بالاخره ما نفهمیدم تو این مسابقه وبلاگ های کودکانه وبلاگ ایلیای ما رتبه چندم رو  آورد؟ ولی فکر کنم دوازدهم یا سیزدهم شده باشیم. از همه کسانی که لطف کردن و به وبلاگ ایلیا رای دادن ممنونم. مرسی از لطفتون دوستان !

دیروز خیلی دوست داشتم جشن یلدای پرشین بلاگ و شرکت کنم. اما دیدم من یه روز در هفته خونه ام و میخوام با ایلیا باشم اونم وقتم و جای دیگه بگذرونم تا آخر هفته عذاب وجدان دارم. بعدم اینکه حساب ترافیک شب یلدا رو کردم و کلا بی خیالش شدم. بعدم تو اون سرما حتی تا خونه مامانم هم نرفتم و خونه رو حسابی گرم و نرم کردم و با ایلیا جامون و جلو تی وی انداختیم و هی فیلم دیدیم و هی فیلم دیدیم تا بعدازظهر که چون ایلیا سرماخوردگی داشت با مامانم بردیمش دکتر. تو مطب دکتر یه خورده طول کشید تا نوبتمون بشه. وقتی نوبتمون شد دیدم ایلیا تو بغلم خوابش برده . هر کاری کردم بیدار نشد. به مامانم گفتم بریم فردا بیایم اینطوری که دکتر نمیتونه معاینش کنه . ولی منشی دکتر گفت نه ببرینش تو خودش بیدار میشه و همونم شد. گذاشتمش رو تخت تا دکتر معاینش کنه بیدار شد و عین یه آقا هر کاری دکتر گفت انجام داد. دکترجان یه آمپولم به پسر ما داد که زودتر خوب بشه و پسرکم موقع زدن آمپول جیغ و دادی راه انداخت که نگو ! اما از مطب که اومدیم بیرون بردمش یه ذره خوراکی براش خریدم یادش رفت. بعد که باباسیامک از سرکار اومد ایلیا  چشمش که بهش افتاد شروع کرد خودش و لوس کردن بابایی من مریضم ! عمو دکتر آمپول زد برام ! بعدم که دیگه جایی دعوت بودیم و رفتیم و خوش گذشت. همون اول که وارد شدیم چشم ایلیا خان به بلالای نپخته گوشه آشپزخونه میزبان افتاد مگه دیگه ول کرد ؟ چپ می رفت راست می رفت میگفت من بلال می خوام. دیگه صابخونه هم اولین کاری که کرد بلالا رو درست کرد مهمونا خوردن. ایلیا هم که عاشق بلال دو تا خورد.

ساعت دوی نصفه شب از خواب داشتیم می مردیم اومدیم خونه حالا مگه ایلیا می خوابه. کلا شبا مکافاتی داریم با خوابوندن این بچه . تمام برقا رو خاموش می کنیم ایلیا خان میره روشن میکنه. حالا یه حقه ای تازگیا بهش می زنم میگم ایلیا برقا روشن باشه عمو مخابراتی از بیرون می بینه برقمون و از مخابرات قطع می کنه دیگه برق نداریم همه خونمون تاریک میشه. بعدش یا خودش حاضر میشه برق و خاموش کنه یا اگه حاضر نشه مجبور میشیم کلید اصلی برق رو آف می کنیم که کلا برقامون قطع بشه ایلیا خان نتونن برق و روشن کنن و به این ترفند می خوابونمش! والا من نمی دونم ماشالله بچه های امروزی اینقدر انرژیشون زیاده صبح تا شب هم که شیطونی کنن بازم شبا انگار اصلا خوابشون نمیاد. البته این پسر ما صبح ها این بی خوابی شب و جبران می کنه و همچین واسه خودش تا هر ساعتی که کاری به کارش نداشته باشیم میخوابه. دیروز ظهر می خواستم برم بیرون ساعت 12:30 آقا رو به زور از خواب بیدار کردم. مگه بیدار میشد؟

زبونی در آورده که نگین! با یه لهجه خاصی هم حرف می زنه می میریم از خنده. واقعا که بچه تو هر سنی جذابیت های خاص خودش و داره . یه چیزایی میگه که ما اولش هی فکر می کنیم که مثلا این کلمه یا جمله رو از کجا یاد گرفته ما که نگفتیم بعد یادمون میفته که از این سی دی می دی هایی که می بینه یاد گرفته . مثلا اون روز نمی دونم چی بهش گفتم برگشته به من میگه : مامان به من تهمت می زنی ؟ من یه لحظه چشام اینطوری شد تعجببعدش گفتم مامانی چی گفتی ؟ گفت : میگم داری به من تهمت می زنی ؟ متفکرداشتم فکر می کردم که خدایا این بچه اصلا چه می دونه تهمت چیه که یه دفعه یادم افتاد از تو فیلم کلاه قرمزی و سروناز یاد گرفته !

