اومدم بگم هر موقع هر کدومتون تو خونه هاتون خواستین تخم مرغ بشکونین یه زنگ بزنین ایلیا بیاد 04.gifبخاطر اینکه این پسر ما بدجوری عاشق قویی شکستنه و این کار و با چنان لذتی انجام میده که ما خودمون شونه شونه قویی میخریم تا این بچه یه کم این هیجانش و خالی کنه  10.gif قویی رو می گیره دستش بعد یه ظرف می زاریم جلوش بعدش قویی رو آروم می زنه به یه جا مثل گاز یا کابینت یا دیوار 13.gif بعد که قویی ترک می خوره با دستش فشار میده توی ظرف و همزمان قیافش این شکلی میشه 04.gif بعدش ما می ریزیمش دور 02.gif خوب آخه پختش و یه روز در میون بهش یه دونه میدم. می ترسم بیشتر ضرر داشته باشه براش !  

این شده بازیش ! اینقدر این چند وقته تخم مرغ خریدیم سوپر سر کوچه از بابا سیامک سوال کرده ببخشید شما این همه تخم مرغ و چیکارش می کنین ؟ باباسیامک هم براش تعریف کرده اونم گفته همون هر موقع پسرتون و میارین تو مغازه ما به جای اینکه بره سراغ این همه خوراکیای رنگ و وارنگ یه راست میره سر کارتن تخم مرغا و می خواد از اونا ورداره . جالبه که هر کی هم زنگ می زنه خونمون با ایلیا حرف می زنه میگه چی برات بخرم میگه قویی 10.gif می بینین چه بچه قانعی دارم من با یه تخم مرغ ۱۰۰ تومانی قانع میشه .

چند روز پیشا می خواستم برم از سر کوچه خرید کنم ایلیا هم گیر داده بود که توی جیب شلوارش پول بزارم. منم یه ۱۰۰ تومنی گذاشتم تو جیبش و بهش گفتم می خوای واسه خودت چی بخری پسرم ؟ اونم گفت :‌ باشیل (پاستیل) منم گفتم : مامانی پس رفتیم تو مغازه پولت و در بیار بده به آقاهه بگو پاستیل می خوام خوب ! اونم سرش و تکون داد و گفت : باشه !

خلاصه ذوق کنان از دم خونه تا سر خیابون هی این پولش و از این جیبش در ‌آورد گذاشت اون جیبش از اون جیبش درآورد گذاشت این جیبش و هی هم باشیل باشیل راه انداخته بود. وارد سوپر که شدیم من داشتم چیزایی رو که می خواستم بر می داشتم برگشتم دیدم ایلیا رو پاهاش بلند شده تا دستش برسه به تخم مرغا که یه گوشه توی قفسه بود. نمی دونین چه تلاشی می کرد تا بتونه یه دونه از اون قویی ها رو برداره . بعد که من بهش گفتم مامانی تو قرار بود پاستیل بخری یه ذره اینطوری من و نگاه کرد و 22.gif بعد پولش و از جیبش درآورد و داد به آقای فروشنده و گفت قویی اده (قویی بده) 04.gif آقای فروشنده هم که نمی فهمید قویی یعنی چی هی داشت به من نگاه می کرد که من گفتم ایلیا جان مامان قویی نه ! بگو پاستیل می خوام ! که یهو ایلیا عین این بچه های چند ساله هستن یه چیزی می خوان آویزون مامانشون میشن از کمر من گرفته بود با التماس می گفت قویی قویی قویی و هی تکرار میکرد. آقای فروشنده هم که متوجه زبون ما نمی شد اینطوری نگاه می کرد 13.gif بعدش گفت ببخشید این بچه چی می خواد ؟ گفتم تخم مرغ میخواد . گفت واسه تخم مرغ داره این کارا رو می کنه گفتم بله ! کلی خندید و یه دونه تخم مرغ داد دست ایلیا که ایلیا چنان ذوقی کرد و چنان هیجان زده شده بود که انگار بهترین اسباب بازی دنیا رو دادی دستش ! توی مغازه می پرید بالا می پرید پایین و از ذوقش داد می زد قویی دایم قویی دایم (قویی دارم) 35.gif فروشندهه هم از خنده غش کرده بود 21.gif می گفت من فکر نمی کنم چیز دیگه اینقدر این بچه رو خوشحال می کرد. حالا منم خریدم و کردم از تو مغازه اومدیم بیرون ایلیا هم چنان عاشقانه به این قویی نگاه می کرد و همچنان قویی دایم قویی دایم سر می داد تا رسیدیم به یه بچه که داشت با باباش رد می شد. یهو رفت سمت بچهه و سر بچه رو برگردوند سمت خودش و قوییش و بهش نشون داد و گفت نی نی قویی دایم قویی دایم و هی تخم مرغش و بهش نشون می داد. وای دیگه من وسط خیابون خندم گرفته بود فقط می خندیدم 21.gif بچم فکر کرده بود که قویی برای همه بچه ها جالبه و داشت پزش و می داد 11.gif.

