P1120263.jpg

سلام ! سلام یه مامان تنبل و بعد از یه غیبت طولانی بپذیرید. دارم یواش یواش تنبل میشم خودم می دونم. البته دیگه تصمیم گرفتم از این به بعد تندتند از شیرین کاری های عسلی بنویسم تا ببینم چقدر رو حرفم می مونم. آخه میگن حرف زن یکیه 44.gif 04.gif

عکس بالا واسه چند روز پیش خونه خاله سپیدس . ایلیا وقتی میریم خونه خاله سپیده اینا یکسره تو اتاق ریحانس . البته اسباب بازی های ریحانه همشون عروسکه و از ماشین خبری نیست. ولی با این حال ایلیا هر دفعه یه حالی به اتاقش میده و همه چیش و به هم می زنه . اینجا هم رفته تو خونه ریحانه و دارن با هم دالی قایم موشک بازی می کنن. منم یواشکی از پنجره عکسش و انداختم. 

عسل عسلی مامان هنوز فارسی رو یاد نگرفته داره انگلیسی یاد می گیره . البته از اونجا که بچم از الان داره تمرین می کنه واسه عشق و عاشقی فقط جمله آی لای لو رو همراه با بوسه ای که واسه طرف می فرسته میگه که میشه همون آی لاو یو خودمون. وای اینقده بامزه میگه آی لای لو . موقع گفتنش هم کل دهنش و جمع می کنه و لباش و میده جلو به محض تموم شدن کلمه هم آه ! یه بوس صدادار واسه طرف 11.gif04.gif 

P1120147.jpg

این عکس واسه وقتیه که رسیدیم خونه خاله سپیده . ایلیا خان به هیچ وجه حاضر نشد کفشش و در بیاره که مبادا تیپش به هم بخوره . بعدم با اعتماد به نفس فراوان رفت نشست رو مبل و هیچ به روی خودشم نیاورد که خاله سپیده داره چپ چپ نگاش می کنه که کفشت و در بیار ! اصلا هم براش مهم نبود که ما همه دونه دونه به ایلیا نشون دادیم که داریم کفشامون و در میاریم و اون هم باید در بیاره . با افه تمام رفت نشست رو مبل و لباشم داد جلو و زل زل به همه نگاه کرد. جالب اینجا بود که موقع بازی کردن و ورج و وورجه کردن دستش و می زاشت رو کلاش که نیفته 21.gif ضمنا این لباس خوشگلی رو هم که تنشه خاله نسترن جون براش آورده . خاله نسترن جون دستتون درد نکنه که لباس به این خوشگلی واسه کپل ما آوردین. ایلیا خیلی از این لباس خوشش اومده . حتی شب که از خونه خاله سپیده اینا اومدیم حاضر نبود لباس و از تنش در بیاره . من و بابا سیامک تا ۲ نصفه شب خودمون و کشتیم و هزار تا کلک بهش زدیم آخرش با این کلک که تو لباست سوسکه بزار درش بیاریم 44.gif تونستیم لباس و از تنش دربیاریم و لباس راحتی خونش و تنش کنیم 04.gif می دونم نباید به بچه دروغ گفت و از چیزی ترسوندش. ولی واقعا یه موقع هایی مجبور میشیم چون این پسر ما اصلا حرف گوش نمی کنه 29.gif.

تو هفته پیش یه روز از جلو یه اسباب بازی فروشی رد می شدیم من نمی دونم این بچه چطور دوباره چشش به بسته سیا ساکتی و هوتن و فرخ افتاد. اینقدر این بچه این سی دی سیاساکتی رو دیده دیگه کل شخصیتاش و حفظه و از دور هم شناساییشون می کنه . یهو سیا سیا کنان و هوتی هوتی کنان همونجا بست نشست وسط خیابون 13.gif خلاصه رفتیم تو مغازه یه بسته سیا و هوتی و فرخ خریدیم دادم دستش انگار که دنیا رو بهش میدی اینا رو می بینه . شدن دوستا و همبازی هایش . هوتن و همچین بامزه میگه هوتی هوتی می میریم از خنده 21.gif به فرخم میگه ایخ (با تشدید روی ی) ولی کلا زیاد تحویلش نمی گیره 23.gif سیا رو شبا موقع خواب میاره کنارش رو متکاش می خوابونه. خودتون ببینین عکسش و :

