بعد از ۱۰ روز ما ۵ شنبه شب برگشتيم. به دليل عالی بودن هوای تويسرکان و شنيدن وصف هوای گرم و شرجی شمال ترجيح داديم که مسافرت شمال رو کنسل کنيم و کل ۱۰ روز رو بمونيم تويسرکان.13.gif وای که چقدر من اين شهر رو دوست دارم. هرسال يک بار به اين شهر سفر می کنم. ولی امسال فرصت بيشتری داشتيم و همه جاهای نديدش رو هم ديديم. 11.gifبا اينکه شهر کوچيکيه ولی جاهای ديدنی زياد داره که اگه ما ۱۰ روز ديگه هم می مونديم بازم جا برای ديدن داشت. خوبيش اينه که چون هنوز کشف نشده و مردم نمی دونن که توش چه خبره بسيار خلوت و تميزه و گشتن توی اين شهر بسيار لذت بخشه. 08.gif

از باغای گردو و بادومش بگم که بسيار طبيعت زيبايی داره و با هيچ حصاری از هم جدا نيست و همه باغها به هم چسبيده و اين باعث شده که طبيعت زيبايی رو يکجا ببينی. از خونه خاله سيامک که ما اين ۱۰ روز رو اونجا بوديم وقتی ميومديم بيرون باغ بود و دشت و صحرا. هر چی به جلو ميرفتيم طبيعت زيباتر ودست نخورده تری رو می ديديم و آخرش ختم ميشد به يه رودخونه خيلی قشنگ که وقتی به کفش نگاه می کردی تصور می کردی که کف رودخونه پر از طلاست (رنگ خاکش طلايی بود) و بعدشم يه عالمه کوه و تپه که دلت ميخواد ازش بری بالا و از اون بالا اين همه منظره زيبا رو تماشا کنی.32.gif

از آرامگاه حضرت حيقوق نبی (ع) بگم که بسيار جای زيبا و ديدنی هستش. وجود اين آرامگاه توی اين شهر نشون دهنده اينه که اين شهر قدمت بسيار زيادی داره و يکی از کهنسالترين شهرهای ايرانه. حضرت حيقوق ۲۷۰۰ سال پيش توی اين شهر زندگی ميکرده و الان نزديک آرامگاهش يک دانشگاه بزرگ هم ساختن که واقعا خوش به حال دانشجوهای اين دانشگاه. واقعا لذت ميبرن. برای درس خوندن ميان و توی طبيعت زيباش گروهی ميشينن ودرس می خونن. ما که چند شب مهمون اين مکان زيبا بوديم و کلی لذت برديم.  

<a%20href=Image Hosted by Photo Hosting - Free Image Hosting

نمای بيرونی آرامگاه حيقوق نبی (ع)

اونم خودم هستم که جلوی درش وايسادم و ايليا هم بغلمه.

 

<a%20href=Image Hosted by Photo Hosting - Free Image Hosting

اينم عکس ايليا در محوطه داخلی آرامگاه. اون عکسی که بالای سرشه عکس حيقوق نبی (ع) هستش. اون آقا پسری هم که ايليا رو بغل گرفته يه پسر بانمک تويسرکانيه که وقتی با لهجه شيرين شهرشون صبحت می کرد من و سيامک کيف می کرديم. اينقدر که اين پسر بامزه صحبت می کرد.

 يه جای ديگش که خيلی جالب بود آرامگاه شاعر بزرگی به اسم شيخ رضی الدين آرتيمانی بود که وسط يه منطقه کوهستانی قرار گرفته بود. دورش فقط کوه و تپه بود و بس. بناش بسياز زيبا بود و منظرش فوق العاده شاعرانه. شبها از ساعت ۹ به بعد اونجا توی محوطه بيرون آرامگاه شب شعر بود و موسيقی سنتی هم اجرا ميشد و ما يک شبمون رو هم اونجا گذرونديم و کلی از فضای رمانتيک اونجا لذت برديم. 

<a%20href=Image Hosted by Photo Hosting - Free Image Hosting

 

يه پارک بسيار زيبا و توريستی تقريبا مخلوطی از پارک جمشيديه و دربند خودمون توی تهران به اسم کمر بسته هم داره که هر چی از قشنگی اين پارک بگم کم گفتم. يک پارک بسيار زيبا با طبيعت دل انگيزی که وقتی بری توش ديگه دلت نميخواد بيای بيرون. پر از درختای کهنسال و قديمی که تنه هر کدومش به اندازه تنه کلی درخت معمولی بود. انتهای اين پارک يه جای نسبتا بزرگ پر از تاپ و سرسره و چرخ و فلک و کلی وسايل بازی برای بچه ها داشت که البته ما بزرگترها هم بی نصيب نمونديم و از همه وسايل استفاده کرديم و برای ساعتی از عالم بزرگی به عالم بچگی کوچ کرديم و تا تونستيم تاپ و سرسره و چرخ و فلک و الاکلنگ و خيلی چيزای ديگه سوار شديم و کيف کرديم. 09.gifآخه توی تهران فکر نکنم پارکی پيدا بشه که خلوت هم باشه و بشه راحت بچه ها از اين وسايل بازی استفاده کنن چه برسه به بزرگا.18.gif