 

آب مرغ رو خیلی دوست داره . البته دکترا میگن آب مرغ برای رشد قدیه بچه خیلی خوبه واسه همین ما هم زیاد بهش میدیم می خوره. گوشت مرغ رو کمتر می خوره . ولی آب مرغ رو خوب می خوره 03.gif چند روز پیشا مهمون داشتیم همین که آب مرغ رو گذاشتیم تو سفره ایلیا شروع کرد : آب دوشت آب دوشت آب دوشت 04.gif مهمونامون کلی خندیدن و یکیشون میگه ایلیا جان مامانت این همه زحمت کشیده غذا درست کرده آبروبری چرا می کنی آب دوشت چیه دیگه 23.gif.

خلاصه اینکه این پسری ما کلا به مرغ و محصولاتش علاقه فراوانی داره . فکر می کنیم با این حساب شغل آینده مشخص شد. بچم قراره در آینده یه مرغداری گنده بزنه 35.gif قبلا ها به دلیل علاقش به جاروبرقی قرار بود یه کارخونه تولید جاروبرقی بزنه ولی حالا دیگه نظرش عوض شده و می خواد مرغداری بزنه 01.gif.

عروسک قشنگ مامان یاد گرفته تا خسته میشه میاد دستش و تکون میده ابروهاشم میندازه بالا میگه اشته شدم ! 18.gif وقتی هم میریم بیرون من دستش و می گیرم خودش راه بره ولی یه کم که راه میره میگه مامان اشته شدم ! بگل (مامان خسته شدم بغل) 35.gif تو خونه هم هر کاری می کنه میاد میگه مامان اشته شدم ! بچم این روزا نمی دونم چرا فعالیتش اینقدر زیاد شده هی خسته میشه قربونش برم من ! 11.gif

این پسرک ما خیلی دست و دلبازه ! تازگیا هوتی و سیاش رو هم تو شیر خوردنش سهیم می کنه 10.gifبه این ترتیب که بعد از اینکه خودش شیر می خوره هوتی رو می گیره یه ور مامانیش و سیا رو هم یه ور دیگه و بهشون میگه سیاااا شیر بخوی ! اوتی ی ی شیر بخوی ! 24.gif طفلی بنده که هم باید به ایلیا شیر بدم هم به هوتی و سیاش 02.gif می بینین بچم چقدر بخشندس از حق خودش به دوستاشم می ده />/>/>

حالا داشته باشین صلوات فرستادنش و وقتی که اسفند براش دود می کنیم 15.gif سرش و می گیره بالا و ابروهاش و می کنه تو هم و لباش و میده جلو بعد میگه :‌

