P1120325.jpg   

این دفعه می خوام یه کم از شیطنتای ایلیا عسلی خودم تو حموم بگم. عاشقه حمومه و همش جلوی در حموم وایساده و میگه بریم اموم ! عشق آب بازی داره شدید ! هر جا آب ببینه میشه ماهی 11.gif چند وقت پیشا یه بار که ایلیا رو برده بودم حموم برای اینکه نمی زاشت زیر گلو و گردنش و لیف بزنم همینجوری بهش گفتم ایلیا جان مامانی آسمون حموم و نگاه کن ببین برفی (پیشی عمه تهمینه که ایلیا دوستش داره) اون بالا نشسته داره نگات می کنه باهاش حرف بزن بگو برفی جونم برفی جونم پیش پیش پیش 25.gifبه این بهونه می خواستم ایلیا بالا رو نگاه کنه من بتونم زیر گلوش و بشورم 15.gif ایلیا هم شروع کرد با برفی خیالی تو سقف حموم صحبت کردن و من راحت تونستم زیر گلوش و گردن و گوشاش و بشورم چون حواسش پرت صحبت با برفی بود ورجه وورجه نکرد و از دستم در نرفت. حالا از اون موقع به بعد هر موقع وارد حموم میشیم ایلیا اول نگاه به سقف می کنه و شروع می کنه به برفی سلام دادن و یه ذره پیش پیشش می کنه و توی حموم هم هر وقت لازم باشه بهش میگم با برفی حرف بزن اونم حرف می زنه و من بدین صورت راحت و بدون دردسر می شورمش 35.gif موقع بیرون اومدن هم باز دوباره یه نگاه به سقف می کنه میگه بیفی بای بای 21.gif خلاصه که این برفی خیالی تو حموم کلی مشکل ما رو حل کرد. شماها هم اگه با شستن بچه ها تو حموم مشکل دارین این روش و یه امتحان کنین 01.gif.

این پسرک ما توی حموم فسقلی چه کارا که نمی کنه . حموم و می کنه استخر 13.gif جالبه که تا حالا استخر نرفته من نمی دونم این شیرجه زدن و از کجا یاد گرفته 39.gif وانش که پر آب میشه یه دونه چهارپایه پلاستیکی توی حموم هست اون و می زاره میره بالا بعد از توش شیرجه می زنه تو وانش 23.gif هر بار که این کار و می کنه قلبم کنده میشه از ترس 17.gif  خدایی نکرده اگه بدجور بیفته و یا سرش به شیرآب و این ور اون ور بخوره چی که خوب البته یه بارم همینطوری شد. هر کاری کردم که اینقدر بپر بپر نکنه و نیم وجب حموم و تبدیل به استخر نکنه گوش نکرد منم تنها کاری که کردم هر بار که می خواست بپره دستش و می گرفتم ولی یه بار بد پرید سر خورد و سرش خورد به کف حموم و شروع کرد گریه کردن 20.gif خودمم از ترس داشتم گریه می کردم 20.gifخدا رو شکر به خیر گذشت ولی من تا فرداش قلبم از ترس تند تند می زد 17.gif دست بابا سیاش هم درد نکنه هر چی دلش خواست به من گفت و آخرش هم گفت چرا مواظب به بچم نبودی 47.gif یه چیزیش می شد می کشتمت 02.gif ای بابا خوب این بچت مگه اصلا حرف گوش می کنه خوب 02.gif هنوزم که یادم میفته خدا رو شکر می کنم که بهمون رحم کرد و فرشته مهربونش مواظب به پسرم بود 05.gif.

P1120336.jpg

یه کار دیگش هم تو حموم اینه که هی آب پر کنه تو دهنش خالی کنه رو من غش غش بخنده 21.gif

P1120335.jpg

دیروز یه اس ام اس برای دوستام فرستادم بعدش تپلو رو ور داشتم رفتیم حموم . برای اینکه می دونستم تو جواب مسیجی که فرستادم حتما دوستان جواب می فرستن گوشیم رو هم با خودم بردم که نکنه یه لحظه از تکنولوژی عقب بمونم 04.gif داشتم ایلیا رو می شستم که ثمانه مامان مهدیار درجواب مسیجم یه چیزی برام فرستاد که من غش کردم از خنده 21.gif اینقدر خندیدم که چشام چسبیده بود به هم و صدامم مثل صدای گریه کردن شده بود 24.gif هر کاری می کردم خندم بند بیاد دوباره یاد حرف ثمانه میفتادم خندم می گرفت . ایلیا یه ذره هی نگام کرد هی نگام کرد 17.gif بعد هی با بغض پشت سر هم تکرار کرد :‌ مامانی دیه نتن ! مامانی دیه نتن !  (مامانی گریه نکن) بعد من بیشتر خندم گرفته بود ایلیا گریه می کرد میگفت مامانی ی ی دیه نتن ! 20.gif ای بگم خدا چیکارت کنه ثمانه اشکم و تو حموم در آوردی بچم یه ساعت گریه کرد فکر کرد مامانش داره گریه می کنه 21.gif یکی طلبت 15.gif 

