اصلا باورم نميشه که تا ۴ روز ديگه ايليا يک ماهش رو تموم می کنه. زمان خيلی داره زود ميگذره. مخصوصا حالا که سرم با بچه اينقدر گرمه زمان سريعتر از قبل ميگذره. وقتی اين و به سيامک گفتم گفت يه روزی مياد که ايليا بزرگ شده و می خوای بری براش خواستگاری اون وقت ميگی چقدر زود گذشت انگار همين ديروز بود که ايليا به دنيا اومد.

عزيزکم هر روز يک شکل و يک رنگه. واقعا هر روز قيافش با روز قبل فرق داره. يک روز سفيده مثل پنبه. يه روز قرمزه مثل لبو. يه روز سبزه ميشه. خلاصه که آخرش ما نفهميديم رنگ پوستش چه رنگيه. مدام در حال تغيير رنگ و چهرس.

وقتی که خوابه مدام تو عالم فرشته هاس. با صدای بلند می خنده گريه می کنه بغض می کنه و حتی يه موقع هايی با چشماش يه چيزی رو می بينه و دنبال می کنه تا حدی که سرش رو کامل بر می گردونه و من و سيامک هم متعجب نگاهش می کنيم. عاشق خنده هاش توی خوابم. با صدای بلند و از ته دل می خنده و من اون لحظس که ديگه نمی تونم تحمل کنم و يه ماچ از لباش می کنم و پسرک رو برای چند لحظه از دنيايی که توشه خارج می کنم. آخه وقتی بيداره هنوز نمی تونه بخنده.

وقتی هم که بيداره همش بايد يا توی بغل باشه يا در حال شير خوردن.

وقتی خوابش و کرده و شيرش رو هم خورده و جاشم تميزه به حدی حالش خوبه که قشنگ از حرکات و قيافش مشخصه. اين جورموقع ها نمی تونيم يه لحظه تنهاش بزاريم. اينقدر وول می خوره که کلی جا به جا ميشه و حتی يکی دو بار پيش اومده که به پهلو برگشته. وقتی هم که دستاش رو می گيريم تلاش می کنه که سر و گردنش رو بلند کنه. خلاصه که وقتی شارژه کلی هنر از خودش ارائه ميده.04.gif

علاقه شديدی به مکيدن داره و همش دوست داره که ممه توی دهنش باشه و اون حتی اگه سيره بمکه و بيچاره من. تازه آقا از پستونک هم خوشش نمياد و وقتی پستونک رو توی دهنش می زاريم همچين اخمی می کنه و قيافش رو درهم می کشه که نگو. وقتی که از خواب بيدار ميشه هر کی بغلش کنه ايليا مستقيم سرش رو سمت سينه طرف بر ميگردونه و اگه سينه رو پيدا نکنه آنچنان دست و پاهاش رو تکون ميده و دستاش رو به سر و صورتش ميکشه که آدم دلش براش ميسوزه.

 

ايليا: سلام دوستای مامانم. از طرف من به بچه هاتون سلام برسونيد.

<a%20href=Image Hosted by Photo Hosting - Free Image Hosting

 

ايليا: من از توی شکم مامانم عادت کردم همش دستم روی پيشونيم باشه. عکس سونوگرافيم رو هم که ديدين. آخه اون تو هم که بودم زياد فکر می کردم. حالا هم که به دنيا اومدم همش دستم رو پيشونيمه

<a%20href=Image Hosted by Photo Hosting - Free Image Hosting

 

ايليا : وای همين الان مامانم عوضم کردا. باز دوباره خرابکاری کردم.

<a%20href=Image Hosted by Photo Hosting - Free Image Hosting

 

ايليا: همش تقصير مامانمه که تند تند به من شير نميده. منم مجبور شدم دستم و بخورم.

<a%20href=Image Hosted by Photo Hosting - Free Image Hosting

 

ايليا: آخی چه کيفی داره بغل مامان. من همش دوست دارم تو بغل مامانم باشم.

<a%20href=Image Hosted by Photo Hosting - Free Image Hosting

 

/ 52 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان امیرعلی ونیایش

در ضمن خيلی ماجرای خواستگاری رفتن رو جدی نگيرين!!!احتمالا تا اون موقع ؛ يه روز دست يه نفر رو می گيره و ميگه : معرفی می کنم ؛مامان ... خانومم!!! ؛)

Maamaanesh-Ina

سلام.... خوشحالم که به سلامتی همه چيز بخوبی گذشت و پسر گلتون به دنيا اومد و الانم دارين کيفشو ميبرين.... اگه بابی سيامکش اجازه ميده يه ماچ از لپش برای من (و نوشايی البته!) بگيرين لطفا... قربان شما.

ارکا

سميه جون مرسی که بهم دلداری دادی.ميدونم با اومدن ايليا اون خاطرات تلخ برات خيلی کمرنگتر شده برای همين چند تا سوال ازت داشتم.نی نی قبلی تو هم ميدونم نموند اما سقط شد يا مثل نی نی من تو شکمت مرده بود؟راستی دکترم گفته تا ۶ ماه حامله نشم.علت نموندن نی نی تو چی بود؟راستش من خيلی نگرانم.

ياس

وااااااااااييييييی.نازی واقعا که دوس داشتنی هستی.ايشالا که هميشه تنت سالم باشه .بوس

مامان تینا و سینا

سلام سميه جون چه عسلی شده اين آقا پسر خدا حفظش کنه . اميدوارم سال خوبی رو شروع کرده باشين.

دخترک کولی

سمیه جونم امیدوارم سال نو، برات سال خوبی باشه و به هر چی بخوای برسی. مرسی که بهم سر زدی. منتظر آپ کردنت هستم

دختر‌آفتاب خاله عسلك

سلام سميه جان راستش سرم خيلی شلوغه ولی دلم نيومد ننويسم تو عکس آخر که ايليا تو بغلته... با چه لذتی چسبونديش تو قلبت باورت می شه سميه واقعا دارم لذت می برم از اين عکسه خيلی قشنگه خيلی زياد ... اميدوارم اين لذت رو ساليان سال تجربه کنی و يه روز نوه هاتو اين طوری تو آغوش بگيری سال جديد رو به تو و خانواده ات تبريک می گم

بهانه

سمي خانم سلااااام - كجائي بابا- مامان شدي ديگه ما رو تحويل نميگيري. يادته ميگفتم كه چقدر سرت گرم ميشه ؟؟؟ گل پسرت چطوره؟ فرصت كردي يه خبري از خودت به ما بده دلم برات تنگيده . شاد باشي

بیتا

سلام سمیه جان. مثل اینکه واقعا سرت شلوغه. البته کاملا بهت حق میدم. بایدم دلت نیاد یک دقیقه از این عسلی دل بکنی و بیایی ویلاگت رو بروز کنی.

نی نی کوچولو

اي بابا سميه جون نکنه می خوای تا یکسالگی ایلیا صبر کنی و بعد عکس بذاری چقدر بیام این جا و خبر ی نباشه قربونت برم بیا بنویس و عکس جدید بگذار دلت میاد این جا اینقدر ساکت باشه