از صبح ایلیا می خواست بیاد اینجا کلی براتون تعریف کردنی داشت از قلعه سحرآمیز که رفته بود از شرکت تو مسابقه فینگیلها و خلاصه کلی حرف براتون داشت. ولی خوب گزارش تصویری می خواست بده که متاسفانه این مامان فراموشکارش دوربین و ‌آورده ولی شارژر دوربین و یادش رفته و باطری دوربین هم خالیه. واسه همینم این پست با یه عالمه عکس خوشگل می مونه واسه هفته آینده .

حالا فعلا یه کم خودم حرف دارم و درد و دل و یه کمی غر تا خالی شم. چیکار کنم منم که غیر اینجا جایی رو ندارم که غر بزنم.

دیروز دوباره نیومدم اداره واسه اینکه سه شنبه ایلیا از صبح که گذاشته بودمش خونه مامانم همینطوری گریه کرده بود تا ساعتی که من  رفتم. وقتی رسیدم خونه ایلیا رو دیدم یه لحظه نزدیک بود سکته کنم قیافه بچم و دیدم. بیحال و بی حوصله با چشمای پف کرده و اخمای تو هم و خلاصه نمی دونین چقدر بی حال بود و چقدر گریه کردم. ایلیا که عاشق بابامه و اینقدر مهربونه بغل همه میره از صبحش بغل هیچکس حتی بابام نرفته بود و فقط سرش رو شونه مامانم بوده و گریه کرده . لب به هیچی نزده بود حتی فرنی که هر روز می خورد نخورده بود. رسیدم دیدم مامانم دیگه کم مونده گریه کنه از ناراحتی. هی می گفت نمی دونم آخه این بچه امروز چشه . دکترش هم بعد ازظهرا میاد نبرده بودنش دکتر. سریع رسیدم ورش داشتم با مامانم بردیمش دکتر گفت غیر از اینکه لثش شدیدا متورم شده و احتمالا همه این بهونه گیریها و بی حوصلگیها واسه دندوناشه سرماخوردگی شدیدی هم داره . ایلیا هم که وارد مطب شدیم دکتر و دید گریه ای کرد که الهی بمیرم براش منم باهاش گریم گرفته بود. نمی زاشت دکتر گلوش و ببینه. روی ترازو نرفت که دکتر وزنش و ببینه . آخر سر به زور نشوندیمش ۵/۱۲ بود. بچم ماه پیش ۳۰۰/۱۲ بود. این ماه فقط ۲۰۰ گرم اضافه کرده . از صبحش که همینطوری اشک ریخته بود دیگه تو مطب تا می تونست جیغ زد الهی مامانش بمیره . بعدم بردمش خونه تا شب همونطوری بی حال بود و اصلا یهو می دیدم که تو بغلم چشاش بسته می شد و سرش میفتاد. دیگه دیروز نیومدم و موندم پیشش خوب بود. حالا من همش دارم فکر می کنم که خدایا نکنه این بی تابیهاش که گه گداری اینطوری میشه واسه درد دندون و واسه مریضیش نیست و فقط بخاطر اینه که من پیشش نیستم. خدایا چرا پس روزایی که پیششم حالش خوبه .

دیروز هر کی بهم می رسید به این آتیشی که تو وجودمه دامن می زد و می گفت آخی ! ایلیا دیگه بزرگ شده و هر روز بی تابیت و می کنه . منم بعد از اینکه یه کمی اشکام سرازیر میشد  برای دلداری خودمم که شده جواب می دادم : نه ! بچم داره دندون در میاره و مسئله اصلا این نیست. اون به نبودن من توی روز عادت داره . ولی شماها که غریبه نیستین خودمم نمی دونم که واسه چی تازگیا گه گداری ایلیا اینطوری میشه . ته دلم میگم خدا کنه واسه دندوناش باشه . خدا کنه واسه نبودن من نباشه که هیچ وقت خودم که خودم و نمی بخشم هیچ خدا هم من و نمی بخشه .

امروزم که داروهاش کنار شیشه شیرش توی کیفم بود. موقعی که گذاشتمش خونه مامانم به مامانم گفتم شیشش و از کیفم ور داره . مامانم هم اشتباهی فقط شیشه شیرش و برداشته و داروها مونده تو کیفم. امروز صبح رسیدم اداره در کیفم و که باز کردم همینطور چند لحظه میخکوب موندم که چرا پس داروهای ایلیا توی کیفمه . خلاصه یه سری هم اینطوری اعصابم خورد شده . زنگ زدم به مامانم میگه من ندیدمشون حالا چی بدم به این بچه حالش خیلی بده . همینطور آب ریزش بینی داره و نفسش به زور بالا میاد. هیچی دیگه دیده حالش خیلی بده دوباره ورش داشته برده دکتر داروهاش و یه بار دیگه گرفته . دیشبم اینقدر بینیش کیپ بود که می خواست شیر بخوره یه ذره شیرمی خورد بعد یه ذره از راه دهانش نفس می کشید و دوباره شیر می خورد. منم یه کم قطره بینی براش ریختم ولی اثر نکرد. حالا دکتر به مامان گفته چرک خوش کنش و اگه سر ساعت بدین تا فردا خوب میشه .