<a%20href=Image Hosted by Photo Hosting - Free Image Hosting

ايليا کلی روی اين تاب همراه مامان و باباش و بچه ها تاب بازی کرد

از من ميشنوين برين اين شهر قشنگ و ببينين. بيخود نيست که بهش ميگن بهشت غرب. هم شهر تاريخيه و هم طبيعت فوق العاده زيبايی داره. همدان و که رد می کنی همون جا که مامان آرزو و صبا جون اونجا زندگی می کنن ۱ ساعت که بری ميرسی به تويسرکان . (از همين جا به مامان آرزو ميگم که خوش به حالت مامان آرزو. خيلی شهر قشنگی زندگی می کنين . دورتون پر از جاهای قشنگ و ديدنيه. از همدان که رد شديم کلی يادت کردم). 33.gif

خلاصه که مسافرت خوبی بود. مخصوصا اين که يکی دو روز اولش رو سرگرم عروسي پسرخاله سيامک بوديم و بساط بزن و بکوب و برقص حسابی برقرار بود.

ايليا خان هم پسر خيلی آقايی بود و غير از يکی دو بار که اونم خوب بچم خسته شده بود اصلا مامانش رو اذيت نکرد. کلی جاهای ديدنی رو ديد و باور کنين وقتی يه جای جديد ميرفت جيک نميزد و صداش در نميومد و همه جا رو خوب نگاه ميکرد. فکر کنم متوجه شده بودکه اين طبيعت و اين مناظر دست نخورده و زيبا تهران گيرش نمياد و حسابی داشت از فرصت استفاده ميکرد.35.gif

طرفدار هم خيلی داشت. صبح تا شب تو بغل اين و اون بود. همه می خواستن ايليا بغلشون باشه و باهاش بازی کنن. حسابی هم خوش اخلاق شده بود و برای همه می خنديد و شده بود وسيله سرگرمی همه فاميل. هر جا ايليا بود اونجا بساط غيبت نبود و همه جمع ميشدن اونجاکه ايليا بود. 05.gif

حالا که اومديم تهران و دوباره ايليا پيش مامانمه مامانم ميگه اين پسره چرا اينقدر شيطون شده. اصلا ديگه قابل کنترل نيست. به مامانم ميگم مامان جان از بس اونجا بچه بود و ايليا شيطونيهای بچه ها رو ميديد و از بس که توی اين مدت بغل همه ميرفت و هر کس به شيوه خودش با بچه بازی می کرد اينقدر شيطون شده.10.gif

خلاصه که خدا رو شکر نگرانيم بی مورد بود و مشکلی پيش نيومد و اولين مسافرت ما با ايليا خان به خير و خوشی گذشت.35.gif

 

Image Hosted by Photo Hosting - Free Image Hosting

<a%20href=Image Hosted by Photo Hosting - Free Image Hosting

 

/ 19 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامانشون اينا

ممنون از بابت تبریکات. خدايا چقدر ايليا جون ناز شده. چقدر هم دلم ميخواست که مثل شما ميتونستم تويسرکان رو ببينم. خوشبحالتون...

بابای فردا

وقتی ميام و عکس های ايليا عزيز را می بينم٬ عکس های حس قشنگ مادر را می بينم... خدا را شکر می کنم که چنین نعمت های شیرینی داریم و چقدر ایام زود گذر است... یاد روزای تولد یلدایم ٬ یاد ایامی که از شیرینی یلدا می گفتم و شما دلتنگ دلبرکتون بودین و حالا که شازده کوچولوی ما مارکوپولو و جهانگرد هم شده... ایلیا عزیزم را خیلی دوست دارم٬ شاید به این دلیل که قبل از تولدش میشناسمش و حتی قبل از اینکه نامش ایلیا باشه... ببوسینش

سليمه

سلام سميه عزيزم. خوبيد؟ آقا سيامک و ايليا جون چطورن؟ واااای ايليا چقدر خوردنی شده دلم ميخواد يه گاز کوچولو از اون لپاش بگيرم. سلام برسون. موفق باشی. يا علی ...

سامان

به سلامتی ايشا.. که سفر خوب بوده در ضمن اين پهلون ما ايليا خان چشمم کف پاش داره واسه خودش يلی ميشه وا خداحفظش کنه من که به شخصه حلاکشم سلام به سيامک هم برسون

صدف

سلام سميه جون هميشه به مسافرت خانمي مثل اينكه خوش گذشته ما هم 10 روز پيش همدان بوديم.واقعا شهر قشنگي بود .تصميم داريم بازم بريم .اين دفعه بريم حتما يه سر هم تويسركان مي ريم ايليا جونم كه ديگه حسابي بزرگ شده مواظب خودتون باشين بووووووووس

آرام

وای سمیه جون این قلنبه خوردنی ایلیای توئه ؟ هزار هزار ماشالله زنده باشه زیر سایه پدر مادر .ببوسش اساسی .

بيتا

سلام سميه جون. خوشحالم که بهت خوش گذشته. ايليا عسلی رو ببوس

آتوسا

ای جون منی ایلیا گلی.لا حول و لا قوت الا بالله.. باب واسه این شازده اسپند دود کن.ماشالا خیلی جیگر شده. خوب یه آب و هوایی هم عوض کردی. مواظب خودت و شاه دوماد باش

مامان پدرام

سلام وبلاگ قشنگی داری پسرگلی هم داريممنون که سر زديد