P1120124.jpg

ولی هوتی رو بیشتر روش نقاشی می کشه با لوازم آرایش بنده. مثلا اینجا داره واسش ماتیک می زنه نگاه کنین :

P1120125.jpg

بغضشم واسه اینه که سایه ای رو که می خواست بزنه به هوتی جونش ازش گرفتم. مجبوره فقط با یه ماتیک نقاشیش و ادامه بده 35.gif 

دیشب بهش بستنی دادیم بخوره می بینیم بستنی رو گذاشته دم دهن سیا. یه موقع هایی هم می خواد سوار ماشین یا چرخش بشه باز دوباره اول سیا رو می شونه جلوی ماشین بعد خودش می شینه . ماشینا و موتوراش رو هم که همیشه سیای بدبخت در حالت مچاله توشو به زور جا میشه 21.gif البته ناگفته نماند که یه موقع هایی باهاش دعوا هم می کنه و در مواقع شدیدتر کتکش هم می زنه 02.gif یه بار که اینقدر این گردن بدبخت سیا رو کشید که طفلی سیا گردنش شکست و  تمام لباساش پاره شد. مامانم شد دکتر و اول گردنش و جراحی کرد و بعدم خیاط و لباساش و دوخت تا یه کم شبیه آدما شد طفلی 01.gif. اینم عکس سیای گردن شکسته :

P1110569.jpg

تولد ریحانه براش یه دونه سه چرخه خریدم مگه ایلیا گذاشت ریحانه سوارش بشه روز اول . فکر می کرد برای اون خریدیم نمی زاشت ریحانه سوارش بشه. واسه خودش یه دونه تازه مامانم پسرونش و خریده همون که عکسش و گذاشته بودم. ولی اصلا محل اون نمی داد و چرخ ریحانه رو می خواست. طفلی ریحانه هم مگه حریف ایلیا میشه . گفتم بهتون که درست مثل موشایی که گربه می بینن ایلیا رو که می بینه جیغ می کشه فرار می کنه 24.gif

 

P1110768.jpg

تولد ریحانه رو خونه مامان گرفتیم. هر کاری کردم موش و گربه رو بزارم کنار هم یه دونه عکس درست و حسابی ازشون بندازم نشد. نه گربهه یه جا بشین بود نه موشه حاضر بود کنار گربهه بشینه 35.gif مجبور شدم جداجدا ازشون عکس بندازم. این عکس گربه کپله :

P1110841.jpg

اینم عکس موش کوچولویه : البته از موشمون بخاطر اینکه خیلی ورج و وورجه می کرد عکس درست و حسابی با کیکش نداریم 02.gif

P1110842.jpg

وای نماز خوندنش اینقدر بامزس س س ! درست عین بابام و حالت بابام نماز میخونه . اینقدر بامزه قامت می بنده و دستش و میندازه پایین ن ن 11.gif اینجا هم بچم اول گذاشته پوشکش و عوض کنیم تا تمیز و مرتب بره سر نماز 35.gif حالت دستاش و نگاه کنین :

P1110603.jpg

و حالا سجده رفتنش و :

P1110607.jpg

چند روز پیشا مهمون داشتیم. این مهمونمون جانماز من و برداشت و چادرنماز من و سرش کرد و شروع کرد نماز خوندن. من هم رفتم به کارام برسم. یهو دیدم صدای الله اکبر خانم مهمونمون بلند شد 13.gif رفتم می بینم بنده خدا سر نمازه و آقا ایلیا هم همینطوری داره چادرش و می کشه و میگه دادر مامان ! دادر مامان (چادر مامان) 21.gif خلاصه به زور آ‌وردمش این ور کلی خودش و این ور و اون ور کوبیده که چرا چادرت سر یکی دیگس. حتی وقتی مامانم روسریم و سرش می کنه ایلیا میره از سرش می کشه میگه مامانه . موندم این احساس مالکیتش روی وسایل من دیگه از کجا پیداش شده اون هم به این شدت .