البته نتیجش هم این شد که در حال مسیج بازی با ثمانه بودیم که ایلیا از تو وانش پا شد بیاد بیرون یهو اومد بیفته منم از هولم هر دو تا دستام رو در حالیکه گوشی هم تو مشتم بود کردم تو وان و تپلو رو گرفتم. ثمانه خانوم بعدش می دونی چی شد ؟ گوشیم خیس خیس شد و هیچی دیگه ۲ ساعت با داد و هوار التماس شیا بابا کردم که گوشیم و خشک کنه و سشوار بگیره که نمیره ! شانس آوردی گوشیم نمرد و توسط شیا بابا از مرگ حتمی نجات یافت وگرنه پولش و ازت می گرفتم. چون داشتم اس ام اسای شما رو می خوندم 21.gif.

نمی دونم چه حس لجبازی ای با دایی کوچیکه داره هر چی که دایی محسن بگه ایلیا برعکسش و انجام میده . مثلا دایی محسن میگه که ایلیا اینجا نشین میره دقیقا همونجا رو که دایی محسن گفته نشین میشینه 13.gif میگه ایلیا اگه فلان کار و انجام بدی خودت می دونی ها و دقیقا ایلیا همون کار و انجام میده 15.gif ایلیا بخور نمی خوره ایلیا نخور میخوره ایلیا نشین میشینه ایلیا نرقصیا ایلیا میرقصه 21.gif حالا این شده یه سوژه و کلی بهشون می خندیم. یه راهی هم شده واسه کارایی که باید انجام بده یا نباید انجام بده . مثلا برای غذا خوردنش وقتی اذیت می کنه و نمی خوره فقط کافیه که دایی محسن بگه که : ایلیا اگه غذات و بخوری خودت می دونی ها ! 47.gif این حرف و زدن همانا و ایلیا کل غذاش و خوردن همانا ! یا مثلا می خوایم لباساش و عوض کنیم نمی زاره دایی محسن میگه :‌ ایلیا اگه لباسات و عوض کنی من می دونم و تو ؟ ایلیا بدو بدو میاد و لباساش و عوض می کنه و میره جلوی دایی محسن اینطوری 15.gif مانور میده 04.gif کلا دایی محسن سربه سر ایلیا زیاد می زاره و باهاش بازی می کنه و یه موقع هایی هم البته بوس و بغلش می کنه که ایلیا در اینطور مواقع جیغش در میاد و البته منم داد می زنم محسن بچم و اذیت نکن 47.gif حالا این شده که تا به ایلیا میگیم ایلیا کی اذیتت می کنه میگه : موچن (محسن) 35.gif مثلا این یه نمونه از اذیتاش :

P1120590.jpg

 

نکنه فکر کردین عکس و برعکس گذاشتم نه والا عکس درسته این یکی و نگاه کنید :

 

P1120591.jpg

تولد ۱۸ سالگی دایی محسن بود. دایی محسن هم مثل مامان سمیه آبانیه . دایی محسن جونم تولدت مبارک ! به افتخار تولد همه آبانی ها یه کف مرتب 41.gif 

 

دیروز مهمون داشتم یه دختر ۱۳ ساله به اسم نیلوفر هم داشتن. پسر ما بی رودربایستی رفت خوابید جلوش به شکم و هی اشاره می کرد به کمرش و یه چیزی می گفت 13.gif من حواسم نبود بعد نیلوفر گفتش که فکر کنم ایلیا خوابش میادا چون اومده خوابیده جلوی من و داره یه چیزی میگه . تا نگاش کردم فهمیدم منظورش از اون مدل خوابیدن چیه بهش گفتم نیلوفر جان کپل خان این مدلی پیش شما خوابیدن و دارن میگن که ماساژشون بدی 22.gif نیلوفر خانوم هم همچین ماساژش می داد انگار یه دوره کلاس رفته . شراره شاهده که این ایلیا رو باباش اینقدر هی ماساژش داده بدعادتش کرده . نگاه کنید چه ریلکس دراز کشیده رو زمین و باباش داره ماساژش میده : ‌

 

P1120059.jpg

 