دیروزم که خونه بودم باور کنین از صبح تا شب فقط شیر خودم و خورد. هیچی هیچی دیگه نخورد. حتی آب میوه که همیشه می خوره لب نزد. ماست که دوس داره نخورد. ای خدا هر کی دیروز می دیدش می گفت چرا این بچه یهو اینقدر لاغر شده . فکر کنین از سه شنبه تا دیروز بچم اینقدر لاغر شده . خدا کنه فقط زودتر این دندونا در بیاد که دیگه طاقت ندارم عسلم و بیحال ببینم. من از اون موقع که ایلیا به دنیا اومده تا حالا اینقدر حرص نخوردم که سر دندون در آوردنش دارم می خورم. خدا یا خودت کمک کن بچم زودی خوب شه . هم سرماخوردگیش هم دندوناش.

به من حق بدین وقتی همیشه ایلیای من این شکلی بوده :‌

002836.jpg

حالا که این شکلی شده اینقدر ناراحت باشم :

034313.jpg

/ 78 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ساناز

سلام به سميه جون و پسر نازش ايليا گلی دختر تو با اين ايليای ما چيکار کردی که اينقدر اخمواه. يکمی هم لاغر شده يا توی عکسا اينطوره؟ ما عادت داشتيم اين گل پسرو تپل و خندون در حال وروجک بازی ببينيم! البته حالا که شايان داره اولين دندوناشو در مياره ميفهمم چقدر واسه مادر و بچه سخته! شبها اصلا خواب درستی نداره. اما من فکر نمی کردم واسه همه دندوناشون اينقدر اذيت شن. خوبه که ايليا جان آخر راه دندون درآوردنه. در ضمن از من ميشنوی سميه جون همه مشکلات رو گردن کار بيرون نينداز. بچه های ما روزی ميفهمن که کار کردن ماها از خيلی جهات به نفعشون هم بوده پس غصه نخور واسه آيندش بهتره.

مامانی

الهی ...خدا نکنه اين گل پسر قند عسل مريض بشه چشاشو نگاه کن ...مواظبش باش سميه جون ايشالله که زود زود خوب بشه ناراحت هم نباش ايشالله که زود دندونشو در مياره و مامانشو از نگرانی در مياره از اين فکرا هم نکن ببوسش پسرک ناز نازی رو.

مامان اكرم

سلام مامان ايليا! من از وبلاگ مامان عليرضا-مريم- اومدم تو وبلاگتون. خيلي از وبلاگتون خوشم اومد. ماشاالله هم ايلياتون خيلي بامزه است هم شما خيلي بامزه مي نويسي. اگه دوست داشتين به وبلاگ اميرمهدي من هم سر بزنين. اگه بيشتر دوست داشتين! خوشحال مي شم كه تبادل لينك داشته باشيم.

سحر

سلام سميه جون ايليا بهتره؟ عزيزم اين چه حرفيه مي زني!! معذرت خواهي واسه چي؟ من ميدونم تو شاغلي، متاهلي، ايليا را داري، سرت شلوغه و انتظار ندارم مرتب به من سر بزني! خوشحال ميشم بهم كه سر بزني ولي نه اينكه انتظار داشته باشم حتما بياي! فقط اين دفعه چون از ايليا نوشته بود، دلم مي‌خواست بياي بخوني! اميدوارم هميشه شاد و سلامت و پر انرژي باشيد به ب

ليلا مامان آرين

سلام .ببين ناراحت نباش .من سخت ترين دورانی رو که وقت مريض شدن آرين سپری کردم موقعی بودش که دندون جلوش داشت در می اومد.از زندگیم سیر شده بودم.اما نگرانی نداره. منتظر خبرهای خوبت تو پست جدیدت هستم.

پویا یزدانی

نه دوسته من نمیشناسم میشه منو به این ایدی اد کنید منتظر هستم pouya_yazdani1@yahoo.com

پویا یزدانی

<:-P:) آهنگ جديد :-Sمحسن يگانه و :">پويا يزداني خواننده ميميرم برات و خواننده جديد امروز =D>سعيد شمس بريد از اين بلاک دانلود کنيد www.abedgmajid.blogfa.com :x

مامان بانو

سميه جون٬ اين بيتابی ها مقتضای سن ايلياست و اصلا چيز عجيبی نيست. فقط سعی کن وقتی پيششی حسابی بهش برسی. فقط همين و اصلا خودت را ناراحت نکن. اگه ميخوای بيشتر بدونی يه سر به اين سايت بزنwww.babycenter.com

مادوتا

سلام . خوبيد شما؟ گل پسرتون چه طوره؟ خیلی نازه ها!آدم میخواد گازش بگیره. من تازه مامان شدم البته تازه ی تازه هم که نه .۱۰ ماهه. میخواستم در مورد اون مسابقه هه که توی تلویزین در موردش گفتن (فینگیلها) ازتون یه سری اطلاعات بگیرم . اگر بگید که خیلی ممنون میشم. منتظرتون هستم. تا بعد