ماشالله قدرت حفظ کردنش عالیه ! سی دی شنگول منگول و یکی دو بار دید همه شعرایی که مامان بزی میخونه رو حفظ کرده تامیگیم مامان بزی چی گفت از اول شعرش و تا آخر می خونه . اون روزی مامانم بهش گفته ایلیا بشین کارتن نگاه کن من یه دقیقه برم بیرون شیر بخرم بیام. ایلیا هم برگشته به مامانم گفته : مامانی برو ! در و برای هیشکی باز نمی کنم. اگه در و باز کنم یه موقه آقا گرگه میاد من و می خوره ! می شینم اینجا کلاه قرمزی رو می بینم شما هم زود برای من شیر بخر بیا! خنده خندهخنده

عاشق سی دی خریدنه . زیاد اهل خوراکی و اسباب بازی نیست. اما عاشق اینه که بغلش کنی ببری پاساژ سر خیابون و واسش سی دی هایی رو که دوست داره بخری. یعنی کار من و باباسیامک شده بعدازظهر به بعدازظهر ایلیا رو بغل کنیم ببریم به قول خودش پاساژ سی دی بخریم. دیگه تو پاساژ همه ما رو میشناسن. اون روزی به فروشندهه گفتم آقا این مغازتون و جمع کنید تاما رو ورشکست نکردید. اونم که اینقدر ایلیا رو دوست داره خندید لپ ایلیا رو کشید. خوب معلومه دیگه منم بودم یه بچه مشتری هر روزم بود دوستش داشتم دیگه ! آخه هر سی دی ای که واسش می خریم مخصوص بچه هاست و اولش یه عالمه هم تبلیغ از کارتونای بچگونه داره ایلیا هم گیر میده که اینم میخوام. حالا تصمیم گرفتیم دیگه این پاساژ رفتن و سی دی خریدن و از سرش بندازیم بدجوری عادت کرده . البته اگه بتونیم. بعدازظهرا که می رسم خونه خودش و میندازه تو بغل من بعد که یه خورده من و بوس می کنه و حسابی خ.... میکنه میگه : مامانی بریم پاساژ واسم سی دی بخریم؟ نیشخندجالبیش اینجاست که هر کدوم از سی دی هاش هم که یه خورده خش برمی داره خوب نشون نمیده گیر میده که بریم یه دونه دیگه بخریم این خراب شده . بچه فکر کرده پول کاغذ پارس که از دفتر بکنی ببری بدی باهاش هر چی میخوای بخری سبز البته نوبت به خودش که برسه پول و خوب میشناسه ها . روز عید غدیر رفتیم خونه مامان بزرگم که سیده ،‌ مامان بزرگم به هر کی عیدی میداد ایلیا به زور ازش می گرفت می زاشت تو جیب خودش ! عینک

عاشق موسیقی و وسایل موسیقیه . یکسره یا داره میزنه یا داره میخونه یا داره میرقصه. قرتی خان ما بدجوری خون باباش تو رگاشه و مثل باباش عشق خوانندگی و نوازندگیه . با این استعداد و علاقه ای که من تو این بچه می بینم این خط این نشون حالا شما ببینید اگه این بچه یه خواننده یا نوازنده بزرگ نشد ؟ بچم کم امکانات موسیقی داره یه لحظه هم که می برمش تو دستشویی بشورمش شیلنگ دستشویی رو میکنه بلند گو ! یا تو حموم دوش حموم و می گیره دستش و حالا نخون کی بخون خنده بچم استعداد موسیقی داره دیگه مگه خنده داره ؟ فکر کردین این خواننده های بزرگ چطوری خواننده شدن؟ از همین شیلنگ توالت و دوش حموم شروع کردن دیگه عینک ! نیشخند

با کفگیر ملاقه و همزن و گوشکوب و هر چی دم دستش باشه هم که یک بزن و بکوبی راه میندازه که یکی از جلو در خونه رد بشه میگه این تو کنسرته . اینم نمونش اینجا رو نگاه کنید :

اون روزی به ایلیا گفتم پسرم مامانت شدیدا این چند وقته تنبل بازی در آورده و وبلاگ تو رو دیر به دیر آپ کرده . بیا یه لطفی بکن یه کنسرتی بزار مامانت خواننده های وبلاگت و به این کنسرت دعوت کنه قربونت بشم. ایلیا هم دست رد به سینه مامان سمی نزد و حالا این شما و این کنسرت موسیقی ایلیا :

اول بزارین آماده بشه از خود راضی

خوب حالا شروع ! ببخشید دیگه کنسرت و بچم خودمونی برگزار کرده . با لباس راحتی خونه نیشخند

