکش می کردم ولی بعد که می دیدم بچم اصلا جیشو نیست و شبا خشک می خوابه دیگه حالا شبا هم پوشک نمی کنمش! حتی یه بار هم مهمونی رفتیم خونه عمش با ترس و لرز بردمش ولی پوشکش نکردم که خدا رو شکر بچم آبروریزی نکرد و آقا بود! به افتخارش لطفا همه براش دست بزنین 41.gif!

پروژه بعدی پروژه از شیر گرفتنه که تا فروردین تصمیم ندارم شروع کنم. با اینکه بزرگتر شده و شدیدا وابستگیش بیشتر شده و از ساعتی که می رسم یکسره آویزون منه تا شب که می خوابه و حسابی اذیت میشم ولی به چند دلیل فعلا از شیر محرومش نمی کنم. یکی از دلایلش هم اینه که بعدازظهرا که می رسم خونه حس می کنم هم خودم هم ایلیا همه دلتنگی روزانمون رو با شیرخوردنش می ریزیم بیرون 08.gif وقتی که به محض ورودم می چسبه بهم و به مدت طولانی شیر می خوره و من با موهاش بازی می کنم و بوسش می کنم یه جورایی راضی میشم 11.gif دلتنگیمون برطرف میشه و از این نزدیکی خستگیم درمیره و انرژی می گیرم واسه بقیه روز ! 06.gif پسرک شیطون من که دائم در حال ورج و وورچه کردنه فقط موقع شیرخوردنه که حسابی تو بغلم جا خوش می کنه و از گرمای بدنش و از عطر زیر گلوش لذت می برم و دستای کوچولو و تپلش رو تو دستام می گیرم و می بوسم 11.gif من عاشق لحظه های وصال هر روزه خودم و کپلچم هستم! 08.gif

تازشم یه مزیت دیگش هم اینه که حسابی دارم وزن کم می کنم و چیزی نمونده عین اولم بشم 66.gif 

خلاصه که کپلچه حسابی داره از نی نی بودن در میاد ! شیرخشکش رو هم که گه گداری کمکی بخاطر ویتامیناش شبا بهش می دادیم قطع کردیم و بجاش شیر پاستوریزه می خوره.

یکی از دوستان واسه تولد ایلیا یه سری دفتر وایت برد کادو دادن دستشون درد نکنه ایلیا از اون روز عاشق نقاشی و دفترنقاشی شده . میگه ماجیکم و بده دفتر نگاشیمم بده بهش میدم میشینه یه عالمه توش خط خطی می کنه بعد یه دستمال هم می گیره اون یکی دستش هی خط خطیهاش رو پاک می کنه و دوباره می کشه و کیف می کنه !10.gif

به منم میگه برای من نقاشی بکش من هم چشم چشم دو ابرو کنان براش یه آدم می کشم. بعد میگم چی دستش باشه همیشه جوابش اینه که بلندگو ! منم دست آدمک یه بلندگو می کشم. اون روزی دیدم هی داره به نقاشی نگاه می کنه میگم مامان چیه ؟

ایلیا : مامان پس سیمش  کو ؟ 07.gif

منم یه سیم واسه بلندگوی دست آدمک کشیدم. یه ذره نگاش کرد و گفت یه بلندگوی گنده برام می کشی ؟ براش کشیدم گفت : بدش به من بگونم (بخونم) 21.gif دورش و با قیچی چیدم دادم دستش شروع کرد با بلندگوی کاغذی خوندن . حالا دیگه تا کاغذ و مداد می بینه میگه بلندگو بکش قیچی کن بده من بگونم 06.gif!

از روز تولدش به بعد به وسایل تزئینی و کاغذرنگی و بادکنک و شمع میگه تبلد ! اون روز با ذوق و شوق یه شمع آورده میگه این تبلد منه مامانی؟ 11.gif

جالبه که تمام وسایل تزئینی تولدش توی یه مشمای نارنجی رنگه . هر جا مشمای نارنجی میبینه میگه توش تبلدای منه ؟ 21.gif

تا فیلم تولدش و می زاریم شروع می کنه گریه کردن میگه من و ببرین اونجا ! 20.gif بعدم که براش توضیح میدیم که نمیشه شروع میکنه به نام بردن افرادی که اون روز توی تولدش حضور داشتن میگه نیما بیاد ننیسه (نفیسه) بیاد و بقیه رو هم نام میبره میگه بیان خونمون تبلده  ولی اسم عموش رو که تو تولدش نبود نمیاره و اگه بگیم عمو هم بیاد میگه نه عمو نیاد 02.gif!

