سلام سلام صد تا سلام به همه دوستای خوبم 01.gif به همتون هر روز سر می زنم و ميشه گفت که تقريباْ از حال همتون باخبرم. 03.gifاگر از احوالات اینجانب خواستار باشید درگير اثاث كشي هستم . البته فعلا تمام وسايل خونه رو كارتن بندي كردیم ولي هنوز اثاث كشی نكرديم. بعد از ۷ سال این اولین باره که داریم اثاث کشی می کنیم و من اصلاْ تجربه اين کار رو ندارم. 23.gif تا حالا با مامان سيامک و خواهراش هممون تو يه ساختمون بوديم. ولی حالا دارم ميام نزديك خونه مامانم. درست چند تا در اون ور تر. بخاطر اينكه ايليا رو مامان نگه ميداره هر چي نزديك تر بهش باشيم بهتره. تا حالاشم از اون موقع كه مرخصيم تموم شده و برگشتم سركار غیر از جمعه و شنبه ها بقیش رو خونه مامانم بودم. آخه خونه توي همون كوچه گيرمون نمي يومد. حالا خدا رو شكر بعد از ۲ ماه و نيم گشتن خونه پيدا كرديم و هفته آينده بايد اثاث كشي كنيم. 15.gifاگه بدونين مامان سيامک و خواهراش چقدر ناراحتن. مامانش که کارش شده گريه .17.gif آخه ايليا رو خيلی دوس دارن. 07.gif ولی خوب چه ميشه کرد. برای راحتی ايليا و راحتی زندگيمون و اينکه مامانم خيلی کمکمه بالاخره بايد ميومديم نزديکشون. (آخ جون)03.gif

از ايليای گلم براتون بگم كه ماشاا... روز به روز داره شيطون تر ميشه. 03.gifهر روزم يه كار جديد ياد ميگيره كه هر بار هم چند روز به اون كاري كه ياد گرفته گير ميده و هي انجامش ميده. 11.gif ددر و بیشتر از قبل شناخته و بنده خدا باباي من. از صبح تا شب اين ايليا بغلشه و ميبرش بيرون. ديگه همه اهل محل ايليا رو ميشناسن. (بچم ولی شده واسه خودش) 04.gifحتی وقتایی که بابام مياد خونه ناهار یا شام بخوره ایلیا از ترس اینکه نکنه بابام بره بیرون و اون و جا بزاره چشم ازش ور نمیداره. 04.gifديروز رفتم خونه مي بينم نه مامانم هست نه بابام و نه ايليا. 11.gifبهشون زنگ زدم ميگن ما اومديم فروشگاه يه كم خريد كنيم. گفتم ايليا اذيت نكنه. ميگن بابا اين پسرت همه جا رو ميخواد بهم بزنه. هر جا ميريم جنس ور داريم تا كمر آويزون ميشه و يه دونه ازش ور ميداره.10.gif خلاصه كه پسرك حسابي فضول شده و به همه چي ميخواد دست بزنه و از همه چي ميخواد سر در بياره. 17.gifچهار دست و پا رفتنش كه فقط عقب عقبي بود درست شده و جلو هم ميره. چند بار تا حالا در حال چهار دست و پا رفتن با صورت زمین خورده که پسرك لوس ول كن نبود و دو ساعت گريه كرد. 20.gif

از لخت بودن خيلي خوشش مياد. 03.gifهميشه موقعي كه مي خوام لباساش رو عوض كنم هي نق ميزنه. ديروز يه صحنه ازش ديدم كه ديگه با مامانم اينا از خنده مرده بوديم. لباساي كثيفش رو در ‌آوردم و يه چند دقيقه گذاشتم لخت باشه. بعد داشتم لباسش رو تنش می كردم که نق نق کنان همچين با حرص دست انداخت لباس و از تنش در آورد.11.gif منم اینطوری مونده بودم 13.gifيقه لباس هم روی کلش گير کرده بود و اونم همچين زوري مي زد كه يقه لباس رو از سرش رد كنه كه يعني چرا لباس تن من مي كنيد. 21.gifآخه يكي نيست بگه نيم وجبي تو از الان ميخواي حرف خودت و به كرسي بنشوني. 33.gifتو رو خدا مي بينين بچه هاي اين دوره و زمونه رو. اینم عکسش که توی همون حالت مامانم دوربین و برداشت و ازش عکس انداخت.