اینم فیگورای خوانندگی پسرک ماست ! مامان قربون اون فیگورات بشه عشقم ماچ

بچم تنوع هم به کارش میده راه میره چهارزانو میشینه و گاهی هم میدویه میخونه زبانحالا چه وقتایی میدویه ؟ وقتایی که جیش داره و حاضر نیست یه دقیقه بلندگو رو ول کنه بره دستشویی نیشخند اینطور موقع ها دور اتاق میدویه و میخونه خنده

حالا میخواد یه خورده هم براتون سازدهنی بزنه خوشمزه

حالا نوبت بلزه تشویق

بعدشم نوبت ارگ ماچ ارگه رو دارین که به چه روزی افتاده ناراحت

این ارگ بزرگه رو بابا سیامک ترسیده بعدن که ایلیا بزرگتر شد قحطیه ارگ بیاد از اون موقع که به دنیا اومده واسش خریده گذاشته کنار. اما وروجک خان تا این یکی رو هم داغونش نکنه ول کن نیست. هر چی هم قایمش می کنیم دوباره پیداش میکنه خنثی

حالا نوبت رقصه ! یه خورده هم رقص کردی با شلوار کردی با دستمال کردی زبان

اینجا هم که دیگه از خستگی ولو شد رو زمین اوه اون تیپ شخلتت و قربون مامانی ماچ

خوب من اینجا لازمه یه توضیحی در مورد این شلوار کردیه نارنجی رنگ که پای ایلیاست بدم. عزیزان من مسابقه فینگیل ها رو که دو سال پیش که ایلیا یک سالش بود قرار بود برگزار بشه و ما ایلیا رو ثبت نام کردیم و کارتش رو هم که در واقع اولین کارت زندگی ایلیا بود رو گرفتیم و اون مسابقه هیچ وقت برگزار نشد و یادتونه ؟ اون موقع ۶٠٠٠ هزار تومان بابت لباس مسابقه از ما گرفتن و یه دست لباس نارنجی که رو تاپش هم نوشته بود جام فینگیل ها به ما دادن که تاپش اون موقع به ایلیا کوچیک بود اما شلوارش الان که ایلیا سه سالشه اندازش شده تعجب ما هم برای اینکه به خودمون دلداری بدیم که ۶٠٠٠ تومان پولی که بابت لباس مسابقه ای که هیچ وقت برگزار نشد دادیم هدر نشده این شلوار کردیه رو زور زوری هم که شده تو خونه پای بچمون می کنیم و به زودی هم از اونجا که جنسش برای شیشه پاک کردن خیلی خوبه میخوایم باهاش شیشه پاک کنیم. تاپش هم گذاشتیم کنار کارتش تا بچمون از مسابقه فینگیلهایی که هیچ وقت برگزار نشد و کلاه برداری بود یادگاری داشته باشه ! چشمک

خوب کنسرت تموم شد. امیدوارم به همتون خوش گذشته باشه . برای کنسرت بعدی لطفا بلیط رزرو کنید! تا کنسرت بعدی خدا نگه دار ! چشمک

/ 65 نظر / 55 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ساناز

وای قربونش برم من چقدر با نمکه این عکساش از الان نشون می ده که چقدر به موسیقی علاقه داره بزرگ بشه از اون خوانندهای معروف میشه [گل][ماچ]

مهین(مامان هانا)

وایییییییی چقدر قشنگ بود این عکسها .کلی کیف کردم .ببوسش و براش اسپند دود کن .[ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ]. راستي بعد قرني منم به روزم[چشمک]

مامان نازنین

[بغل][بغل][بغل]قربون گل پسر با این کنسرتش [ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ]

صدف

هر کار می کنم نمی تونم عکس بزارم...میشه به من بگی چه جوریه آیا؟؟؟؟؟؟؟؟لطف بزرگی می کنی...

باباي فردا

[گل] ایلیای عزیز ماشاالله خیلی بزرگ و شیرین شده، ببوسینش [گل]

صدف

مرسی مرسی مرسی... چند تا عکس از رادوین گذاشتم..ایلیا رو بفرست ببینه

مامان راشین

سلام...وای هر جا که می رم بطرز شگفت انگیزی رشد بچه ها رو حس می کنم .ماشالله به ایلیا

شیلا مامان نیما شیر پسر

چه کنسرت اندر کنسرتی شده. دیگه خانواده تون هنرمند شکر خدا کم نداره.[نیشخند]از خواب این بچه ها نگو که ما هم داریم منتها مال ما صبحها ساعتش رو هشت کوکه

مامان النلز

سلام مامان سامی . ایلیا خوبه؟ منم یه مامانم که تازه برای نی نیم این وبلاگو باز کردم و تجربه ای از بچه ندارم . خوشحال شدم که وبلاگ قشنگ ایلیارو دیدیم . امیدوارم شاهزادهی من با ایلیا بتونن دوستای خوبی باشن .