اینم بگم که طفلی بابا سیامک اگه به من نزدیک بشه یا دست من و بگیره آقا ایلیا میره دعواش می کنه و سفت می چسبه به من و دستاشم حلقه می کنه دور گردنم و میگه مامایی من ! 43.gif . میگن پسر رقیب پدره راست میگن 21.gif جالب تر این که اگه بابا سیامک حتی یه کمی بلند با من صحبت کنه با ایلیا طرفه . هر جای خونه که باشه میاد به حالت اینکه مثلا می خواد از من دفاع کنه فسقلی کنار من وای میسته به باباش اینطوری نگاه می کنه 43.gif اون وقت من اینطوری میشم 04.gif

راستی همین الان شهلا جون مامان فافا و محمدجواد به من خبر دادن که یه نمایشگاه برای بچه ها توی راهنمایی و رانندگی شهرک آزمایش توسط نیروی انتظامی گذاشته شده که توش یه سری لباس سیا و هوتی و کلا شخصیت های شهر ترافیک و می پوشن و حتی ماشین هایی هم هست که بچه ها سوار بشن. فکر می کنم خیلی جالب باشه مخصوصا برای ایلیا و بچه هایی که سیا و دار و دستش و دوست دارن. ساعتش از ۳ بعدازظهره تا ۹ شب . فردا هم آخرین روزشه . من هرطور شده امروز یا فردا ایلیا رو می برم. مرسی شهلا جون که خبر دادی 41.gif

 

/ 60 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سميه(ستاره طلايی)

خوشتیپ خوردنی قربون آی لاو لو گفتنت بشم من حالت دستهاش توی نماز خوندن خيلی با حاله خيلی مردونه است ايليای منم مثل ايليا جيگری خيلی روی من حس مالکيت داره بيچاره باباهای اينا

صفا

سلام عزيزم. قربونت برم که اينقدر قشگ نماز می خونی. مانی هم همينطوره. عزيزهمنی که حس مالکيت قوی نسبت به مامانی داره. سميه جون خيلی اين حس به درد می خوره ها

سوده مامان ايليا

سلام خانمی نی نی نازت چطوره؟لطف ميکنی اگر غير از گریپ ميکسچر کوليک ايد دايمتين نعنا و نبات راهی واسه دل درد داری به من بگی ميبوسمت

سحر

سلام چه پسر خوش تیپی جدا اينقدر تیپش براش مهمه!

شهرزاد مامان شرمينه

آخه قربون اون سجده رفتنت برم که هر وقت کارهاتو ميخونم کلی بهم کيف ميده . توپولی با درک و فهيم که اينطور پشت مامانتی !! راستش کمی به مامانت حسوديم اومدم که اينطور ازش طرفداری ميکنی !

گيلاسی

وای ننهههههههه !! عکس نماز خوندنش رو سيو کردم !! وای جيگر اين بچه رو ... براش اسفند دود کن من چشمم شور نيست ولی خيلی دوستش دارم

النازمامان اليناجون

سلام سميه جون بااجازت آدرستو تووبلاگم لينك كردم اگه خواستي توهم آدرس منولينك كن ايلياجونو ازطرف من ببوس مرسي

پريسا (مامان اميرارسلان)

سلام سميه جون.تو شهرک آزمايش بهتون خوش بگذره .جای بچه هايی که تهران نيستن را خالی کنين.بذار ايليای گل حسابی خوش بگذرونه.