 <a%20href=Image and video hosting by TinyPic

هر شب دقیقا سر سریال نرگس خوابش میگیره و اذیت میکنه و نمیزاره من درست و حسابی این سریال و ببینم که آخه بابا سرنوشت اين نسرين بدبخت چی ميشه. 29.gifبعد از تموم شدن سریال اولین کاری که می کنم ایلیا رو می خوابونم. بعدشم به کارای خودم میرسم. ديشب مثل هميشه ايليا حدود ساعت ۵/۱۱ خوابيد. من هم به مامانم گفتم امشب خيلي خسته ام. ميرم كه همين الان بخوابم. 37.gifهمين كه رفتم و چشمام و بستم صداي ايليا در اومد. 02.gifپاشدم بغلش كردم و كمي بهش شير دادم گفتم الان مي خوابه ديگه. 39.gifحالا فكر كنين من ديگه از خستگي دارم غش می کنم 31.gifاين پسره هم يه كم شير خورد و با چشماي باز كه اصلا انگار نه انگار خواب بوده و اصلا خوابش نمياد زل زده داره من و نگاه مي كنه. 43.gif حالا فکر کنین برقاي اتاق و خاموش كردم و در رو هم بستم كه صدا نياد داخل و خودمم اصلا باهاش حرف نمي زنم كه آقا حواسش باشه كه شبه و دوباره گيره بخوابه. 35.gif ولي از من اصرار و از اون انكار. 34.gifخلاصه من ديگه حسابي كفرم دراومده بود و هر كاري هم مي كردم اون نمي خوابيد. 47.gif یه شب تصمیم گرفته بودم زود بخوابما. آخه شبای دیگه زودتر از ۲ نمی خوابم. آخر سر مامانم و صدا كردم ميگم مامان چيكار كنم من خوابم مياد. اصلا نمي تونم چشام و باز نگه دارم. 37.gifمامانم گفت بده من بزارمش توي كالسكش ببرم حياط راش ببرم بخوابه. خلاصه مامانم همين كار رو كرد و يك ساعت تمام اون و توي كالسكش توي حياط چرخوند كه مثلا آقا تو همون كالسكش بخوابه. بعد يك ساعت كلاهك كالسكه رو زديم كنار مي بينيم چشاش بازه بازه و تا ما رو ديد هر هر زد زيز خنده. 21.gifحالا ساعت چنده ۱ شب. خدايا چيكار كنيم. 07.gifمن كه ديگه دیدم اینجوریه فهميدم اين آقا حالا حالا ها قصد خوابيدن نداره و فقط ما رو سرکار گذاشته. 32.gifسيامكم نبود كه بسپارمش به اون. خلاصه سپردمش به مامان و بابام و خودم رفتم گرفتم خوابيدم. (بیچاره مامان و بابام) 29.gifحالا نصفه شبي اين باباي من همچين با اين ايليا بازي مي كرد و دو تايي مي خنديدن كه اگه يه كم حس خوابيدن توي اين بچه بود اونم پريد. 17.gifخلاصه من نمي دونم كي خوابيد و كي اومدن گذاشتنش بغلم. ولي اينقدر خسته بود كه تا وقتي كه من داشتم ميومدم سركار اصلا بيدار نشد كه شير بخوره. منم دلم نيومد بيدارش كنم و ديگه اومدم شركت. الانم ساعت ۱۱ ظهره. به مامانم زنگ زدم میگه هنوز بیدار نشده. ولی چند بار با چشم بسته گریه کرده که شیر خورده و دوباره خوابیده. خلاصه كه نمي دونين چه برنامه اي ما داشتيم با اين آقا ديشب.25.gif35.gif

۱۰ روز مونده که ایلیا ۷ ماهه بشه. غیر از فرنی و حریر بادوم که از ۴ ماهگی می خورد سوپم به غذاهاش اضافه شده که خیلی هم بهش علاقه داره. حالا می خوایم یواش یواش پوره سیب زمینی رو هم بهش بدیم. میوه هایی مثل سیب و هلو  رو هم براش یه کم رنده می کنم میدم میخوره که مثل مامان و باباش عاشق میوست. 41.gifنمی دونم به طور طبیعی بچه توی این سن چند تا کلمه باید بگه؟ ولی ایلیا غیر از اینکه با دهنش انواع و اقسام صداها رو در میاره با دیدن ظرف غذاش کلمه به رو با ذوق و هیجان میگه و همون موقع هم شروع می کنه به دست زدن. (از بس که این بچه شکمش رو دوس داره) 21.gif بعد کلمه دد رو خوب میگه و وقتی بهش میگیم دد دیگه سر از پا نمیشناسه که بره بیرون. کلمه بابا رو هم پشت سر هم میگه. 09.gifولی مامان و هنوز نمیگه. 07.gif