دیروز هم خونه مامانیش اینا تو کالسکش جلوی تلویزیون داشته برنامه کودک می دیده. بابام اومده خونه و یه نگاه بهش کرده دیده چشاش نیمه بستس فکرکرده خوابش برده زده یه کانال دیگه یهو ایلیا چشاش و باز کرده گفته :‌ بابایی داشتم برنامه کودک نگاه می کردما ! 21.gif21.gif

این پسر ما خیلی هم کلک تشریف داره . می دونم که بزرگ بشه حتما دخترمخترا رو حسابی میزاره سرکار ! این و از اونجا فهمیدم که اون روزی با مامانم داشتیم صحبت می کردیم دست ایلیا هم یه خیار بود که مثلا بخوره . من خودم و زدم به اون راه که حواسم به کاراش نیست ولی زیرچشمی نگاش می کردم دیدم رفت وایساد بالاسر کفش من و هی خیار خورد و تو دهنش خرد کرد و ریخت تو کفشم. تا جایی که کل خیار و تو دهانش خرد کرد و ریخت تو دو تا کفشای من . منم خودم و زده بودم به اون راه برام جالب بود ببینم می خواد چیکار کنه . بعدش اومد پیش من دست من و گرفت گفت :

ایلیا : مامان ! کفشات و پات می کنی بییم گونه ؟

من و مامانم : 13.gif13.gif13.gif13.gif13.gif بعدشم 24.gif24.gif24.gif24.gif24.gif24.gif

البته منم برای اینکه بچم نخوره تو ذوقش رفتم کفشام و پام کردم و گفتم اینا چیه تو کفشم این خیارا رو کی ریخته ؟ 07.gif ایلیا هم غش غش می خندید که من و سرکار گذاشته 21.gif21.gif21.gif

اینم عکساش با حوله جدیدش وقتی که از حموم در اومده 11.gif آخه حوله قبلیش دیگه بهش کوچیک شده بود و یه حوله بزرگتر می خواست!

از حموم که میاد ارگش و بر میداره و میزنه زیر ‌آواز . تازه سیاساکتی جونش رو هم میزاره کنارش تا خوانندگی و نوازندگی رو یاد بگیره :

305938131.jpg

305938135.jpg

  اینجا هم داره چپ چپ نگاه می کنه نترسینا :

 305938129.jpg

305938127.jpg

 این عکس خوشگلش رو هم نگاه کنید :‌

305938125.jpg

 

/ 44 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ارام

سمیه جون ایلیا واقعا انگار اقا شده از اون حالت نی نی بودن دراومده خدا حفظش کنه[ماچ]

سارا

آخخخ جان .قربونت برم عسلیه کپل که انقده شیرین شدی.چقدر حوله ی جدیدت خوشرنگه و بهت میاد. خیلی کلک شدیا ایلیا خان[ماچ][ماچ] چرا منو تبلدت دعوت نکردی؟ هان فهمیدم چون من نی نی ندارم[ناراحت]

نوشین مامان هستی

سلام پسر خوشگل آفرين كه آقا شدي و جيشتو ميگي عزيزم[ماچ][ماچ][ماچ][ماچ] عكساتم مثل هميشه عسل بود[قلب][قلب] ما هم آپيم با كلي عكس[دست][دست]

نسترن

جیگر خوشگلیا و تمیزیات و بلا...[ماچ][ماچ][ماچ]

مامان نی نی تپل

شما به ایلیا جون پسونک دادید؟[سوال] ممنون میشم دلایل دادن یا ندادنتون رو برام بنویسید[قلب]

نرجس

[قلب][ماچ] خدا برات حفظش کنه

یه کوچولو و آقاییش

[ماچ]وااااااااااای مادر بودن انقدر قشنگه؟مامانم هر وقت میگه بعدش میگه وقتی مادر شدی می فهمی..با این تفاصیری که شما از نی نی داشتین من دم نی نی میخواد[نیشخند]وااای میشه شمارو لینک کنم..پسرتون هم خیلی ناز و خوشگله[چشمک]خدا حفظش کنه..[ماچ][ماچ]

سهیل

وبلگتو دیدم ولذت بردم http://tehran30.blogfa.com