پسره بلا کلا با دخترا میونه خوبی داره . هر چی خوشگل تر و ناز تر میونه ایلیا بهتر 04.gif از این دخترمخترا که خوشش بیاد می خوابه جلوشون میگه ماساژم بدین 21.gif حالا تا اینجای کار و به هر حال میشه یه جوری باهاش کنار اومد ولی می دونین دیروز بعد از اینکه نیلوفر خانم کلی ماساژش داد چیکارکرد ؟ پا شد دست نیلوفر و گرفت الا و بلا بخواب من ماساژت بدم 17.gif حالا این طفلی نیلوفر هم خجالتی 09.gif هی می گفت خاله سمیه تو رو خدا به ایلیا یه چیزی بگو به زور می خواد من و بخوابونه کمرم و ماساژ بده . گفتم نیلوفر جان حالا تو یه دقیقه دراز بکش ببینم چطوری می خواد ماساژت بده . اونم با خجالت 09.gif دراز کشید و ایلیا هم لباسش و زد بالا و شروع کرد از بالا به پایین کمرش و ماساژ می داد. وای دیگه مامان دختره غیرتی شد گفت بابا دخترم خجالتیه دست از سرش بردار آقا کوچولو 09.gif 

من از اولم می دونستم باید واسه ایلیا زود زن بگیرم ولی حالا دیگه مطمئن شدم و می خوام بگردم واسش دنبال دختر 35.gif لطلفا دخترخانومای خوشگلی که مایل به ازدواج با پسر بنده هستن لطف کنن مشخصات خودشون رو  برای ما ارسال کنند. لازم به ذکر است کسانی که کلاس ماساژوری رو گذرونده باشن در اولویت قرار دارن 21.gif21.gif21.gif.

تازه اینم بگم که پسرم گاز پاک کردن هم بلده . بشتابید که پسر اینطوری کم پیدا میشه :‌30.gif 

P1120524.jpg

/ 58 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مژگان (مامان آندیا جون)

سلام سمیه جون خیلی ممنون از لطفت . ببخشید که نشد بیاییم یک قرار برامون پیش اومد که برنامه ریزی نشده بود آندیا هم خوابید . اینه که سعادت دیدارتون رو نداشتیم. انشاءالله قرار بعدی . ایلیای خوشگلت رو ببوس . میگم عکسهای این دفعه تون مورد منکراتی داره ها دنبال کاندیدا هم می گردید جریان چیه

مامان زهرا

وای وای قربونش برم که عاشق حموم کردنه از بس دلم ميخاد اين پسملت رو بخورمش باور کن ديشب خواب ميديدم اومده بود خونه ما منم کلی ماچ ماليش کردم ولی بعد اونقدر شيطونی کرد که مدام به خودم ميگفتم بيچاره مامانش مينوشت ايليا شيطونه من باورم نميشد خلاصه امروز همش از خوابی که ديدم خندم ميگرفت ولی کاش ميتونستم يه بوس ابدار از اون لپاش بگيرم وای چه کيفی بکنم من

غزال

چه ماجراهای بامزه ای داره اين قندک شما....

سميرا

هر وقتی که من ميام و وبلاگ ايليا را بازمی کنم از خنده روده بر میشم خیلی خوردنی و دویست داشتنیه ماشاا.... خدایا یه بچه ای عین ایلیا باهوش و بااحساس و سرحال و سلامت به من هم عطا کن پروردگارا خودت حافظش باش می بوسمت گل پسرم

yalda

man apam pesare gashangamo bebos

گلپر

سميه جون ،‌اول از همه از طرف من ايلياي نازت رو ببوس . دوم : فتوچيني يه جور ماكاروني هست كه به شكب ورقه هاي پهنه . ماكاروني تك فتوچيني داره . تو بسته هاي درازه و يك كم پهن تر از ماكارونيهاي معمول . البته بگم طعمش با ماكاروني ( اعم از درازو شكلي ) مداره فقط شكلش فرق مي كنه . مي توني يه جاي فتوچيني از رشته هاي ماكاروني استقاده كني .

مامان سها و سهيل

سلام خانمی خوبيد ؟ گل پسرمونم چه ملوسکی شده ها. چه فيگورايی !!!! خانمی وبلاگمو آپ کردم . از بابت يادداشتهات ممنونم. ولی به خدا سرم خيلی شلوغ بود .

سارا

سلام خوبین؟؟ خیلی پسر بانمک و باحالی داری من که این متن خوندم از خنده روده بر شدمم.....:)) اهان راستی یادم رفت بگم منم حاضرم عروستون بشم:))))))))