دیروز بعد از ظهر داشتم باهاش بازی میکردم. دستاش و می گرفتم و اون با ذوق و شوق تاتی می کرد. 35.gifهمچین بامزه این قدماش رو برمی داشت که انگار عجله داشت زودتر به آخر اتاق برسه. خودشم به پاهاش نگاه میکرد و یه ذوقی واسه تاتی کردنش میکرد که نگو. یکی دو بار دستش رو ول کردم دیدم میتونه چند ثانیه روی پاهاش وایسته. بعدش تا میومد بیفته میگرفتمش. از این بازی خوشش اومده بود و  غش غش ميخنديد و كيف مي كرد.21.gif

خلاصه که پسري قند عسلی شده واسه خودش. 11.gif11.gif11.gifاینقدر طرفدار داره که همش بغل این و اونه. 08.gif کلی از فاميل از راه های دور و نزدیک برای دیدنش میان و باهاش بازی می کنن. 06.gif نه كه پسرم خدا رو شکر خوش اخلاقه به همه می خنده همه دوسش دارن. 08.gifدیروز به سیامک میگم نه به اون ۴-۳ ماه اول که اصلا نمی خندید و جذبه داشت و همه میگفتن چه پسر بد اخلاقی. 02.gifنه به الان که مدام در حال خندس و الکی می خنده و همه میگن چه پسر خوش اخلاقی.21.gif

اينجا هم مشغول شيطونی توی رورکشه :

<a%20href=Image and video hosting by TinyPic

<a%20href=Image and video hosting by TinyPic

اينجا هم مشغول بازی با اسباب بازيهاش :

<a%20href=Image and video hosting by TinyPic

<a%20href=Image and video hosting by TinyPic

 

/ 54 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان فرين

عزيز دلم ماشالا پسرت دیگه مردی شده ها سمیه جان.دیگه از حالا به بعد شیرینیهاش بیشتره...انشالله خونه جدید براتون کلی برکت داشته باشه..ایلیای ناز ما رو ببوس.بینیش خیلی خوشکله.راستی فرین هم دقیقن سر نرگس خوابش میگیره و من درست و حسابی این نرگس رو ندیدم.

ياسين كوچولو

سلام خاله سميه . می شه بيای بگی اين صدای جوجويی که من می شنوم از کجاست؟

بيتا مامان كيان و كيارش

الهي من بخورمت ايلياييييييييي عسل، سميه جون ميخوام برم سركار چون تو خونه واقعا حوصله‌ام سر ميره و احساس پوچي ميكنم.

ليلا

اين شيرين پسر را از قبل از تولدش ميشناسم. يك نی‌نی به تمام معناست از اون نی‌نی ها كه آدم باهاشون كيف می‌كنه و بايد فقط قربون صدقه شون رفت...يه نی‌نی با يه پوست صاف و لطيفو براق كه بعضی جاهاش هم سرخ شده...يه نی‌نی كه تو همه‌ عكسها برق چشماش آدم رو سرحال مياره...خنده‌های بی‌ دندونش رو يه جور ديگه‌ای دوست دارم. اسمشو هم دوست دارم. هميشه فكر می‌كردم اگه يه پسر داشتم اسمشو ايليا يا علی بگذارم..مونای من هفت ماهه بود كه از بدن لخت خودش خيلی خوشش ميومد و وقتی شلوارك پاش می‌كردم تند تند دستاش رو ميزد رو پاهاش و ميخنديد!

دخترک کولی

الهی قربونش برم ماشالله چقدر بزرگ و خوردنی شده. سایتون همیشه بالا سرش باشه. بازم برامون از خودت بنویس. خوش باشی و سر زنده

مامان کيانا و رايان

سمیه جون خسته نباشی با اسباب کشی میدونم که با بچه کوچیک جمع و جور کردن و بسته بندی خیلی سخته ... چقدر این عکس های ایلیا قشنگه به خصوص اون با کلاه منگوله دار... خیلی ببوسش

مامان امير مهدي

خسته نباشی از اسباب کشی چه اقدام انقلابی کردی پسرک خيلی ناز و خوردنی شده از طرف من حسابی ببوسش

هنگامه

کجا اسباب کشی کردی؟؟؟ ترک مادر شوهر کردی؟؟؟ چرا؟؟؟

نازمنگولا

آخي چه بزرگ شده ماشاله اين پسر گلي ،چقدرم حوله مي خواد راه بيوفته كجا بره؟

نسترن

پس چرا من هر چی می نويسم پاک می شه؟اومدم بهت بگم راست می گی.همشون متلک زياد می گن در عين حال که کمی هم خسيسن.برات خوشحالم که می ری پيش مامانت.