 الا عَمَت مَمَد عَمَت 21.gif21.gif21.gif 

منتها ما نمی دونم چرا نمی فهمیم بلاخره عمت ممده یا ممد عمته 04.gif اگه شما فهمیدین قربونتون به ما هم بگین ! 15.gif

حالا میریم سراغ عکسا : 

 P1120132.jpg

عسل مامان با رکابی و شلوار آویزون و دمپایی یه لنگش تیپ زده داره تمرین می کنه واسه کنسرتش 11.gif 

P1120089.jpg 

اینجا هم که اشکش اومده همونجا زیر چشمش گیر کرده 11.gif شک داشته که بریزه پایین یا نه ؟

P1110610.jpg

عسل طلای شیطون مامان 01.gif

P1120111.jpg

اینم بازی جدیدش بپربپر از روی مبل و میز و هر بلندی ای که گیرش بیاد 22.gif تیپ خوشملش و دارین که 15.gif

حالا یه مسابقه هم داریم :‌

P1120070.jpg

کسی این آقا کوچولو رو میشناسه ؟ 15.gif

Pictureee%20001.jpg

این ۲ تا وروجک و چطور ؟ 39.gif

b-m.jpg

عکس سمت راست :‌یه راهنمایی در مورد وروجک بالایی که لباس راه راه تنشه و پشتش به دوربینه 15.gif

عکس سمت چپ : این دختر نازنازی و نمکی رو چی ؟ این عسل و که دیگه باید بشناسیدش 39.gif 

/ 67 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ليلا مامان آرين

می گم اين شرکت مرغ وتخم مرغ هم خوبه ها ايليا بره همکاری کنه باهاشوناما چقدر کاراش بانمکه.ايليا به تخم مرغ می گه قويی .آرين من به آدمها می گه اويی..

سارا

سلام ماشاله ايليا جون خيلی بانمک شده مخصوصا با اون عشقش به قويی

نلی

سلام سميه جون من اين کفشا رو از ارمغان کودک (روبروی پارک ملت) خريدم.. واقعاً راحت و خوشگلن بهت توصيه می کنم عزیزم. فقط هر وقت خواستی بری به من بگو برات سوال کنم ببینم شماره پای اون عسل منو داره يا نه البته من حاضرم خودم براش بخرم و دو دستی تقديمش کنم فقط کافيه شماره پاهای کوشولوشو به من بدی عزیزم

سميه(ستاره طلايی)

قربونت برم ايليای قشنگم ... با اون دوستای مثل خودت ناز سميه جون ايليا بايد بياد همکار مامانجون ايليای من بشه که دائم واسه چشم نخوردنش تخم مرغ ميشکنه ايليای منم عاشق تخم مرغه... ديشب توپ تخم مرغی رو با تخم مرغ اشتباه گرفته بود داشت سعی می کرد بشکنه!!

شهرزاد

سلام.وای چقدر خنديدم اين ياليا خان عجب با نمک شده.قربون بچگی و دنياشون.

مامان پرنیان

سميه خانوم خيلی خيلی بلا شديا باز هم قرار وبلاگی ميذاری و به من خبر نميدی من شنبه آف هستم پس اينجانب هم حاضررررررررررررررررررررررررر بوستان به نظرت خوبه ؟ زمين بازيش هم سرپوشيده هست هم گرم و نرمههههههههههههههه

yalda

shokolatamkojai man upam beman sar bezan

yalda

maman somaye ilia ro befrest amrika inja man miram kelase ashpazi jaye ilia khali kardam diroz 36 adad yogi shekastam baraye yek sobhane jaye ilia khali ilia khale to bia pisham koli barat yoghi mikharam aslan ye dokhtar miaram barat yoghi forosh khobe khale

سوده مامان ايليا

سلام سمیه خانمی به ما که سر نميزنی من را يادته راجع به سزارين ازت پرسيدمچندبار کامنت گذاشتم برات اما ميدونم که حتما وقت نکردی به من سر بزنی پسر نازتو ميبوسم